uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Søhrãbïsm

Søhrãbïsm

Kanalga Telegram’da o‘tish

از طبیعت‌ به هنر، و از هنر به زندگی.🌱✨

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
322
Obunachilar
-624 soatlar
-27 kun
-3330 kun
Postlar arxiv
برای دفعه اولت خوب کشیدی. من توی نقاشیت انسانی رو میبینم که بین تعلق داشتن و رها شدن گیر کرده. 👌

می‌خواهم شاخه‌ی اناری بیرون‌زده از باغ باشم، تنها برای آن‌که پروازت را به‌سوی خورشید ببینم؛ و اگر روزی از من دور شدی، بگذار آ
می‌خواهم شاخه‌ی اناری بیرون‌زده از باغ باشم، تنها برای آن‌که پروازت را به‌سوی خورشید ببینم؛ و اگر روزی از من دور شدی، بگذار آخرین انارِ این شاخه با یاد تو سرخ بماند؛ که سهمِ من از تمامِ پروازت، تنها تماشای رفتنت باشد... #سهرابیسم 🥹🎨🖌️

با این آهنگ...🥹🎶

آبرَنگ خریدم...🙂‍↔️ و برای اولین‌بار توی زندگیم، قلم‌مو دست گرفتم.🖌️🎨 خیلییی خیلییی ذوق‌زده و هیجان‌زده‌ام!✨🥹
آبرَنگ خریدم...🙂‍↔️ و برای اولین‌بار توی زندگیم، قلم‌مو دست گرفتم.🖌️🎨 خیلییی خیلییی ذوق‌زده و هیجان‌زده‌ام!✨🥹

گُل‌ها را دوست دارم؛ میانِ این همه زشتی، یادِ زیبایی‌اند. #سهرابیسم

گل‌ها را دوست دارم؛ میانِ این همه زشتی، یادِ زیبایی‌اند. #سهرابیسم
+1
گل‌ها را دوست دارم؛ میانِ این همه زشتی، یادِ زیبایی‌اند. #سهرابیسم

photo content

از آینه بپرس نامِ نجات‌دهنده‌ات را آیا زمین که زیرِ پایِ تو می‌لرزد تنها‌تر از تو نیست؟ پیغمبران، رسالتِ ویرانی را با خود به قرنِ ما آوردند این انفجارهایِ پیاپی و ابرهایِ مسموم، آیا طنینِ آیه‌هایِ مقدس هستند؟ ای دوست، ای برادر، ای هم‌خون وقتی به ماه رسیدی تاریخِ قتل‌ِ عامِ گل‌ها را بنویس همیشه خواب‌ها از ارتفاعِ ساده‌لوحیِ خود پرت می‌شوند و می‌میرند من شبدرِ چهارپری را می‌بویم که رویِ گورِ مفاهیمِ کهنه روییده‌ست #فروغ_فرخزاد

امروز میخوام به یاد قدیما برگردم به کوچه‌باغ‌های شهرمون؛ ولی این‌بار نه به‌عنوان یه عکاس، به‌عنوان یه نقاش برگردم. برگردم به
+6
امروز میخوام به یاد قدیما برگردم به کوچه‌باغ‌های شهرمون؛ ولی این‌بار نه به‌عنوان یه عکاس، به‌عنوان یه نقاش برگردم. برگردم به کوچه‌های باریک و دیوارهای کاهگلی، درهای چوبیِ قدیمی و جویِ آبی که وسط کوچه راه میره. برگردم به‌ جایی‌که بوی کاهگل داره، خنکای سایه‌ی درخت‌ها و صدای شرشر آب داره. این‌بار میخوام با نقاشی، تکه‌ای از اون روزهای رفته رو دوباره زنده کنم.

میدونی وقتی یه هنرمند میخواد بگه دوست دارم چی میگه؟ میگه: میخوام وقتی پاییز شد، با هم زیر بارون قدم بزنیم... میگه: میخوام توی
+9
میدونی وقتی یه هنرمند میخواد بگه دوست دارم چی میگه؟ میگه: میخوام وقتی پاییز شد، با هم زیر بارون قدم بزنیم... میگه: میخوام توی یه کوچه‌باغ باشیم که وسطش یه جوی آب باشه؛ من به سمتت آب بپاشم و بعد تو بهم لبخند بزنی... یه اَنار سرخِ ترک‌خورده از توی آب بیاد و من بگیرمش، برات دونه‌دونه کنم و باز هم تو بهم لبخند بزنی... 😇 #سهرابیسم

شانه‌به‌سر (هدهد) میدونین چرا نوک‌شون بلنده؟ برای اینکه بتونن کرم‌های داخل زمین رو بخورن. وقتی موقع آبیاری باغات میشه، سر و ک
+4
شانه‌به‌سر (هدهد) میدونین چرا نوک‌شون بلنده؟ برای اینکه بتونن کرم‌های داخل زمین رو بخورن. وقتی موقع آبیاری باغات میشه، سر و کله‌شون هم پیدا میشه. 😊🌱✨

