uz
Feedback
‌‌ ‌ 𝖡𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝖴𝗌 .

‌‌ ‌ 𝖡𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝖴𝗌 .

Kanalga Telegram’da o‘tish

@T21yearsofmeandyoubot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
314
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
https://t.me/twentyoneyearsofUS/3858 شخصیت نورث و خیلی دوست دارم

https://t.me/twentyoneyearsofUS/3852 ایوت چندان مبهم نیست، قابل فهم و دوست داشتنیه اما خب اگر بخوای به همون جزئیات دقت کنی توضیح کامل تری واسش وجود داره این جالبه که شخصیت ها و اخلاق و رفتارشون فقط چیزی نیست که رایتر خلقش کرده باشه و واقعی به نظر بیان با همشون میشه ارتباط برقرار کرد

فرض کن مارال باشی بعد بگیرنت به یورشون✌️

اشکال نداره منم دارم میرم مدرسه

فرض کن هانیه باشی صبح باشه مدرسه بخوای بری گوشیت شارژ نداشته باشه بیای پای گوشی ببینی دوتا دوستات کلوزد زدن مرسی ممنون میرم ب
فرض کن هانیه باشی صبح باشه مدرسه بخوای بری گوشیت شارژ نداشته باشه بیای پای گوشی ببینی دوتا دوستات کلوزد زدن مرسی ممنون میرم بمیرم

حقیقتا متن اول یکی از سناریو هام بود دیروز پیداش کردم:) خودتون ادامش بدین ببینم چیکار میکنین..

🖋A WRITING CHALLENGE FOR YOUR IMAGINATION - BEYOND THE LAST LINE • یک چالش برای همه! متن زیر رو تا جایی که دوست دارین، با سل
+1
🖋A WRITING CHALLENGE FOR YOUR IMAGINATION - BEYOND THE LAST LINE
• یک چالش برای همه!
متن زیر رو تا جایی که دوست دارین، با سلیقه و تخیل خودتون ادامه بدین و تا " امشب" برام بفرستید. منم همه رو می‌خونم و یک جا می زارم تا بقیه هم بخونن. متن هاتون رو اینجا برام بفرستین: @T21yearsofmeandyoubot متنی که باید ادامه بدین:
اولین چیزی که بعد از باز کردن چشم هایش دید،"هیچ"بود. همه جا خالی بود.تنها چیزی که می‌دید تاریکی بی‌‌نهایت بود.پس از اون هوایی بود که تنفس کرد؛عطری که وارد ریه هایش شد،عطری کوتاه و دل نشین گل های رز بود. رز سرخ؛بویی ملایم و آشنا. و بعد از اون... ناگهان نوری شدید به فضای خالی از هیچ تابید! چشم هایی که به تاریکی عادت کرده بودند،حالا با شدت برای جلوگیری از نفوذ نور به چشم هایش تقلا می‌کرد. بعد از لحظاتی که نمی‌دانست چند دقیقه اند یا ثانیه،چشم‌هایی که به شدت به هم می‌فشرد به نور عادت کرد. حالا می‌توانست چشمانش را باز کند. با آرامش لای چشمانش را باز کرد و نخستین چیزی که دید...
خب؟ اون چی دید؟

میام میخونمت😭الان میخوام بخوابمممم

✦ 𝐋𝐚𝐭𝐞 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧? ╰┈➤ Chapter 04 ୨୧ ───────── ୨୧

و بعد از اون اوتو..راستش وقتی شخصیت اوتو رو برای نورث ساختم هنوز توی واقعیت اتفاقی نیوفتاده بود اما افتاد رابطه‌شون شکل گرفت و من هم نوشتمش در واقعیت اصلا ما اوتو رو نمی شناسیم دوست نیستیم اما خب.. نورث به یه نفر نیاز داشت؟

و شخصیت بلا در واقعیت کسیه که واقعا هر سه نفرمون از دستش دادیم الا نقطه‌ی اصلیه،دلیلی که هر سه نفر به این حجم از آگاهی و شناخت خودشون رسیدن این هم توی داستان نیست اما بلا عزیز ترین شخص برای نورث،پور و تیتی بوده که پایان بدی داشت

شخصیت نورث هم.. درواقع اینجای داستان رو عوض کردم،درواقع نورث واقعی دوست تیتی نیست،دوست و خانواده پوره ساکت،محبوب و شکسته شده توی داستان این نیست که چقدر توی راه رشد کردنش شکسته اما واقعیت همینه اون دردسر کشیده تا بتونه به این نقطه برسه و با اوتو آشنا بشه

شخصیت تیتی از روی سانی‌ه برونگرا تر از پور.بهترین دوستش بودن،پیدا شدنش توی نقطه امن پور و داشتن خانواده ای امن تر از مال پور اینکه هیچ‌وقت رابطه‌ش رو با پور قطع نکرد حتی وقتی هزار بار پور ردش کرد

چون خیلی سرش خوشحالم

مثلا شاید پور از روی خودمه توی داستان نیومده که اون عاشق دیدن انیمیشنه،وقتی بیکار و ناراحت و گرفته‌هست دوست داره تنها باشه و هیچ کاری نکنه جز دیدن فیلم،نقاشی کشیدن و گوش دادن آهنگ. ارزوهامو توی داستان اوردم،مثل ماجرایی که برای بابای پور پیش اومد،رفتنش به کره،رشته گرافیک،یه خونه برای خودش،مورد توجه بقیه بودن.

شاید بگین تو چرا زر می‌زنی

خواستم بازم بگم ای‌یو درمورد من و خودشه