uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

دیکتاتوری مهدیه ؛

دیکتاتوری مهدیه ؛

Yopiq kanal

. هر آنچه گفته نشد .

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 853
Obunachilar
-424 soatlar
-357 kun
-13030 kun
Postlar arxiv
اون دیگه بحثش جداست ولی همونایی هم که مشخصه رو پاک میکنم

تاریخ تکرار می‌شود؟

خیلی محترمانه خودتون لفت بدید اینجا جایی برای شما نیست

از کجا معلوم با اکانت خانم چك نکنن؟

‌ https://t.me/c/4349759105/2216 بگو خیلی محترمانه خودشون لفت بدن 😔

عه

اگر یهو صبح بیدار شدید دیدید نیستید تو کانال بدونید که اقا تشخیص داده شدید 🎀

تقریباً ناممکنه این موضوع.

می‌خوام اقایون کانال رو حذف کنم اما همه‌ی مخاطب هارو نشون نمیده چکار کنم ؟

خب بی‌انصاف من که آماده بودم، چی می‌شد ابتدای جلسه اینو می‌گفتی؟ چی می‌شد ابتدای جلسه‌ی بعد؟

باشه ولی دو دقیقه مونده به اتمام کلاس اون هم کلاسِ تایم آخر( ساعت۳-٥) بانمك کلاس‌تون گفته راستی خانم فلانی(شما) لکچرشونو ارائه ندادن؟ و تا نیم‌ساعت اضافه‌تر هم خودت هم بقیه به خاطر لکچر زبان بمونید؟ همه‌ی این‌ها درحالیه که از ۸ صبح کلاس داشتی با چندتا ارائه و شب قبلش هم درست نخوابیدی=).

درسته صبور هستم ولی نه اونقدر که وقتی بیست ثانیه به پایان کلاس مونده، یکی میگه :« استاد میشه مثال بزنید» با پا نزنم به پشت صندلیش.

یا سه سالم بود از یه ساختمون نیمه ساخت که فقط ستون بود رفتم بالا ولی دیگه نتونستم بیام مزاحم اتش نشانی شدیم🪿

یا یبار یدونه شامپو فرش رو خالی کردم کامل روی فرش

منم بچه بودم ظهر رفتم سمت فلفل های قرمز که مامانم گذاشته بود عصر پودر کنه برای غذا و دست زدم بهشون بعدم دستام رو مالیدم به چشمام تا دوساعت جایی رو نمی‌تونستم ببینم

وقتی میگم خواهرم کپی کوچیک منه منظورم چیه ؟ یعنی خانم رفته سمت ابرنگ دیده خوشگله ، خوردتش .

یکی از مصداق های "عجب صبری خـدا دارد." می‌شه مهدیه:))).

هنوز به عمق ماجرا فکر می‌کنم تن و بدنم میلرزه .. انگار همه چیز داشت منو اماده میکرد برای وحشتناک ترین غم زندگیم
هنوز به عمق ماجرا فکر می‌کنم تن و بدنم میلرزه .. انگار همه چیز داشت منو اماده میکرد برای وحشتناک ترین غم زندگیم

از سه سال همیشه وقتی که شبا خواب بودم حوالی ساعت ۳ تا ۳.۳۰ از خواب می‌پرم .. اون سالا پریدنم از خواب همراه با دلشوره بدی بود در حدی که لرزش دستامو حس می‌کردم نمی‌فهمیدمم دلیلش چیه و از یه تایمی به بعد برای کنترل اون دلشوره فقط زیر لب صلوات خاصه حضرت زهرا رو میفرستادم تا دوباره خوابم . بعد از عقدم هم تشدید شد این موضوع ولی چون اکثرا مصطفی دیر می‌خوابید ، وقتی بهش پیام می‌دادم مراقب بود که حالم بد نشه . نمی‌دونم شاید مسخره به نظر بیاد اما دقیقا خبر شهادتش رو این ساعت به من دادن . بعد از شهادتش دیگه این موضوع این ساعت از خواب بیدار شدن ها توی این تایم جاش رو از دلشوره به بغض داد . مثلا خوابم مثل الان ، بیدار میشم و بغض بدی خفم می‌کنه .. دلشوره‌ی نبودنش تموم شد ، رفت .

و یك‌نکته، اینکه وقتی به کسی ناشناس/پیامی می‌فرستید -مخصوصاً به مهدیه-، توقع نداشته باشید درلحظه پاسخ دریافت کنید. خداشاهده سرمون شلوغه، وگرنه آدم دور از جون مشکلی نداره که جواب نده یا دیر جواب بده که. هی پشت‌سر هم همون پیام رو نفرستیم💆🏻‍♀.