uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

🏳️‍🌈𓆩𓆩پسر بزرگه‌ٔ بتمن𓆪𓆪🏳️‍⚧️

🏳️‍🌈𓆩𓆩پسر بزرگه‌ٔ بتمن𓆪𓆪🏳️‍⚧️

Kanalga Telegram’da o‘tish

فقط یه پسرِ غرق شده تو شیدایی خفیف!🍻 لطفا اگه زیر ۱۸ سال هستید اینجا نمونید. 🏳‍⚧🏳‍🌈 He/They(IDC) To the unknown: @DrownedBoy_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
221
Obunachilar
-224 soatlar
-67 kun
-3730 kun
Postlar arxiv
https://t.me/LazarusChild/640 من خودم تا دوازدهمم تموم شد دیگه ادامه ندادم

از انسان‌ها متنفرم... اگه مجبور نبودم واقعا نمی‌اومدم‌‌‌. به من چه که بچت تو ۲۴ سالگی لیسانس گرفته آخه؟ واقعا حیف وقتی من فارق‌اتحصیل شدم همشون اومدن و برام کادوهای گرون آوردن وگرنه اصلا نمی‌اومدم🤦🏻‍♂

It's so mean; but, عاشق وقتایی هستم که با آدمای موردعلاقم، از یه نفر بدمون میاد یا با کسی مشکل داریم.🙏🏻 Like; the vibe is vibing! بله؛ دوستم برام tea فرستاده از آدمی که ازش خوشم نمیاد!☕️

Enough with the whining! I have a workout session, Spanish, and I've been invited to someone's graduation party this afternoon! Don't have much time!

حقیقت اینه که صنعت مد برای من خیلی بیشتر از صرفا لباس دوختن و طراحی‌های قشنگ و کار تو یه برند معروف و اسم بهم زدنه. بخش بزرگی از کودکی من و هویت من رو تشکیل داده. آدم‌هایی که شناختم، مستند‌هایی که دیدم و زندگی‌نامه‌هایی که خوندم، باعث شد چیزهایی درباره‌ٔ زندگی یاد بگیرم که شاید بدون این صنعت هرگز یاد نمی‌گرفتم. شاید هرگز شخصیتم با همچین آرکی رشد نمی‌کرد. برای همین شاید خیلی بیشتر از صرفا "رویایی که رسیدن بهش سخته" واسم درد داره.

می‌دونید، گاهی اوقات مسئله صرفا اینکه به یه چیزی برسی نیست. مسئله زمانیه که از دست می‌ره... عمریه که تلف می‌شه... امکانی که حتی نمی‌تونی براش تلاش کنی. I'm almost 25... فکر اینکه اگه ایران دنیا نیومده بودم، الان تحصیل کرده‌ٔ رشتهٔ موردعلاقم بودم و شاید یه جا کارآموزی چیزی بودم و می‌تونستم بگم "هم دوره با افرادی بودم که خودشون و آثارشون رو می‌پرستیدم!" اما الان نشستم اینجا و اون آدم‌ها دارن یکی یکی از این صنعت جدا می‌شن و من فقط می‌تونم نگاه کنم و حسرت بخورم.

چون که خوابم نمی‌بره: می‌دونستید جیانی ورساچه، بنیانگذار برند ورساچه، قبل از اینکه کشته بشه، وصیت کرده بوده دوست‌پسرش آنتونیو–که اون زمان برای برند ورساچه طراحی می‌کرده– تا آخر عمرش ماهانه چیزی حدود ۲۷هزار دلار از این برند حقوق بگیره و اجازه داشته باشه توی هرکدوم از عمارت‌ها و خونه‌های جیانی چه تو ایتالیا چه آمریکا زندگی کنه؟

ده‌ها طرحی که با ناشیگری و نابلدی تمام زدم و سعی کردم هر بار کمی بهتر بشه... که چی؟ حتی دانشگاه هم راهت ندن چون "جنسیتت"؟ خندم می‌گیره 🙏🏻

گاهی فکر می‌کنم غمگین‌ترین بخش ماجرا این نیست که هیچ‌وقت طراح مد نشدم. غمگین‌ترین بخشش اینه که هیچ‌وقت حتی اجازه نداشتم براش تلاش کنم. طراحی لباس تنها چیزی بود که واقعاً من رو به وجد می‌آورد. ساعت‌ها غرق طرح زدن می‌شدم و برای چند لحظه احساس می‌کردم دارم زندگی می‌کنم. از شدت هیجان به نفس نفس می‌افتادم. اما بعضی رؤیاها، قبل از اینکه شکست بخورن، از آدم گرفته می‌شن. A gay boy, obsessed with fashion, in the Middle East... Sounds like the setup to a tragedy. هنوز هم گاهی فکر می‌کنم اگر چند هزار کیلومتر اون‌طرف‌تر به دنیا اومده بودم، شاید امروز رزومه‌ای داشتم، نه حسرتی که هر چند وقت یک‌بار گلوم رو می‌گیره. و شاید یکبار؛ می‌تونستم قبل از بازنشسته شدن کسی که بیشترین الهام رو—نه صرفا در مد، بلکه در زندگی هم ازش گرفتم— یک بار هم که شده از نزدیک ببینم. تا آخر عمر حسرت خواهم خورد که در ارایی که تام‌ فورد پادشاهی می‌کرد، صرفا یه بچه ۴ ۵ ساله بودم و در بزرگسالی... روح سرگردانی که در بندش کرده بودند!

احساسات بقیه رو بفهمم. نه به خاطر همدلی یا هر چیز دیگه‌ای؛ صرفاً چون محتوای هیجانی آدم‌ها برام خیلی جذاب‌تر از محتوای فکری‌شونه. فکرها... خیلی وقت‌ها فقط شلوغن. یهویی‌ان، سوءبرداشتن، یا هر چیزی که همون لحظه از ذهن رد می‌شه. شبیه یه مرورگر با ۷۹ تا تبِ باز که هیچ‌وقت بسته نشدن. ولی احساسات معمولاً ریشه‌های عمیق‌تری دارن، حتی وقتی از یه سوءبرداشت به وجود اومده باشن. سرنخ‌هایی از چیزهایی هستن که انسان طولانی مدت حملشون کرده. از طرف دیگه، اگه می‌تونستم افکار آدم‌ها رو بخونم، اون رازآلود بودن و گنگ بودنشون از بین می‌رفت. ترجیح می‌دم احساساتشون رو درک کنم و بعد دنبال داستانی بگردم که اون احساسات رو ساخته.

بتونی افکار بقیه رو بخونی یا احساساتشون رو بفهمی؟ https://t.me/LazarusChild

لطفا بفرمایید... چون من تنها چیزی که توی سرم چرخ می‌زنه که دربارش حرف بزنم نمایشگاه اسکیاپرلیه و قطعا براتون جالب نیست! ناشناس پینه‌.

وای- حداقل کسی هست حرف بزنیم باهم؟

خوابم نمی‌بره چرا؟ از صبح دارم مثل سگ کار می‌کنم و تنم درد می‌کنه ولی مغزم خفه نمی‌شه. وای هیپومانیا کاش دست از سرم بر داری. کاش خفه بشی. من نباید همزمان به شونصد تا پروژهٔ جدید و قدیمی فکر کنم و احساس کنم شکست ناپذیرم. احمق بس کن!

امشب خیلی خستم- کاش خوابم ببره😭🙏🏻

خوشحالم. واقعا خوشحالم🙏🏻

وای- منم از ذوقت ذوق کردم الان😭😭😭 شاد باشی کودک✨