uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

انعکاسِ ذهنِ من؛

انعکاسِ ذهنِ من؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

@nicoletteiibot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
378
Obunachilar
-724 soatlar
-217 kun
-2130 kun
Postlar arxiv
نمی‌دانم از کِی این‌قدر ساکت شدی از کِی یاد گرفتی دردهایت را پشت لبخندت پنهان کنی و شب‌ها وقتی هیچ‌کس نمی‌بیند آرام با خودت فرو بریزی می‌دانم خسته‌ای از آدم‌هایی که آمدند و ماندنشان کوتاه بود از حرف‌هایی که شنیده نشد از دلتنگی‌هایی که هیچ‌وقت جایی برای گفتنشان پیدا نکردند تو مدت‌هاست با خودت تنها مانده‌ای با خاطراتی که هنوز تمام نشده‌اند با آدم‌هایی که رفته‌اند اما نبودنشان هنوز در اتاق‌های ذهنت قدم می‌زند گاهی حتی دلت برای گذشته تنگ نمی‌شود برای خودت تنگ می‌شود برای آن آدمی که قبل از این همه سکوت بودی... دلبندم چه غم‌انگیز است وقتی آن‌قدر به تنهایی عادت می‌کنی که دیگر از نبودن هیچ‌کس ناراحت نمی‌شوی فقط شب که می‌شود دلت سنگین‌تر از همیشه می‌شود و نمی‌دانی این همه بغض را کجای خودت پنهان کنی.
Nicole writes

دوست داشتن گربه ها چه حسی بهت میده؟ و چرا گربه؟
من گربه‌ها رو دوست دارم چون یه جور آرامش عجیب توی بودنشون هست نه مجبور میشن دوستت داشته باشن نه برای موندنشون التماس می‌کنن اگر کنارت احساس امنیت کنن خودشون میان سمتت و همین انتخاب شدنشون قشنگه شاید دلیل اینکه گربه رو دوست دارم اینه که شبیه آدم‌های درونگراست ساکت مستقل عمیق و گاهی دور ولی وقتی بهت اعتماد کنه یه گوشه از دنیای کوچیکش رو باهات شریک میشه.

Flying (Remastered) Anathema.mp35.51 MB

گاهی آدم آن‌قدر در خودش فرو می‌رود که دیگر هیچ صدایی از بیرون به او نمی‌رسد نه از آدم‌ها چیزی می‌خواهد نه حوصله‌ی توضیح دادن دارد فقط می‌ماند با خودش با ذهنی که شب‌ها آرام نمی‌گیرد و قلبی که پر از چیزهایی‌ست که هیچ‌وقت نتوانست بگوید تنهایی از جایی شروع می‌شود که دیگر حتی دلت نمی‌خواهد کسی را صدا بزنی می‌فهمی بعضی دردها گفتنی نیستند بعضی دلتنگی‌ها صاحب ندارند و بعضی شب‌ها قرار نیست تمام شوند آدم گاهی گریه نمی‌کند فقط ساکت‌تر می‌شود کم‌حرف‌تر دورتر و غریبه‌تر با خودش و شاید غم‌انگیزترین قسمت ماجرا همین باشد که یک روز به تنهایی نگاه می‌کنی و می‌بینی مدت‌هاست هیچ‌کس جز خودت کنارت نمانده است.
Nicole writes

من از تناقض ساخته شده‌ام. گاهی آن‌قدر ساکتم که همه فکر می‌کنند هیچ حرفی برای گفتن ندارم، اما درونم هزاران جمله ناتمام زندگی می‌کنند. گاهی از همه فاصله می‌گیرم، نه چون کسی را نمی‌خواهم؛ فقط چون نمی‌توانم شلوغی دنیا را تحمل کنم. می‌توانم هم‌زمان هم قوی باشم، هم خسته. هم لبخند بزنم، هم چیزی در دلم سنگینی کند. گاهی برای دیگران پناه می‌شوم، در حالی که خودم دنبال جایی برای آرام گرفتن می‌گردم.من آدمِ جواب‌های ساده نیستم. هر احساسم، یک روی دیگر هم دارد. اگر نزدیک شوم، شاید دوباره دور شوم. اگر بی‌تفاوت به نظر برسم، شاید همان لحظه بیشتر از همیشه اهمیت داده باشم.تناقض، ضعف من نیست؛ بخشی از هویت من است.همین تضادها مرا ساخته‌اند.نه کاملاً تاریکم، نه کاملاً روشن.نه همیشه گم‌شده‌ام، نه همیشه پیدا.من فقط یاد گرفته‌ام با تمام نسخه‌های متفاوت خودم زندگی کنم؛چون بعضی آدم‌ها را نمی‌شود با چند کلمه تعریف کرد.آن‌ها را فقط باید شناخت...
Nicole writes

die 4 u.mp32.42 MB

آره عزیزکم؛ تنهایی همیشه نبودن آدم‌ها نیست گاهی یعنی هیچ‌کس نمی‌فهمد درونت چه می‌گذرد گاهی آن‌قدر در خودت فرو می‌روی که حتی اگر کسی سراغت را بگیرد دیگر نمی‌دانی چگونه بگویی چه بر سرت آمده بعضی شب‌ها دلت فقط یک نفر را می‌خواهد کسی که دیگر نیست کسی که شاید حتی نمی‌داند هنوز گاهی دلت برایش می‌گیرد و تو می‌مانی و اتاقی ساکت فکری که خاموش نمی‌شود و قلبی که وانمود می‌کند به نبودن عادت کرده است تلخ‌ترین قسمت تنهایی این است که کم‌کم یاد می‌گیری دردهایت را بی‌صدا تحمل کنی تا جایی که دیگر هیچ‌کس نفهمد چقدر دلت گرفته است..
Nicole writes

گربه.

امروز 28مرداد روز تولد جاویدنام مهرداد مشتاقی.

نیمه‌ی تاریک من، جاییه که هیچ‌کس رو بهش راه ندادم؛جایی که سکوت کردم، فکر کردم، شکستم و دوباره خودمو ساختم.من آدم سردی نیستم، فقط چیزهایی رو تجربه کردم که باعث شد کمتر حرف بزنم و بیشتر در خودم فرو برم.شاید کسی نفهمه پشت این آرامش چه جنگی گذشته،اما خودم می‌دونم چقدر برای رسیدن به این نسخه از خودم جنگیدم.
Nicole writes