نجوای قلم|احمدی
Kanalga Telegram’da o‘tish
🦋•به نام دادار دادآفرین نجوای قلم بهانهی صدای خاموش من است🌬 مینگارم اما همه وهم است. نجوا رسانِ شما☕️ https://t.me/SendHarfBot?start=0c5d47477869
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
203
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
حالم بهم میخورد از این انسانی که درونم میزیستد
انسانی که قبلا مدعی ترین بود از اینکه دلش مهربان و پاک هست و وجدان سرش میشود و برای دیگران دل میسوزاند
اما شاید این یکماه هست
که وجودش را انسانی در بر گرفته که فرصت مهربان بودن و دل سوزاندن ندارد
و حتی انسانها برایش حائز اهمیت نیستند و نمیخواهد به دردها و غم های دیگران توجه کند
اما واقعا من چیزی که کنون هستم، نیستم
همان ادم سابقم، که بی دلیل برای همه مهربانی میکند، ارزوی خیرش را بدرقه سرنوشت دیگران میکند و با غم دیگران میگرید
من همان ادمم
اما
این روزها در جهان تنهایی خودم اشوب به پا است در سرم جنگهای زیادیست و قلبم برای خودم اندوهگین است و چشمهایم فقط برای حال خودم اشک میریزند
و فرصتی نیست که بخواهم برای کسی زندگی کنم
این روزها، در تلاشم خود را جمع و جور کنم و عادی سازی کنم.
فقط این عذاب وجود چاقویی تیز زیر گلویم گذاشته است که اگر غم درونم مرا دق ندهد این عذاب وجدان چاقویش را فرو میکند و مرا خواهد کشت
#احمدی
@najvaye_qallam2
اشکهایم روان نمیشود
بدنم هم هیچ تلاشی برای ارام کردن قلبم نمیکند
بغض نه میشکند و نه فرو میریزد
و مغز هم از فکر کردن ایستاده است
ایا این مرگ است؟
خیر، فقط تنها تلاش میکنم قوی بمانم
و دیگر همچو دیوار فرو نریزم و اندکی موهای باقی ماندهام را نگهدارم
بگذارم ناخن هایم رشد کنند و پاهایم تیک نداشته باشند
تنها تلاش میکنم برای عادی کردن و گذر کردن و بی تفاوت بودن
و ننگ بر این بی احساسی که قلبم را خیلی میرنجاند
#احمدی
@najvaye_qallam2
درود...
درود برای اشکهایی که روان شد و دید را تار کرد
تا جهان پلید را نظاره نکنیم
درود بر بغض خفته در گلو تا نشود با ذاتهای الوده از تباهی هم کلام شد
درودها بر اشک و بغض و غم و درد تا جهان تنهایی را در کنجِ اتاق تاریک لمس کنیم.
درودها بر تنهایی تا بتوانیم کاغذ را محرم بدانیم و زخمها را مرهم کنیم.
درود بر کاغذی که کوله باری از غم را تحمل کرد و مچاله شد و در اخر جایگاهش شد سطل زبالهی گوشه اتاق.
#احمدی
@najvaye_qallam2
عزیز خستهی من
من شبهایی را با اشک و اندوه به سر بردهام که مرغهای اسمان هم برای همدردی نشستهاند و همراهم گریستن.
من صبح ان شبهای غمانگیز خیلی بیتفاوت برخاستم و به اجبار نور خورشید زندگیکردهام
موسیقی گوش دادم و درس خواندم، گاهی برای پنهان کردن اشکهایم میان روز به اشپزی پناه بردم و هنگام خرد کردن پیاز ارام و بیصدا گریستم چنان که اشکهایم اثر گاز پیاز باشد نه این اندوهای که بر روی دوشم حمل میکنم
گاهی هم ظهر در اوج بی برقی میخوابیدم تا غروب چنان که خواب شود درمان دردم و گرما را نادیده میگرفتم
و هنگام شب، جان کمکم از تنم کاسته میشد و بی جان و خسته دراز میکشیدم و موسیقی بیکلام گوش میدادم.
عزیز من فعل هایم را میبینی؟ ماضی هستند ولیکن امشب هم نیز همان اش است و همان کاسه.
عزیز خستهی من، من خستهترینم به هنگام شب و مردهترین متحرک در هنگام روز.
#احمدی
@najvaye_qallam2
بس است
قول خواهم داد
فردا با لبخند همراه یک مغز نشخوار
به زیستن ادامه دهم
پس چشمانم نبارید، اکنون فرصت گریستن نیست
#احمدی
@najvaye_qallam2
و دنیا هرچه که هست
بگذار سینمایی باشد
و انسانهای اطرافم، تماشاگران
در هیاهو و هیجان تماشا کنند جهان را
و من در سکوت...
خواهد رسید روزی که برای تماشای دوباره
بلیط مجدد بخرند
و خواهند فهمید که اگر همان روز در سکوت تا انتهای فیلم را نظاره میکردند میدانستند که فیلم چیز خاصی نداشت
بلکه ان را من در تماشای اول فهمیدهام
و انها در وهلهی دوم تماشا
چقدر
تماشگران ادمها هستند و سینما جهان و بلیط عمر
و این من، منم که هنوز به انتهای فیلم نرسیدهام.
#احمدی
@najvaye_qallam2
موزیک بیکلام یه دروغ بزرگه، کافیه فقط پلی بشه، اونوقت تعداد زیادی از فکر و کلام به مغزت هجوم میارن.
#احمدی
@najvaye_qallam2
