نـیـلـدا
Kanalga Telegram’da o‘tish
«آدمی ساده، با هزاران حرفِ ناگفته.» https://t.me/+w-229cW1OnkyYjI0 صفحه ی شخصی من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7323198304 :ناشناسم
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
418
Obunachilar
+624 soatlar
+1167 kun
+17230 kun
Postlar arxiv
418
تو انگار بوی کوکیهای تازه از فِر درآمده را میدهی، بوی شکوفههای یاسی که اوایل بهار در کوچهپسکوچههای شمال جوانه میزنند، بوی بهارنارنجی که اردیبهشتماه شیراز را در آغوش میگیرد و بوی خاکِ باران خوردهای که تمام عصبهای بینیام را به ستایشِ خود درمیآورد، بوی گردنِ نوزادی که روی شانهام خوابیده و بوی پوست پرتقالی که مادر در زمستان روی بخاری میگذاشت، بوی پیتزای داغی که در راهِ برگشت خریدیم و عطرِ تازهاش در تمام فضای ماشین پیچیده بود، بوی چای دارچینی عصرهای پاییزی و بوی ملحفهی شسته شدهای که در ظهرِ تابستان زیر آفتاب خشک شده بود، بوی دودِ هیزم آتشی که در شبِ سردِ زمستان کنار دریا میسوخت و بوی موهایم که بعد از حمام رویشان خوابیده بودم، بوی لیموی تازهای که برای قیمه فشرده بودم و عطرش هنوز زیرِ ناخنهایم جا خوش کرده بود، بوی هندوانهٔ تازه قاچخورده و بوی.. بوی.. بوی.. نه! هیچکدام دقیق نیستند، من میخواهم دورِ بوی تو بگردم، همان بویی که از لابهلای کاغذِ نامهات بلند میشد، همان بویی که بعد از در آغوش گرفتنت انگار به تار و پودِ لباسم چسبیده بود، همان بو، بوی خودت، بوی خودِ خودت.
418
سادگی رو دوست دارم، پوشیدن لباسهای کمزرقوبرق رو دوست دارم، اینکه خونهی کسی باشی و خجالت نکشه اگر سفرهی خیلی سادهای جلوت بندازه رو دوست دارم، اینکه برای دوست داشته شدن نیاز نباشه چیزی رو به نمایش بذاری رو دوست دارم، اینکه آدمها از خندیدن بلند، از گریه کردن، از گفتنِ «ندارم»، «بلد نیستم»، «حالم خوب نیست» خجالت نکشن رو دوست دارم، من شیفتهٔ خاکی بودنام، شیفتهٔ سادگیام.
418
همه ی ادما شبا بیدارن
همه ی ادما شبا ناراحتن
همه ی ادما شبا فکرو خیال میاد سراغشون
همه ی ادما شبا ب اهنگاشون پناه میبرن
همه ی ادما شبا تنها تر میشن
همه ی ادما شبا با گریه میخوابن....
418
جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم ترسناک ترین چیز راجب منه. به این صورت که من میتونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی.
418
این جماعت را که میبینی بَسی بازیگرند
وقتِ غم باهم غریبه،وقتِ شادی یاورند
چون که پایِ سودشان آید یه روزی در میان ،در فروش آدمی از تاجران تاجر ترند...!
