نیمه شبِ بدون تو؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
"در این نیمهشبِ بیتو، خاطراتت تنها همدم من است.¹⁴⁰⁵/⁰⁵/¹¹" https://t.me/Fa_00_16 چنلمون:) https://telegram.me/ChatHideS_bot?start=sc-HR7xeWpwJU ناشناسمون:)
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
325
Obunachilar
+124 soatlar
+137 kun
-1830 kun
Postlar arxiv
یه زمانی فکر میکردم اگه برای آدمها خوب باشی، اونا هم باهات خوب میمونن.
اگه هوای دلشون رو داشته باشی، یه روزی هوای دلت رو دارن.
اگر پشتشون باشی،پشتت میایستن.
اما زندگی یه چیز دیگه یادم داد.
اینکه بعضی آدمها خوبی رو نمیفهمن، بهش عادت میکنن.
تا وقتی هستی، بودنت براشون عادیه.
تا وقتی میبخشی، فکر میکنن وظیفته.
تا وقتی میمونی، خیال میکنن هیچوقت نمیری.
تا اینکه یه روز تصمیم میگیری دیگه مثل قبل نباشی.
اون موقع تازه میفهمن چی رو از دست دادن.
ولی بعضی حسرتها، دقیقا از همون روزی شروع میشن که دیگه برای جبران دیر شده.
تجربه بهم ثابت کرده اینو که واقعا آدما هر کاری دلشون بخواد میکنن هر جوری که دلشون بخواد رفتار میکنن اصلا براشون مهم نیست که تو ناراحت میشی نمیشی فقط سعی میکنن دلت رو بشکونن اما وقتی که ببینن تو واقعا میخوای بری فقط با یک کلمه جوابت رو میدن طرف دنبال بهونه بود که میخواست بره.
برام گردنبند بگیر ”هیچوقت درش نميارم“. برام عطر بگیر “همیشه میزنمش”. برام گل بگیر “حتی اگه خشک شه ازش نگهداری میکنم”. برام خوراکی بگیر”حتی اگه بخورمش پوستشو تو باکس نگه میدارم”. تو برام کادو بگیر”هیچوقت فراموشش نمیکنم”.
گاهی حس میکنم،
آدمها زیادی بیرحم شدن.
دیگه اون حس امنیتی
که باید بین دلها باشه،پیدا نمیکنم.
شاید هم مشکل از احساس منه،
شاید زیادی محتاط شدم...
اما انگار خیلیها
پشت نقابهایی قایم شدن
که هیچوقت چهرهی واقعیشون رو نشون نمیده.
برای همین،اعتماد کردن
هر روز سختتر از دیروز میشه.
کاش دنیایی بود که آدمها کنار هم احساس امنیت میکردن،
نه اینکه حسِ ترس،اضطراب،نگرانی
از اینکه یک روز زخمیتر از قبل بشن داشته باشن؛
- تو غیرممکن ترین آدم زندگی من بودی .
تو اینقدر غیرممکن بودی که ،
کوچیکترین خاطرهای نشد باهات بسازم .
اینقدر غیرممکن بودی که ،
نتونستم هیچوقت بغلت کنم .
اینقدر غیر ممکن بودی که ،
همیشه یک فضا و فاصلهای بینمون بود .
چون بودنمون باهم ،
خلاف قانون زندگیت به حساب میومد .
تو غیر ممکن ترین عشقی بودی که ،
تو دلم تجربه کردم .
یک عشق دور و نشدنی ، خالی از هر خاطرهای ؛
من برای تو پُر از ذوق بودم .
ذوق برای تموم اون چیزهایی که ،
توی ذهنم باهات تجربشون کردم ،
اما توی واقعیت هرگز .
تو برای من واقعا غیرممکن بودی .
غیرممکن ترین عشق .
غیرممکن ترین آغوش و غیرممکنترین بوسه:))!