بهترین نقطه‌ی جهان برای من، همین‌جاست. اینجا، روبه‌روی کتابخونه‌م و پشت این میز، جاییه که کتاب می‌خونم، داستان و نمایشنامه می
بهترین نقطه‌ی جهان برای من، همین‌جاست. اینجا، روبه‌روی کتابخونه‌م و پشت این میز، جاییه که کتاب می‌خونم، داستان و نمایشنامه می‌نویسم، شعر میگم، آواز می‌خونم، به موسیقی گوش میدم، فیلم و سریال می‌بینم، نقاشی می‌کشم، فلوت می‌زنم، عکس‌هامو ویرایش می‌کنم، خاطره‌نویسی و سفرنامه‌نویسی می‌کنم، زبان انگلیسی و آلمانی یاد می‌گیرم و ارز دیجیتال خرید و فروش می‌کنم... غم‌ها و شادی‌هام اینجاست؛ آرامشم اینجاست. و مهم‌تر از همه، اینجا فکر می‌کنم؛ به زندگی، به آدم‌ها، به جهان و به خودم. اینجا بخشی از زندگی منه؛ جایی که می‌تونم خودِ خودم باشم. بهترین نقطه‌ی زندگی شما کجاست؟ 🌱

چقدر خوب داره درباره‌ی فقر میگه، بدون اینکه حتا از واژه‌ی فقر استفاده کنه، با تصویرسازی‌هایی که در داستانش انجام میده. شلوارهای وصله‌پینه‌دار، پاهای برهنه، تورهای ماهیگیری پاره، بوی تند جلبک مانده و گندیده. چقدر خوب داره با تصویرسازی‌هاش و حس‌هایی که ایجاد میکنه، فقر رو به خواننده منتقل میکنه. وای وای! عاشق داستان‌های کالوینو شدم... 🤩✨

بچه‌ها که پاچه شلوارهای وصله‌پینه‌دارشان را در هوا تکان می‌دادند از کوچه پس‌کوچه‌های باریک، دوان‌دوان سرازیر شدند. بعضی صندل پایشان بود و لِخ‌لخش روی سنگفرش، ولی بیشترشان کفش به پا نداشتند تا با پاهای خیس مجبور نباشند زحمت پوشیدنشان را به خود بدهند. از روی تورهایی که روی زمین تا بالای پای برهنه و پینه‌بسته ماهیگیرهایی که چندک زده بودند و آنها را رفو می‌کردند پهن بود، پریدند و دویدند سمت موج‌شکن. در شکاف تخته‌سنگ‌های بستر جاده، رخت‌هایشان را در آوردند. عجب کیفی داشت بوی تند جلبک‌های مانده و گندیده و پرواز مرغان دریایی که می‌رفتند تا آسمان بیکران را پُر کنند! 🦀⚓ از کتاب: قارچ‌ها در شهر نویسنده: ایتالو کالوینو از داستان: یک کشتی باری پُر از خرچنگ‌

یه گیاهِ کوچک و نرم میتونه آرام‌آرام، از قلبِ یه کوه بزرگ و سخت راه باز کنه؛ با زور این کارو نمیکنه، با صبر و ادامه دادن این
+2
یه گیاهِ کوچک و نرم میتونه آرام‌آرام، از قلبِ یه کوه بزرگ و سخت راه باز کنه؛ با زور این کارو نمیکنه، با صبر و ادامه دادن این کارو میکنه. برای غلبه بر سخت‌ترین موانعِ زندگی، فقط کافیه دست از رشد کردن و ادامه دادن نکشیم.
از درس‌هایی که از طبیعت آموختم... 🌱

قربونت سهراب جان. فقط با جمله‌ی آخرت مخالفم. به‌نظرم خیلی ساده‌سازی کردی. ما فقط محصول انتخاب‌های خودمون نیستیم؛ شرایط خانوادگی، جامعه و خیلی از عوامل دیگه روی زندگی ما تاثیر دارند. من اینجوری فکر می‌کنم؛ کسی که امروز هستیم، حاصل انتخاب‌های گذشته‌ی ما و شرایطی‌ست که تجربه کردیم؛ ولی کسی که در آینده میشیم، تا اندازه‌ی زیادی به انتخاب‌ها و واکنش‌های امروز ما بستگی داره. به نظرم اینجوری دقیق‌تر و کامل‌تره!

