uz
Feedback
جالببود | JaLebBooD

جالببود | JaLebBooD

Kanalga Telegram’da o‘tish

قدرت گرفته از شما ؛ کسخل محتوامون جالبه ! https://t.me/JaLebBooD2

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
4 730
Obunachilar
+39724 soatlar
+6507 kun
+2 52130 kun
Postlar arxiv
یادتونه گفتم که یه مدرسه شبانه روزی بوده اون اطراف و اون زمین پاتوق بازی اون بچه ها بوده
حالا که بارون بند اومده بوده بچه ها همه دوباره جمع شده بودن که بازی کنن
و داشتن یه بازی میکردن به اسم tag your it که یجورایی همون گرگم به هوای ماست
و جنیفر در همون حالی که دراز کشیده بوده میتونسته صدای خنده و جیغ بچه هارو بشنوه
و بعد صدای یکی از بچه هارو میشنوه که انگار هرلحظه داشته بهش نزدیک تر میشده
و اون بچه اونقدر بهش نزدیک میشه که پاش به پای جنیفر گیر میکنه و میوفته زمین و فکر میکرده پاش یه سنگی چیزی گیر کرده ولی وقتی برمیگرده میبینه یه بچه برهنه رو زمینه
@JaLebBooD2 | کیمیآ

حالا فردای اون روز وقتی الین بیدار میشه میره اتاق جنیفر تا سر بزنه بهش و از دلش در بیاره این تنها خوابیدن رو و احساس گناه مبکرده ولی وقتی میره تو اتاق جنیفر میبینه پنجره کاملا بازه و جنیفر اونجا نیست و همون لحظه میره به همه خبر میده که جنیفر نیست @JaLebBooD2 | کیمیآ

انقد درد داشته که همش از هوش میرفته ولی بعد مورچه ها دوباره گازش میگرفتن و جنیفر از درد دوباره به هوش میومده
و چند ساعت بعد وقتی دوباره به هوش میاد اگه اشتباه نکنم دیگه ماشینا توی جاده بودن و کلی ادم اونجا بوده ولی جنیفر نمیتونسته درخواست کمک کنه
و بعد از یه مدت دیگه مرگ خودش رو میپذیره و دست از تقلا برمیداره ولی از یه طرف احساس خوشحالی میکرده که قراره از این همه درد رها بشه
بمیرم برات مادر @JaLebBooD2 | کیمیآ

همچنین دنیس به جنیفر تجاوز هم کرده بوده ولی خوشبختانه (باورم نمیشه اینو میگم) جنیفر بیهوش بوده و چیز دقیقی از این تجاوز به یاد نمیاورده
حالا
اون زمینی که جنیفر توش بوده پاتوق بازی چندتا بچه بوده که نزدیک همون زمین توی یه خونه ای زندگی میکردن که این خونه حالت مدرسه شبانه روزی داشته ولی برای بچه های مثلا 7 تا 10 سال و اینا همیشه داشتن اونجا بازی میکردن و مثلا از صبح میرفتن بازی و شب برمیگشتن خونه بعد فرداش دوباره برمیگشتن اونجا برای ادامه بازیشون

ولی چون اون روزی هوا بارونی بوده حتی این بچه ها هم اجازه نداشته برن بیرون اون روز
و جنیفر بالای 10 ساعت بوده که توی اون زمین تنها بوده و برهنه هم بوده تازه
حالا بچه ها یه سگ جنیفرو پیدا میکنه و هی میومده جنیفرو بو میکشیده و میدوییده سمت صاحباش تا بکشونتشون پیش جنیفر ولی صاحباش فکر میکنن صرفا میخواد بازی کنه و دنبالش نمیرن
 و جنیفر دوباره تنها میشه بعد جنیفر سعی میکنه دستشو بیاره بالا و گردنشو بگیره چون فکر میکردم اگه اینکارو بکنه ممکنه زخمش بسته بشه @JaLebBooD2 | کیمیآ

