میانِ غبار و نور 🍁 ؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
• بینِ خط و خیال ؛ • شنواے شما ✧ @Ho0316dabot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
225
Obunachilar
-424 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
خانوم Oltrevista عزیز ؛
- راستش یه سوالی که واقعا برام پیش اومد این بود که رشتتون معماریه ؟ خیلی حس معمار هارو میدید ، و اینکه قشنگ ترین نقاشی ای که کشیدی از نظر خودت کدومه ؟
- من اولش با دیدن چنلتون یاد ساحل و دریا افتادم ، بالاتر که رفتم فقط معماری به ذهنم اومد 🏛 !
خانوم Farina عزیز ؛
- اخرین باری که از ته دل خوشحال بودی کی بود ، چرا ؟
- راستش رو بخوام بگم ،
اولین چیزی که وقتی چنلت رو دیدم چت جی پی تی بود
عطر چایِ عزیز ؛
- کدوم کتابی که خوندی رو بیشتر از بقیه دوست داشتی ، چرا ؟
- من با دیدن چنلت یاد یه استکان چای وسط یه روز پاییزیِ سرد افتادم ، همون قدر دلنشین ☕️ !
شاید منِ عزیز ؛
- اخرین باری که حس کردی دیگه نمیتونی ادامه بدی کِی بود ، چرا ؟
- راستش محتوای واضحی نداشتی که یاد چیز خاصی بیوفتم ، شاید یه دفتر شعره باز رو میزه چوبیه کافه کتاب 🪵 ؟
درسای عزیز ؛
- چرا دنبال هنر رفتی ، انگیزت چی بود ؟
- اولین چیزی که وقتی چنلتون رو دیدم هنر بود ، مداد رنگی ، دفتر ، طوطی ، حس زندگی 🎨
پیش از آن که یادم برودِ عزیز ؛
- برای چه چیزی تو زندگیت واقعا تلاش کردی تا بهش برسی ، چه چیزی اونقدر ارزشش رو داشت ؟ (میتونه شخص یا یه کاره مورد علاقت باشه)
- اولین چیزی که وقتی چنلت رو دیدم یادم افتاد ، نور آفتابی که از میان شاخ و برگای درخت به صورت انسان میوفته بود ، همونقدر اروم با حس خوب 🌞