سپاسگزارم دوست خوبم، آقای پرسئوسِ عزیز برای انتشار یه متنِ خوب از یه کتابِ خوب. 😊🙏🌱 چون من این کتاب رو چند ماهِ پیش خوندم، پس با اجازت نقد خودم رو هم درباره‌ش میگم: کتابِ خیلی خوبیه؛ چون مفاهیم فلسفیِ رواقی‌گری رو به مهارت‌های واقعی برای زندگی تبدیل می‌کنه. خیلی با این متن موافقم! چون بعضی از اتفاقات، واقعن از کنترل ما خارج هستن و ما نمی‌تونیم در موردشون انتخابی داشته باشیم؛ مثل همین مواردی که در متن اومد یا محل تولدمون، جنسیت‌مون، سن‌مون و... پس بهتره وقت و انرژی‌ِ خودمون رو صرف موضوعات و مسائلی کنیم که روی اونا کنترل داریم و با انتخاب‌هامون میتونیم تغییراتی درش ایجاد کنیم. بهتره بهش فکر کنیم و یه لیستی از این موارد برای خودمون بنویسیم، و بعدش ببینیم رو کدوم‌شون کنترل داریم و رو کدوم‌شون هیچ کنترلی نداریم. اینجوری میتونیم زندگیِ آرام‌تر و هدفمندتری داشته باشیم و از خیال‌پردازی دور بشیم.
خلاصه اینکه: کسی‌که امروز هستیم، نتیجه‌ی تصمیم‌ها و انتخاب‌های گذشته‌مون هست؛ و کسی‌که در آینده قراره بشیم، نتیجه‌ی تصمیم‌ها و انتخاب‌های امروزمون هست.

مهم‌ترین تمرین در فلسفه‌ی رواقی تمایز بین آنچه می‌توانیم تغییرش دهیم و آنچه نمی‌توانیم است؛ چیزهایی که بر آن‌ها تأثیر می‌گذاریم و چیزهایی که بر آن‌ها تأثیری نمی‌گذاریم. اگر پروازی به‌خاطر بدی آب‌وهوا تأخیر دارد، داد زدن سر نماینده‌ی هواپیمایی طوفان را متوقف نمی‌کند. صد سال آرزو کردن هم شما را قدبلندتر، کوتاه‌تر یا متولد کشوری دیگر نمی‌کند. هر قدر هم تلاش کنید، نمی‌توانید کسی را مجبور کنید شما را بپسندد. نیز بالاتر از همه، زمانی را که صرف فکر کردن به چنین چیزهای تغییرناپذیری کرده‌اید، صرف چیزی نشده است که می‌توانیم آن را تغییر دهیم. #روزنگار_رواقی‌گری #رایان_هالیدی

درود و مهر... 🌱✨ از امشب قراره مطالعه‌ی کتاب تاریخ هنر نوشته‌ی جسی برایانت وایلدر رو آغاز کنم. تصمیم گرفتم هر شب بخش‌هایی از
+1
درود و مهر... 🌱✨ از امشب قراره مطالعه‌ی کتاب تاریخ هنر نوشته‌ی جسی برایانت وایلدر رو آغاز کنم. تصمیم گرفتم هر شب بخش‌هایی از کتاب رو که به نظرم جالب، مفید و مناسب برای به اشتراک گذاشتن با شما عزیزان هست رو اینجا منتشر کنم. هدفم فقط معرفی یه کتاب نیستش؛ دوست دارم با این کار، هم خودم بیشتر یاد بگیرم و هم انگیزه‌ای باشه برای اینکه همگی بیشتر مطالعه کنیم، و قدم‌به‌قدم در کنار هم رشد کنیم. 📚

همین‌حالا چشم‌هاتون رو ببندید و برای چند دقیقه تصور کنید که دیگه نمیتونید ببینید. نه نقاشی، نه کتاب، نه چهره‌ی آدمی که دوستش دارین، نه آسمانِ شب، نه طلوع و غروب خورشید… چیزهایی که هر روز می‌بینیم و اون‌قدر به بودن‌شون عادت کردیم که دیگه متوجهِ ارزش‌شون نیستیم. حالا تصور کنید بعد از چند دقیقه، دوباره میتونید ببینید. احتمالن اولین چیزی‌که احساس میکنید، سپاسگزاری هستش؛ برای چیزی که همین چند دقیقه پیش هم داشتید و قدرش رو نمی‌دونستید. ما ارزش بودن رو زمانی می‌فهمیم که با نبودن روبه‌رو میشیم. مرگ به ما یادآوری میکنه که هر لحظه‌ای که اکنون در اختیار داریم، یک‌بار مصرف هستش و تکرار نمیشه. برای همین لازم نیس همیشه اتفاق بزرگی بیفته تا زندگی کنیم. کافی‌ست بفهمیم همین نفسِ ساده، همین آسمان، همین آدم‌ها، همین فرصتِ دیدن، خواندن، نوشتن، دوست داشتن و تجربه کردن… چیزهایی نیستن که برای همیشه تضمین شده باشند. زندگی همین فاصله‌ی کوتاه میان یک نفس و نفس بعدی هستش؛ و هنرِ زندگی کردن اینه که پیش از تمام شدن این فاصله، واقعن در اون حضور داشته باشیم. پس تا وقتی چشم‌هاتون می‌بینن، نگاه کنید. تا وقتی دست‌هاتون توان دارن، خلق کنید. تا وقتی دِلی برای دوست داشتن دارین، دوست بدارید. و تا وقتی نفس می‌کشین، زندگی رو به تعویق نیندازید. #سهرابیسم 🌱🍃🌿