ببخشید انقد دارم با جزئیات میگم

و الان جنیفر توی اون زمین به اون بزرگی تنهاست
دفعه بعدی که جنیفر چشماشو باز میکنه افتاب طلوع کرده، مورچه ها دارن روی بدن جنیفر راه میرن و جنیفر خیلی شگفت زده ست که هنوز زنده ست
و جنیفر خیلی درد داشته حتی نمیتونسته سرش رو بلند کنه ببینه کجاست و حتی مطمئن نبوده هنوز توی همون زمینه یا نه چون تنها چیزی که میتونه ببینه اسمونه پس حتی نمیدونه کجاست حتی نمیتونه درخواست کمک کنه و جیغ بزنه بعد براش سوال پیش میاد که خب چرا نمیتونم جیغ بزنم چرا صدام در نمیاد
واسه همین تمااام زورشو جمع میکنه تا دستشو بیاره بالا و به گردنش دست بزنه
و وقتی اینکارو میکنه میفهمه یه زخم خیلی خیلی بزرگ رو گردنشه بعد به دستش نگاه میکنه میبینه دستش خونیه

دنیس اونقدر عمیق گلوی جنیفر رو بریده بوده که سیستم صوتیش عملا نصف شده بوده و بخاطر همین بوده که جنیفر نمیتونسته جیغ بزنه و ناله کنه
از اون طرف مورچه اتیشی ها هم نامردی نکردن بودن و هرجایی که دستشون رسیده بود رو گزیده بودن
ولی در عوض زهر این مورچه ها باعث شده بود که خونریزی گردن جنیفر بند بیاد
از یه طرف دیگه هم اون روز داشته نم نم بارون می باریده و این باعث شده بوده که زخم هاش مرطوب بمونن و خشک نشن
@JaLebBooD2 | کیمیآ

جنیفر میخواسته جیغ بزنه و ناله کنه ولی چون بیهوش بوده تموم اون مدت و الان کامل به هوش نیومده بوده نمیدونسته دنیس باهاش چیکار کرده و منشا اون همه درد از کجا سرچشمه میگیره و میخواسته این دردو ابراز کنه یه صدایی از خودش در بیاره ولی هیچ صدایی از گلوش در نمیومده و دنیس همینجوری داشته روی زمین میکشیدتش
اخرسر دنیس جنیفر رو روی لونه مورچه آتیشی ول میکنه این نوع مورچه ها نیششون واقعا دردناکه طوری که اگه یدونه از این مورچه ها یه ادم تنومند رو نیش بزنه هم طرف نفس کشیدن از یادش میره
و دنیس کونی جنیفر هشت ساله رو بعد از اون همه ازار روی لونه مورچه اتیشی ول میکنه
و بعد جنیفر دنیس رو میبینه که ازش دور میشه و بعد صدای بستن در ماشین و بعد تر صدای دور شدنش رو
@JaLebBooD2 | کیمیآ

بعد دنیس شروع میکنه به خفه کردن جنیفر
اونقدر محکم داشته گردن جنیفر رو فشار میداده که جنیفر فکر میکنه دنیس میخواد گردنشو بشکنه
و جنیفر بر اثر این خفگی از هوش میزه و دوباره به هوش میاد و دنیس خاک بر سر دوباره خفش میکنه
دنیس این کارو چهار بار تکرار میکنه و اونقدر فشار وارد میکرده که جنیفر فکر میکرده هر لحظه ممکنه گردنش پودر بشه بعد از چهارمین خفگی وقتی جنیفر به هوش میاد متوجه میشه دنیس از پاهاش گرفتتش و داره روی زمین میکشتش و توی این مرحله جنیفر هیچ لباسی تنش نیست و همزمان که دنیس میکشیدتش کلی سنگ و شاخه میرفته توی بدنش
@JaLebBooD2 | کیمیآ

بعد جنیفرو از ماشین پیاده میکنه و میبره وسط اون زمین و همونطور که گفتم زمین پر از چمنای خیلی بلند بوده یعنی مثلا تا دو متر هم بودن چمنا اگه اشتباه نکنم
و
بهش میگه ما داریم قایم موشک بازی میکنیم. ما یه تیمیم و باید از دست بقیه قایم بشیم و حواسمون باشه که هیچکس مارو پیدا نکنه

و جنیفر انتخاب دیگه ای نداشته واسه همین با دنیس میره لای این چمنا و همون لحظه یه ماشین میاد کنار ماشین دنیس پارک میکنه و جنیفر خیلی دلش میخواسته داد بزنه و درخواست کمک کنه ولی دنیس روی گردنش چاقو گذاشته بوده
@JaLebBooD2 | کیمیآ

