عمارت خورشید
Kanalga Telegram’da o‘tish
_گوشهای از جهان که فقط به من تعلق دارد. @Cupcakes07_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
296
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
+3830 kun
Postlar arxiv
296
Repost from 𝐀𝐬𝐢𝐳𝐚
نهمین وارث
شخصیت : آذرماه
سن : 21
عنوان : شاهدخت بیتاج ، نهمین وارث خاندان
آذرماه دختر پنهانی پادشاه نیست؛ مسئله پیچیده تر از این حرف هاست. او دختر قانونی شاه است، اما نامش از تمام اسناد رسمی جانشینی حذف شده.
از کودکی به او گفتهاند که برای سلطنت ساخته نشده. در عوض، تاریخ خاندان، زبان های خارجی، سیاست و هنر مذاکره را بهتر از تمام خواهران و برادرانش آموخته است.
دربارهٔ آذرماهدر جمع، آرام و باوقار است. به ندرت تهدید میکند؛ ترجیح میدهد کاری کند که طرف مقابل خودش شکستش را انتخاب کند. از تحقیر شدن نمیترسد، اما از وابستگی به آدم ها وحشت دارد. بزرگترین ضعفش این است که گاهی برای اثبات اینکه به هیچکس نیاز ندارد، آدم هایی را از دست میدهد که واقعاً دوستشان دارد.
راز آذرماهاو از ابتدا میدانسته که قرار نیست ملکه شود؛ اما نمیداند چرا پدرش پیش از مرگ، کلید اتاق ممنوعه را به او سپرده است.
تکه ای از داستانوضعیت نامه سیزدهم- شب تاج گذاری پادشاه مرده است. تمام خاندان های اشرافی به عمارت خورشید آمدهاند تا تاج بر سر کیان گذاشته شود. موسیقی در تالار بزرگ میپیچد و هزاران شمع روشناند. آذرماه در انتهای تالار ایستاده؛ بدون تاج، بدون نشان سلطنتی. درست لحظهای که اسقف دربار نام وارث را اعلام میکند، نگهبانی پیر وارد میشود و پاکتی سیاه روی میز شورای سلطنتی میگذارد. روی پاکت فقط یک جمله نوشته شده است: «این وصیتنامه تنها در صورت مرگ پادشاه و خیانت وارث هشتم گشوده شود.» سکوت بر تالار حاکم میشود. چون همه میدانند وارث هشتم، چهل سال پیش مرده است. و آذرماه، تنها کسی در آن تالار است که نام او را از مادرش شنیده. ملکه مادر به دخترش نگاه میکند. برای نخستین بار در تمام عمر آذرماه، ترس واقعی را در چشم های او میبیند. و زیر لب میگوید: «بهت گفته بودم هرگز نباید به این عمارت برمیگشتی.»
296
Repost from یـــــــادگـــــــار
Calista—یونانی—زیباترین
موجودی با قد ۱.۸۰ متر که پوستی سفید،موهای سفید و درخشانی داشت . مژگانی بلند و چشمانش یاسی و آبی کمرنگ بود.لباسی شبیه الههها بر تن داشت که سفید و طلایی بود. عادت داشت با آهو ها در زمستان زیر برف و در تابستان با پروانه ها بازی کند.در یک جنگل بزرگ در کانادا زندگی میکرد.
Dear عمارت خورشید
