میانِ غبار و نور 🍁 ؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
• بینِ خط و خیال ؛ • شنواے شما ✧ @Ho0316dabot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
225
Obunachilar
-324 soatlar
-57 kun
-530 kun
Postlar arxiv
شناس 🫐 :
@Ho0316dabot
ناشناس 🥥 :
http://t.me/BluChtBot?start=63a3af00b0dca28e8544
گر بیایی دهَمت جان و نیایی کُشدم غم ؛
من که بایست بمیرم ، چه بیایی ؛ چه نیایی . .
اشتیاقی که به دیدارِ تو دارد دلِ من ؛
دلِ من داند و ، من دانم و ، دل داند و من . .
گفت: «خسته به نظر میرسی.»
گفتم: «روزگار بیش از آنچه انتظارش را میکشیدم بر من سخت گرفته است.»
عزیزِ دورم . .
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم ،
فراموش مکن که من دیدار تو را بسیار آرزو کردم . .
حالِ بحران زدهام معجزِه میخواهد و بس ؛
مثلاً سر زده یک روز بیایی ، نرَوے . .
