uz
Feedback
اَز تو چه‌‌پِنهون؛

اَز تو چه‌‌پِنهون؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

عشقت رسد به فریاد. +کوچیک همه شما،آقای‌ِخاص هستم. (دانشجوی رشته شیمی،نویسنده،خیلی کم مذهبی). حرفاتو بده به پستچی واسم بیاره: @postpenhonbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
320
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-130 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Avgust '26
Avgust '26
+304
5 kanalda
Iyul '260
10 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+19
1 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
29 Avgust+2
Kanal postlari
مشاوری که می‌گوید خونخواهی رهبری خوب است ولی پوشک بچه‌ام 860 تومن شده، رئیس بانک مرکزی که می‌گوید نمی‌توانیم حتی یک قطره نفت بفروشیم، رئیس جمهوری که می‌گوید «خب اومد زد رفت» و دائم از ضعف‌ها می‌گوید و ورد زبانش این است که ما نمی‌توانیم و هرکس که می‌تواند پس جلو بیاید، و رئیس مجلسی که می‌گوید با شکم گرسنه نمی‌توانیم بجنگیم، همه و همه پیام صریح و قاطع امروز آیت الله خامنه‌ای را بشنوند که فرمود «بیان صادقانه ضعف‌های خود در وقتی که دشمن به روحیّه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای بسا دلهای دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیّر سازد. بلی، هرگاه شنونده‌ی این بیانهای صادقانه تنها مردم و دلسوزان ما باشند، اِشکال تقلیل می‌یابد.» «مهدی مولایی»

2
Alireza-Ghorbani-Derakht-Gerdoo-320.mp3
106
3
من که با همه خوبم،ولی وقتی کسی با من خوب نیست مجبور نیستم باهاش خوب باشم.
153
4
«روشنایی،همیشه در تاریک‌ترین و سردترین نقطه‌ی زندگیت پدیدار می‌شود.» ./رویای‌ِنیمه‌شَب/.
«روشنایی،همیشه در تاریک‌ترین و سردترین نقطه‌ی زندگیت پدیدار می‌شود.» ./رویای‌ِنیمه‌شَب/.
140
5
دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد افکند سر به زیر، حیا را بهانه کرد آمد به بزم و، دید من تیره روز را ننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کرد رفتم به مسجد از پی نظارهٔ رخش بر رو گرفت دست و، دعا را بهانه کرد آغشته بود پنجه‌اش از خون عاشقان بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد خوش می‌گذشت دوش صبوحی به کوی او بر جا نشست و، شستن پا را بهانه کرد ./شاطرعباس‌صبوحی/.
133
6
عاشقِ دوست داشته شدن بودم؛ عاشقِ آن‌که چشم‌هایی باشند که مرا ببینند، نه فقط از کنارم بگذرند و مرا در هیاهوی جهان جا بگذارند. اما زندگی، هر بار جور دیگری به من فهمانده بود که شاید سهم من از دوست داشته شدن، تنهاییِ کش‌داری‌ست که تا آخرِ عمر ادامه دارد؛ که شاید قرار است روزی پیرزنی عبوس و خاموش شوم که گوشه‌ای از جهان نشسته و با انگشت‌های لرزانش، خاطراتِ دوست داشته شدن را ورق می‌زند. فکر می‌کردم دیگر کسی نیست؛ کسی که مرا بخواهد، کسی که من بخواهمش، کسی که میان این همه آدم، خانه‌ای از جنسِ «ما» برایم بسازد. و بعد، زندگی ورق خورد.... تکه‌هایی از جانم را کنارم نشاند؛ آدم‌هایی که آمدند تا خنده را دوباره به لب‌هایم برگردانند، تا نقص‌هایم را ببینند و نترسند، تا تمامِ آن قسمت‌های ناتمامِ مرا با مهربانی در آغوش بگیرند و باز هم دوستم بدارند. آن‌قدر دوستم بدارند که فاصله، برایشان فقط چند ساعت و چند جاده باشد؛ که از هر کجای این شهر و جهان که باشند، خودشان را به من برسانند تا این‌بار، غم نتواند از راه برسد و جشنِ تولدم را به عزا بنشاند. این‌بار غم، جایی میان ما نداشت. این‌بار، گرمای حضورشان مثل آفتابی آرام روی دلِ سردم نشست، و لبخندهایشان تمامِ آن گوشه‌های خاموشِ قلبم را روشن کرد. و من، بعد از مدت‌ها، دیدم که هنوز بلدم از تهِ دل بخندم؛ هنوز بلدم خوشحال باشم؛ هنوز جایی در من هست که می‌تواند از بودنِ آدم‌هایی که دوستشان دارد به وجد بیاید. تو هم بودی، عزیزِ جانم... میانِ آرزوهایم. آن لحظه که چشم‌هایم را بستم و پیش از خاموش کردنِ شمع، تمامِ آنچه در سینه پنهان کرده بودم به شکلِ یک آرزو از میان لب‌هایم گذشت، تو هم جایی در آن سکوتِ کوچک بودی. توآرزوی من بودی. و شاید عجیب باشد، اما آن شب، حتی چشم‌هایت را هم با خودم به آرزو بردم؛ همان دو چشمی که یک روز جهان را برای چند ثانیه از اطرافم محو کردند. حالا فکر می‌کنم شاید زندگی، با تمامِ بی‌رحمی‌هایش،هنوز ارزشِ زیستن دارد. برای همین لبخندها. برای همین آدم‌ها. برای همین دوست داشتن‌ها. برای آن‌که بمانم، دوست بدارم، دوست داشته شوم، و هر روز لبخندِ این دوردانه‌های جانم را با چشم‌هایم نوازش کنم. شاید زندگی، همین باشد؛ چند تکه از جانت که روزی از جایی دور می‌آیند و کنار تو می‌نشینند تا یادت بیندازند که هنوز ارزشِ دوست داشته شدن را داری. _ریحان
145
7
مثل یه سیل به کوچه ها زدم،رختی از گریه و بارون تنمه.
148
8
تو مو میبینی و من فقط پیچش مژه‌های روی پلک های تورو که سایه‌بون شدن روی چشم های سیاه و براقت.
182
9
دائماً یکسان نباشدحال دوران،غم‌ مخور..
226
10
چقدر توضیح دادن یه چیزایی سخته کاش می‌شد قلبم رو قرض بدم بهت خودت حس کنی
180
11
تیره بختان تو را حوصله‌ی زلف کجاست!؟ خط نوشتیم که یارب برسان خالَش را.
282
12
کاش فارس،بودن تورو تکذیب کنه.
249
13
«هرکه ز حق جدا بود از توجداست یاعلی»+1
«هرکه ز حق جدا بود از توجداست یاعلی»
285
14
پرواز همای؛ زبان نگاه.mp3
254
15
بدون او همه چیز چه طولانیست.
272
16
گناه نمیزاره تو رو ببینم‌،تو اما صبح تا شب نگام میکنی من که میخوابم تازه تو پا میشی‌،توی نماز شبت دعام میکنی
373
17
منم یتیم آخر الزمونم،دستی بکش رو سر ما یتیما.
369
18
ببخش اگه به درد تو نخوردم.mp3
363
19
«شادیت زیاد باشه غمت کم،یا ابا‌صالح»
«شادیت زیاد باشه غمت کم،یا ابا‌صالح»
379
20
السلام علی آقا زاده علی،دومین حسن خانواده علی.
329