البته این جاکش باید از خداشم باشه که به جیش جنیفر برسه ولی خب بازم خاک تو سرش کنن بعدش دنیس یه چاقوی جیبی در میاره و میذاره زیر گلوی جنیفر و میگه دختر کوچولو از من ترسیدی؟ دارم میترسونمت؟ @JaLebBooD2 | کیمیآ

let's غیبت: و روی صندلی جلوی ماشین از روی پاهای دنیس پا میشه تا اسلحه رو پیدا کنه ولی متاسفانه دنیس حرومزاده لباس زیر جنیفر رو در میاره و شروع میکنه جنیفر رو لیس زدن و جنیفر جیش کرده ربوده ولی این اصلا برای دنیس مهم نبوده کثافت گوه @JaLebBooD2 | کیمیآ

بعد از چند دیقه برمیگرده سمت جنیفر و میگه برنامه کنسله مامانت نمیاد و شروع میکنه به دوباره رانندگی کردن
دنیس در نهایت ماشین رو کنار یه زمین بزرگ پوشیده از چمن های بلند نگه میداره
و جنیفر برمیگرده سمت دنیس و شروع میکنه سوال پرسیدن و میگه توی خارکسه مگه پلیس نیستی؟ اسلحه و نشانتو نشونم بده ببینم
و دنیس که پشماش ریخته بوده برمیگرده میگه نشانم همرام نیست ولی یه اسلحه بزرگ دارم اون پشته الان اینجا نیست اونجاست جنیفر میگه غمت نباشه الان خودم پیداش میکنم
و حدس بزنید چیشد ؟؟؟؟ خودم به شخصه خایه کردم @JaLebBooD2 | کیمیآ

در همین حین که جنیفر داشته به ماه نگاه میکرده دنیس شروع میکنه به ابجو خوردن و سیگار کشیدن
یعنی یجورایی داشته خودشو برای مرحله بعدی اماده میکرده داشته هیجان خودشو میبرده بالا داشته از این زمان استفاده میکرده تا به اینکه تو این تایم با جنیفر میتونه چیکارا کنه فکر کنه
@JaLebBooD2 | کیمیآ

و جنیفر با خودش فکر میکنه که پشمام شاید واقعا اشناس منو میشناسه چون جنیفر کلا هشت سالشه دیگه توی ذهنش دلش میخواد فکر کنه یه راه نجاتی هست و اتفاق بدی نیوفتاده

بعد دنیس به جنیفر میگه به ماه نگاه کن هروقت رنگش عوض شد مامانت میاد دنبالت
و جنیفر توی هشت سالگی هم میدونسته که این حرف کسشعره ولی چاره دیگه ای نداشته واسه همین به ماه زل میزنه و امیدوار بوده که مامانش بیاد سراغش
@JaLebBooD2 | کیمیآ

میدونم احتمالا همتون همچین فکری میکنید پس بذارید بگم که نه دنیس بابای جنیفر نیست 🙏🏽☺️☺️

و در این مرحله جنیفر میدونسته که مرده داره میدزدتش. هیچ شکی نداشته و اونقدر ترسیده بوده که روی خودش و اون تخمسگ جیش میکنه
بعد یارو ماشینو توی پارکینگ مدرسه جنیفر اینا پارک میکنه نمیدونم چجوری
و برمیگرده سمت جنیفر تا یکم صحبت کنه باهاش و اول بهش میگه اسم من "دنیس"ـه
بعد به جنیفر شکلات تعارف میکنه و با اینکه الان جنیفر رسما دزدیده شده بازم میدونسته که نباید از غریبه ها شکلات بگیره و تعارفشو رد میکنه
بعد دنیس به جنیفر میگه نگران نباش مامانت قراره بیاد دنبالت بعد شروع میکنه با جنیفر درباره خانوادش صحبت کردن و بهش میگه مطمئن باش بابات خیلی بیشتر از مامانت دوستت داره
@JaLebBooD2 | کیمیآ

