uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
495
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-217 kun
+12430 kun
Postlar arxiv
استارزو))

پارتی لطفا؟

این هنوز پاک نکرده. داره رو مخم تک چرخ می‌زنه.

ما ام پارتی

یه ذره ادبی می‌نویسم یه ذره عامیانه

وسواسم اجازه نمیده بیخیالش شم

پست یه ایراد داره فاک

این سامری کوفتی چیه؟

سرعتو، بله

همچین بدم نمیاد

می‌خونم‌تون خاکسترها.
-فولدرم براساس نظرات‌تون به همراه فورواردها آپدیت میشه.

sticker.webp0.00 KB

-تو هنوز باور داری آدم بعد از این همه شکست، چیزی از خودش براش می‌مونه؟
لبخند کمرنگی روی لب‌های سرباز نشست. +نه. فرمانده پوزخند زد. -بالاخره یه حرف منطقی زدی. +چیزی از آدم نمی‌مونه... اما همین، شانسشه. اخم‌های فرمانده در هم رفت. +ظرفی که لبریز باشه، چیزی توش جا نمی‌شه. آدم باید یه جایی کاملا خالی بشه تا بفهمه واقعا چی ارزش موندن داره. فرمانده زیر لب زمزمه کرد. -من فقط خالی نشدم... فرسوده شدم. +فرسودگی آخر راه نیست. -از کجا این‌قدر مطمئنی؟ سرباز آروم بسته‌ی سیگار را از روی میز برداشت، میان انگشت‌هاش مچاله کرد و کنار گذاشت. +چون هنوز داری حرف می‌زنی. فرمانده با تلخی خندید. -این که دلیل نمی‌شه. +چرا. آدمی که واقعا هیچ حرفی براش نمونده باشه، دیگه از دردش فلسفه نمی‌سازه. فقط سکوت می‌کنه. سکوت... این‌بار اما سکوت، مثل قبل سنگین نبود. فقط میون دود سیگار، دو نفر نشسته بودن؛ یکی از جنگ، خسته و دیگری از تماشای خستگی او.

sticker.webp0.00 KB

من فرمانده‌م بچه‌جون ولی باشه، تسلیم