424
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-197 kun
+7030 kun
Postlar arxiv
424
تکلیف عشق چی میشه؟
به نظرم عشق قرار نیست همیشه «به هم رسیدن» باشد.
گاهی عشق به ماندن ختم میشود، گاهی به جدایی، گاهی به یک عمر کنار هم بودن و گاهی فقط به اینکه یک نفر برای مدتی کوتاه، جهانِ آدم را جور دیگری نشان بدهد.
اما اگر عشق واقعی باشد، حتی وقتی به پایان میرسد، بیمعنا نمیشود.
من فکر میکنم تکلیف عشق این است: آدم را عمیقتر کند، نه کوچکتر.
آرامتر کند، نه مضطربتر.
آزادتر کند، نه اسیرتر.
و اگر قرار باشد بین «عشق» و «داشتن» یکی را انتخاب کنم، میگویم عشق لزوماً به داشتن ختم نمیشود؛ چون ممکن است کسی را عمیقاً دوست داشته باشی و در نهایت بفهمی که ادامه دادنِ آن رابطه به نفع هیچکدامتان نیست.
و تعریف من از عشق؟
عشق برای من فقط «دوستت دارم» نیست.
عشق یعنی: «تو را میبینم؛ با تمام خوبیها، ضعفها، ترسها و نقصهایت. و با این حال، انتخاب میکنم که با تو صادق باشم، مراقبت باشم و به آزادیات احترام بگذارم.»
عشق هیجانِ شروع نیست؛
رفتاری است که بعد از فروکش کردن هیجان باقی میماند.
شاید زیباترین تعریفش برای من این باشد:
> عشق یعنی کسی را آنقدر دوست داشته باشی که خوشبختیاش برایت مهم باشد، حتی وقتی قرار نیست تمام خوشبختیاش از تو بیاید.
و شاید تلخترین حقیقتش هم این باشد:هر کسی که قلبت را به تپش میاندازد، لزوماً عشق زندگیات نیست؛ و هر عشقی که از دست میرود، لزوماً عشق اشتباهی نبوده.
424
عشق خوشه ولی همیشه خوشحال کننده نیه بهترین حس تبدیل ابه به نفرت بیتام ترینیشی اوسه تو له ته دلو عاشقی اتوانه تواو دنیات بی ولی تو حتا نیمه ی دنیایشی نبیت