مغز جنیفر سریع میره رو حالت بقا چون همونطور که گفتم جنیفر از اول زندگیش هیچوقت تنها پیش یه فرد غریبه نبوده و وقتی میبینه این مرد غریبه از توی خونه خودش برش داشته و داره فرار میکنه زنگ خطرش به صدا در میاد
و اون بیناموس وقتی میبینه جنیفر بیچاره کم مونده سکته کنه میگه نگران نباش من پلیسم
بعد سوار ماشینش میشه و جنیفر و میذاره روی "پاهاش" و شروع میکنه به رانندگی یه دستش روی فرمون بوده یه دستش روی سر جنیفر که اگه کسی اومد بتونه سر جنیفرو هل بده پایین همونطور داشتن از خونه جنیفر اینا دور میشدن ولی بعد جنیفر خونه بابابزرگ مامان بزرگشو میبینه و سریع میگه اوکی منو همینجا پیاده کن خیر سرت مگه پلیس نیستی اینجا خونه پدربزرگ مادربزرگ منه منو پیاده کن برو بقیه جنایتکارو حل کن
ولی مرده میگه نه کسی خونه نیست کص ننه دروغگو @JaLebBooD2 | کیمیآ

وقتی جنیفر چشاشو باز میکنه میبینه تو دستای یه مرد غریبه ست و اون مرد دهن دماغشو گرفته و داره توی پیاده رو میدوعه و از خونه جنیفر اینا دور میشه
سعی میکنه جیغ بزنه و تقاضای کمک کنه ولی یارو جلوی دهنشو گرفته بوده
بمیرم من @JaLebBooD2 | کیمیآ

از اونجایی که هوا خیلی گرم بوده جنیفر 🤏🏼 انقد پنجره اتاقشو باز کرده بوده تا هوا بیاد داخل و پرده هاش هم کنار زده شده بودن و داخل اتاق معلوم بوده
بعد برای اینکه خودشو اروم کنه میره داخل کمدو نگاه میکنه زیر تختو نگاه میکنه تا به خودش نشون بده که هیچ چیزی تهدیدش نمیکنه چون از تاریکی میترسیده و توی ذهنش اوج اتفاق ترسناکی که ممکن بوده براش بیوفته این بوده که یهو از زیر تختش یا از توی کمدش یه هیولا بیاد بیرون
ولی برای اینکه خودشو اروم کنه میره چراغ خواب کنار تختشم روشن میکنه تا اتاق تاریک تاریک نباشه
از اونجایی که روتین قبل از خوابشو با مامانش انجام داده بوده نمیتونسته بره بیدارش کنه بهش بگه بیا برام قصه بگو چون میدونسته مامانش خسته ست و دلیلش برای اینکه اومده تو اتاق خودش هم همینه برای همین تصمیم میگیره خودش با خودش یه روتین انجام بده یه کتاب داستان برمیداره و همچنین قلکشو و شروع میکنه به شمردن پولای توی قلک (مثل گوسفند شمردن) و بعد کتابشو میخونه و در همون حین خوابش میبره
حالا چند دقیقه یا شاید چند ساعت بعد وقتی جنیفر چشاش هنوز بسته ست حس میکنه که بدنش داره جابجا میشه
که این برای هممون پیش اومده که خوابیدیم بعد حس میکنیم داریم از بجای بلند پرتاب میشیم و بعد با ترس از خواب میپریم و میبینیم توی محیط امن خودمونیم و حالمون بهتر میشه چون میبینیم همه چیز خوبه و اون حسه صرفا یه خواب بوده
اما برای جنیفر این اتفاق نمیوفته @JaLebBooD2 | کیمیآ

و اون شب توی اگوست 1990 هم دقیقا همین کارو میکنن دقیق تر بخوام بگم 10 اگوست بوده اگه اشتباه نکنم
بعد الین به جنیفر میگه امروز خیلی خسته شدیم امشب باید زودتر بخوابیم و این داستانا
بعد همو بغل میکنن و میخوابن
ولی دست اون حشرات درد نکنه حسابی از خجالت جنیفر در اومده بودن و واسه همین جنیفر داشته تویی خواب همش خودشو میخاروندم و در اون حال به الین هم لگد میزده
الین بیدار میشه میبینه جنیفر داره همش وول میخوره و حالش خرابه واسه همین سعی میکنه یکم هلش بده اونور تر ولی میبینه تاثیر گذار نیست
واسه همین بیدارش میکنه میگه زیادی داری وول میخوری میشه امشب بری تو اتاق خودت بخوابی؟
@JaLebBooD2 | کیمیآ