همان حوالی
Kanalga Telegram’da o‘tish
سورمهای؛ رنگِ خیالهای من💙! . . . جایی میان فیلمها و خاطرهها... جایی برا ناگفته ها: @Hmanhavalibot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
239
Obunachilar
+124 soatlar
+97 kun
+930 kun
Postlar arxiv
238
تورو هیچوقت یادم نمیره...
تا آخر زندگیم... زیاد نشناختمت ولی همونقد میدونم که خوب بودی؛ خیلی خوب.
مرد بودی! برعکس من.
میدونم همش تقصیر من بود، همه این کثافتکاریا و بدبختیا.
جای تو من باید کشته میشدم. تو چه گناهی داشتی این وسط؟
ولی بزار یچیزیو بهت بگم؛ نه که بخوام بهونه بیارما، ولی آدمی که بابا ننه بالاسرش نباشه و تو یه مشت ارازل دست و پا بزنه، بهتر از این نمیشه؛ یا باید مثل خودشون باشی، یا کارتو تموم میکنن.
نمیدونم چرا دارم چرت و پرت میگم، ولی شاید اگر یه آدمی مثل تو بالا سرم بود، الان توی همچین وضعی دست و پا نمیزدم.
#همان_حرف #خط_قرمز #همان_حوالی
238
کسی که دوستت داره، جزئیاتت رو هم دوست داره.
خندههات، شیوهی حرف زدنت، غذا خوردنت یا حتی دستوپاچلفتی بودنت. وقتی از تو حرف میزنه، علاقهش در کلمات و نگاهش پیداست.
واقعیت اینه که انسان به این دلیل دوستداشتنی نمیشه که بینقص یا کاملاً مطابق میل دیگران باشه. دلبستگی سالم، بیش از اینکه حاصل کامل بودن باشه، حاصل پذیرش و علاقهست.
پس برای آنکه دوستت داشته باشن، از خودِ واقعیت دست نکش. کسی که میلی به دوست تو داشتن نداره، با تغییر دادن خودت هم دلیلی برای دوست داشتنت پیدا نخواهد کرد.
238
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیامو فور کنید، بگم اگه قرار بود گیر بیفتین، به چه جرمی بود و کی نجاتتون میده.
ظرفیت: پونزدهتا.
