خانوم شیرین
Kanalga Telegram’da o‘tish
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
398
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-4130 kun
Postlar arxiv
397
اصلا مهم نیست که روز بدی داشتم یا نه، من همیشه مشتاق حرف زدن با توام؛
همونطور که شاملو میگه: «من در بیحوصلگیهایم ، با تو زندگیها کردهام» 🤍
397
بیاغراق میگویم؛
وقتی نگاهت میکنم،
انگار راه تمام آرزوهایم
به تو ختم میشود...
شیرین
397
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یک دم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشمان تو قدره مژه بر هم زدنی
فریدون مشیری
397
به قول مولانای عزیز:
با یاد تو میخوابم در خواب تو را بینم از خواب چو برخیزم ،اول تو به یاد آیی
397
در شبانهروز چیزای زیادی هستن که بهشون فکر میکنم؛
حرفات، دستات، موهات...
و وای از اون چشمات.
من فقط به چشمات فکر نمیکنم؛
من با چشمات نفس میکشم،
انگار هر بار که نگاشون میکنم،
عطر تمام گلهای دنیا
توی ریه هام میپیچه.
شیرین
397
اولین چیزی یا کسی که
همین که چشمهات رو باز میکنی بهش فکر میکنی،
همون دلیلیه
که با تمام اون ناکامی های زندگیت
هنوز دلت میخواد زندگی کنی.
و تو اولین فکر تمام صبح های منی.
شیرین
