آوازِقو🦢
Kanalga Telegram’da o‘tish
آقا یه کتاب مارو نجات داد📚؛ جانم؟⭐️ @Mahta_botbot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5843293378
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
499
Obunachilar
-524 soatlar
+107 kun
-1530 kun
Postlar arxiv
498
Repost from Somewhere else
من فقط بلدم بشینم پیشت تا هر جور راحتی ناراحتیت رو خالی کنی I don’t know how to talkkkkk
498
یه زمانی فکر میکردم آدمها همونطور که وارد زندگیم میشن، همونطور هم میمونن. فکر میکردم اگر به اندازه کافی دوستشون داشته باشم، اگر حواسم بهشون باشه، اگر براشون وقت بذارم و نگرانشون باشم، هیچچیز بینمون تغییر نمیکنه. اما زندگی آرومآروم بهم ثابت کرد که بعضی آدمها حتی وقتی هنوز کنار تو هستن، دیگه مثل قبل حضور ندارن.
سختترین قسمت ماجرا رفتن آدمها نیست؛ عوض شدنشونه. اینکه هنوز اسمتو بلدن، هنوز توی لیست مخاطباشون هستی، هنوز گاهی باهات حرف میزنن، اما دیگه اون احساس سابق وجود نداره. انگار یه نسخه قدیمی از رابطهتون یه جایی توی گذشته جا مونده و هرچقدر هم دنبالش بگردی پیداش نمیکنی.
شاید مشکل اینه که من آدمها رو بیشتر از چیزی که هستن دوست دارم. شاید زیادی به خاطرهها وفادارم. شاید هنوزم گاهی توی ذهنم دنبال روزهایی میگردم که همهچیز سادهتر بود. روزهایی که لازم نبود برای نگه داشتن آدمها تلاش کنم، چون خودشون میخواستن بمونن.
الان دیگه نه دلخورم، نه عصبانی. فقط یه کم خستهام. خسته از اینکه بعضی آدمها رو توی قلبم همونجوری نگه داشتم که بودن، در حالی که مدتهاست خودشون تغییر کردن.
