uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

خانوم شیرین

خانوم شیرین

Kanalga Telegram’da o‘tish

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
400
Obunachilar
+124 soatlar
-47 kun
+2630 kun
Postlar arxiv
من اغلب اوقات پشت شوخ طبعی ام پنهان میشوم، اگر مرا شکسته و غمگین یافتی بدان تو تنها کسی هستی که آغوشت، بوی مادرم را می‌دهد...
شیرین

بی شک جهان را به عشقِ کسی آفریده‌اند، چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو...
+1
بی شک جهان را به عشقِ کسی آفریده‌اند، چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو...

پیش از دستانت تاریخی نبود پس از دستانت تاریخی نیست...
+1
پیش از دستانت تاریخی نبود پس از دستانت تاریخی نیست...

نصیحت گو مرا گوید که برکن دل ز عشق او نمی‌داند که عشق او رگی با جان من دارد...
+1
نصیحت گو مرا گوید که برکن دل ز عشق او نمی‌داند که عشق او رگی با جان من دارد...

من تو را نه تنها با تمام وجودم بلکه با تمام شعورم، خاطراتم و تاریخم دوست دارم.
+1
من تو را نه تنها با تمام وجودم بلکه با تمام شعورم، خاطراتم و تاریخم دوست دارم.

💗

زیباتر از آنی که در شعرت بگنجانم ای عضو عضوت، واژه‌های بکر زیبایی!
حسین منزوی

photo content
+1

این روزها جهان چیزی برای تماشا ندارد... مگر آن‌که همرنگ چشمان تو شود؛ آن‌وقت تمام جانم چشم خواهد شد برای تماشا... آخر تماشایی‌ست، هرچه به تو مربوط باشد...
شیرین

اینگونه که صدا میزنی مرا، درخت پیر خیاط را هم صدا کن! شکوفه می‌دهد، می‌دانم...
+1
اینگونه که صدا میزنی مرا، درخت پیر خیاط را هم صدا کن! شکوفه می‌دهد، می‌دانم...

اگر عشق تو دانه شن بود جهان من ساحل میشد...
+1
اگر عشق تو دانه شن بود جهان من ساحل میشد...

قبل از اینکه بتونم حتی پوستت رو لمس کنم عاشق روحت شدم...
+1
قبل از اینکه بتونم حتی پوستت رو لمس کنم عاشق روحت شدم...

در حکومت نظامیِ پاییز، بوسه‌های تو بی‌صدا، همچون موشک‌های کاغذی که در کودکی می‌ساختیم، بر تنم فرود می‌آیند؛ رد بوسه‌هایت بر تن خسته‌ی من گل می‌شود، می‌شکفد، و یواشکی بهار در رگ‌های خزان‌زده‌ام جاری می‌شود... عزیزتر از جانم، یک قطره از خیالِ تو کافی‌ست تا در بیابانِ جانم گل‌هایی برویند؛ گل‌هایی که حتی پاییز از پژمرده کردنشان ناتوان بماند...
شیرین

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی...
+1
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است مابقی قهوه‌ و فنجان و شراب و غزل است...

و من او را طوری نگاه میکردم انگار آخرین گلی بود که در جهانم باقی مانده بود...
+1
و من او را طوری نگاه میکردم انگار آخرین گلی بود که در جهانم باقی مانده بود...

دستانت را رها نمیکنم حتی در جهانی دیگر
+1
دستانت را رها نمیکنم حتی در جهانی دیگر

و سلام بر آن‌ها که در دیدار، اندک اند و در یاد، بسیار...
+1
و سلام بر آن‌ها که در دیدار، اندک اند و در یاد، بسیار...

گاهی وقتا یکی وارد زندگیت میشه که حاضری به خاطر یک بار بغل کردنش کیلومتر ها راه رو طی کنی...
+1
گاهی وقتا یکی وارد زندگیت میشه که حاضری به خاطر یک بار بغل کردنش کیلومتر ها راه رو طی کنی...

ناگهان دلم از دوستی او سرشار شد انگار سال های سال باهم فکر کرده بودیم، دوش به دوش هم جنگیده بودیم، و یک دهان ترانه خوانده بود
+1
ناگهان دلم از دوستی او سرشار شد انگار سال های سال باهم فکر کرده بودیم، دوش به دوش هم جنگیده بودیم، و یک دهان ترانه خوانده بودیم...