صداهای تو سرم.
Kanalga Telegram’da o‘tish
برجمیلاد فن.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
317
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-3530 kun
Postlar arxiv
شاید مرگشون رو حس کرده باشن ولی به هیچ وجه نمیخواستن حتما کشته بشن و به هیچ وجه صرفا به قصد کشته شدن نرفته بودن، هیچکدوم هم نمیدونستن که چه اتفاقی قراره بیفته
حتی نمیدونم در چه جایگاهی میگید "خودشون میدونستن میمیرن که رفتن، خودشون رفتن تا بمیرن، برای مرگ رفتن"
خیر عزیز من، همهشون از دم عاشق زندگی بودن و برای گرفتن حق و برای بهتر کردن زندگی رفتن نه برای صرفا کشته شدن
اگر باز هم زنده میشدن باز هم اون روزا و اون شبا میرفتن بیرون و کشته میشدن، تو دیگه چرا میگی "ولی نباید میرفتن اصلا، تقصیر خودشون بود که رفتن، رفتن و مردن"؟
باور کن الان رفقایی داری که حتی یکبار هم باهاشون صحبت نکردی و همشون امشب برات ناراحتن، تو قلب همهی اونا هستی، تو جمع همهی اونا هستی
