uz
Feedback
مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
495
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-217 kun
+12430 kun
Postlar arxiv
وایبی که میده؛ فیوم بود دوست عزیز، مشتاق خوندن تکست های بعدیت هستم.

مچکرم بابت نگاهت

از دیالوگ های دو پهلو که ساده بنظر میرسن اما درد رو تو اعماقش جا داده خوشم میاد، زیباست، طرز نوشتنت خسته کننده نیست آدم رو وادار میکنه با اشتیاق بخونه درست مثل عادت به یک چیز .

از دیالوگ های دو پهلو که ساده بنظر میرسن اما درد رو تو اعماقش جا داده خوشم میاد، زیباست، طرز نوشتنت خسته کننده نیست آدم رو وادار میکنه با اشتیاق بخونه درست مثل عادت به یک چیز .

خوشحالم بابتش عزیز

نوشته ی جالبیه، گفته های عمیق رو بین سناریو پنهان کردی و این خلاقیت بزرگیه، لذت بردم از خوندنش

死 ‹ 𝟦𝟦𝟦 ›     ‌ ៹   ‌  ‌ ‌ ‌ ‌‌ ﹫𝚮ꤕᥣᥣ   ⤿ #JACKSON

⨾ وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر پاييز را از زمين بر مى‌چيند. بگذاريد روحش در باد حل شو
⨾ وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر پاييز را از زمين بر مى‌چيند. بگذاريد روحش در باد حل شود و در نور ذوب گردد. و او را به ستاره‌هاى كوچک تبديل كنيد؛ ستارگانى كه هر یک، نفس جاودان مهربانى و حضور اويند. بگذاريد در قامت نور بر آسمان بتابد و چهره‌ی شب را بيارايد؛ آن‌گاه آسمان ديگر تنها آسمان نخواهد بود؛ بلكه لبخند اوست كه در تاريكى می‌درخشد. و جهانيان سر در گريبان حيرت، عاشق شب خواهند شد؛ شبى كه به جاى سردى، گرماى لبخند پر مهرش را در خود دارد. آن زمان خورشيد با همه‌ى سوز و شكوهش رنگ مى‌بازد؛ چرا كه درخشش او در تاريكى از هزار طلوع دروغين روز زيباتر است. و آدميان خواهند فهميد كه جاودانگى در نور خالص عشق است؛ نه در گرماى خسته‌ی خورشيد. وقتى او بميرد پايان نخواهد بود؛ تنها شكلى ديگر از حضور آغاز مى‌شود؛ حضورى درخشان در دل بی‌نهايت شب؛ جايى كه مرگ نيز در برابر نورش سر تعظيم فرود می‌آورد.

مچکرم بابت نگاهت فرشته خانوم

چقدر از خوندن همچین شاهکاری لذت بردم. تک تک کلمات و جمله‌ها غم سنگینی رو با خودشون حمل می‌کنن و آدم رو به عمق نوشته می‌برن. این تیکه غم آشنا و قابل درکی داشت: آدم وقتی دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، شروع می‌کنه به شمردن چیزایی که قبلا از دست داده. هر چقدر جلوتر می‌رفتم دیالوگ‌ها ماندگارتر و زیباییشون بیشتر می‌شد. قلمت دوست‌داشتنیه. خسته نباشید فرمانده.

نظر لطفته عزیز

Repost from N/a
قابل لمس بودن این قلم ..

می‌خونم راجبش پس ممنونم شهردار

تا حالا قلمه اغواگر و جذاب دیده بودین؟ قلمه هادسه بزرگه ( وایب این خدای یونانو دارین ) چقد وایبه آهنگه Stan امینمو میده عالی بود خسته نباشید