uz
Feedback
میزِ من

میزِ من

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزنوشت های یک دانشجو✒📜 |اینجام که از افکارم بنویسم؛|

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
611
Obunachilar
+1624 soatlar
+377 kun
+24330 kun
Postlar arxiv
خدایا غلط کردم، هر چه سریع تر تابستون تموم بشه؛

فقط باش؛

میخای مخمو بزنی؟ برام میوه بخر.

درسته دارم از گرما بخار میشم، ولی بازم عاشق تابستونم؛

درس خوندن تو این گرما خودِ شکنجس؛

زن که باشی باید برای همه چی بجنگی، حتی برای کوچک ترین خواسته هات؛

تا میخام برگردم به روال عادی زندیگم، عمو ترامپ یادآوری میکنه خاورمیانه زندگی میکنم؛

از لحاظ روحی نیاز دارم یه باغ پر از درخت آلبالو داشته باشم؛🍒

امروز هم پیاده روی نجاتم داد؛

بالاخره این کتاب هم تموم شد؛ عمیقا خوشحالم که به خودم فرصت دادم تا بتونم بهش عادت کنم... و بعد معتادش شدم. دلم براش تنگ میشه.
+1
بالاخره این کتاب هم تموم شد؛ عمیقا خوشحالم که به خودم فرصت دادم تا بتونم بهش عادت کنم... و بعد معتادش شدم. دلم براش تنگ میشه... :)

آسمون صاف، صدای دوچرخه سواری بچه ها، بوی کوکو سبزی، زندگی همین لحظه هاست... :)

اینجام که از خودم و افکارم بنویسم؛

۱۴۰۵/۴/۱۲📜✒