LøVe A
Kanalga Telegram’da o‘tish
623
Obunachilar
-424 soatlar
-497 kun
-79830 kun
Postlar arxiv
621
اگه ترسیدی، خسته شدی، استرس داری، گم شدی، نمیدونی داری چیکار میکنی؛ میخوام بهت بگم باورکن همه همینیم، هیچکی نمیدونه داره چیکار میکنه. همه داریم با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره. فوقش خراب میکنی. فدای سرت. کی به کیه. بذار اصن گند بزنی. چی میشه مگه؟ بهت قول میدم؛ هیچی.
621
سخت ترین بخش بزرگ شدن از دست دادن آدمها نیست؛ از دست دادن تصویریه که ازشون توی ذهن خودت ساخته بودی.
وقتی میفهمی اون همه اعتمادی که داشتی، اون همه ارزشی که براشون قائل بودی، فقط توی ذهن خودت واقعی بوده.
بعد از اون، دیگه کسی نمیتونه مثل قبل غافلگیرت کنه.
نه چون بیاحساس شدی، نه چون دیگه دوست داشتن رو بلد نیستی، فقط یاد گرفتی بین چیزی که آدمها میگن و چیزی که واقعا هستن، همیشه یه فاصله وجود داره.
از یه جایی به بعد، دلت از آدمها نمیشکنه؛ فقط نگاهت بهشون عوض میشه.
621
من؟
نجات دهنده ای که هیچکس نجاتش نداد، شنونده ای که هیچکس به حرف هایش گوش نکرد، دلگرم کننده ای که هیچ دلگرمی ای نداشت، حامی ای که هیچکس حمایتش نکرد، امید بخشی که از همه نا امید تر بود.
621
به گمانش میتوانست دردش را با سیگار کم کند اما با پایان یافتن پاکت سیگار هایش متوجه شد که درد او با هیچ چیز کم نمیشود .
621
خیلی سادست؛ اگه طلا زنگ زد طلا نبوده، اگه عشق تموم شد عشق نبوده و اگه دوستا رفتن هیچوقت دوست نبودن
621
یه زمانی فکر میکردم اگه برای آدمها خوب باشی، اونا هم باهات خوب میمونن.
اگه هوای دلشون رو داشته باشی، یه روزی هوای دلت رو دارن.
اگر پشتشون باشی،پشتت میایستن.
اما زندگی یه چیز دیگه یادم داد.
اینکه بعضی آدمها خوبی رو نمیفهمن، بهش عادت میکنن.
تا وقتی هستی، بودنت براشون عادیه.
تا وقتی میبخشی، فکر میکنن وظیفته.
تا وقتی میمونی، خیال میکنن هیچوقت نمیری.
تا اینکه یه روز تصمیم میگیری دیگه مثل قبل نباشی.
اون موقع تازه میفهمن چی رو از دست دادن.
ولی بعضی حسرتها، دقیقا از همون روزی شروع میشن که دیگه برای جبران دیر شده.
