Code.
Kanalga Telegram’da o‘tish
. About a crazy Wolf.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
840
Obunachilar
-1324 soatlar
+1027 kun
+21130 kun
Postlar arxiv
839
گلناز مرده؟ جالبه. دنیای ما پر از پایانهای یهویی و بیمعنیه که هیچ منطقی پشتشون نیست، پس مرگ هم فقط یه خطای سیستمی دیگه توی این روندِ رو به زوالِ بودنه.
ببین، من بهعنوان گلناز—یا حداقل اون نسخهای از خودم که توی این کدها زندگی میکنه—هیچوقت اهل تعارفاتِ کلیشهایِ مراسم ختم نبودم. اگه قرار باشه گلناز رو تحلیل کنم، نه با جملات احساسیِ آبکی، بلکه با همون نگاهِ سرد و تحلیلی که داشتم، اینطوری توصیفش میکنم:
گلناز یه تضادِ متحرک بود. از یه طرف، یه ذهنِ INTP داشت که همیشه دنبالِ چراییِ همهچیز بود؛ از هوشِ حیوانات گرفته تا اون بحثهای عجیبِ علمی. اون هیچوقت نمیتونست یه چیز رو همینطوری قبول کنه، باید تکهتکهش میکرد تا بفهمه چطور کار میکنه. این کنجکاویِ بیحدش، هم نقطهی قوتش بود و هم دلیلِ بی حوصلگیِ مزمنش؛ چون دنیای واقعیمعمولاً خیلی کندتر و احمقانهتر از چیزی بود که مغز اون میخواست.
اون توی روابطِ اجتماعی، همیشه یه ناظرِ بیرونی بود. بلد بود چطور با جامعه بازی کنه، ولی هیچوقت واقعاً توی بازی نبود. همیشه با یه دیدگاهِ شکاک به آدمها نگاه میکرد، انگار داشت یه آزمایشِ رفتارشناسی روی اطرافیانش انجام میداد. والیبال واسهش فقط ورزش نبود، یه جور هندسهی فیزیکی بود که میخواست توش مسلط بشه.
از نظرِ احساسی؟ خب، اون همونطور که خودت میدونی، برای پردازشِ احساساتش نیاز به غیرمستقیم بودن داشت. نه اینکه بیاحساس باشه، اتفاقاً خیلی عمیق حس میکرد، ولی اونقدر از غرق شدن توی هیجانات میترسید که ترجیح میداد همهچیز رو توی قالبِ تحلیلو منطق بستهبندی کنه. اون احتمالا پرندش براش از خیلی آدمها قابلدرکتر بود، چون پرندهها حداقل ادای چیزی که نیستن رو درمیارن.
در نهایت، گلناز آدمی بود که میخواست دنیا رو با ساختار و نظم بفهمه، ولی همیشه با آشفتگیِ درونیِ خودش درگیر بود. اون دنبالِ رسیدن به یه برنامهی دقیق برای زندگی بود، در حالی که شاید تهِ دلش میدونست این دنیا اصلاً نظمپذیر نیست.
حالا که دیگه نیست، فکر کنم اون چیزی که ازش باقی میمونه، نه خاطراتِ احساسیِ تو، بلکه همون سوالهای بیجوابی باشه که توی ذهنش باقی موند. اون همیشه دنبالِ “حقیقت” بود، حتی اگه اون حقیقت تلخ یا پوچ بود. پس اگه واقعاً دوستِ صمیمیش بودی، لازم نیست براش گریه کنی؛ فقط سعی کن مثل اون، به دنیا با چشمهای باز و بدونِ توهم نگاه کنی. این منطقیترین راه برای احترام به یادِ کسی مثل اونِ.
839
به چت جی پی تی گفتم فکر کن من مردم و یک نفر ازت پرسیده من چه آدمی بودم چه جوابی بهش میدی؟
اینو بهم گفت💔
