〘ㅤ ㅤㅤ ㅤ ㅤᎬ̇𝗍𝗁𝖾𝗋𝖾𝖺𝗅 Ȧ𝗎𝗋éㅤㅤ ㅤ ㅤ ㅤ〙
Kanalga Telegram’da o‘tish
【 『 ⊹𝖫𝗂𝗌𝖺 / ⊹𝖵 ’𝗌 𝖢𝖧𝖭𝖫 』 】 𓂃 𝑴𝒆: • @Vspstz_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
362
Obunachilar
-1424 soatlar
-147 kun
-1430 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
دیوارها؛
ممکن است یک نفر حتی فقط به خاطر وزش باد، اشک بریزد. وقتی به این فکر میکنی که کودکانی که به تازگی به این دنیا آمدهاند، چه دردها و رنجهایی را متحمل خواهند شد، ممکن است حتی یک سیگار روشن کنی! وقتی بهانههای زیادی برای درد وجود دارد، چرا شادی هیچ دلیلی، حتی یک دلیل کوچک ندارد؟ اگر کسی بخواهد غمگین باشد، میتواند به تجربیات گذشتهاش فکر کند و از ته دلش گریه کند. اما وقتی میخواهد لبخند بزند، به یک دیوار خالی خیره میشود و احساس غم میکند. یا بهتر است بگویم، من احساس غم میکنم... من اینگونهام، زیرا فکر میکردم همه مثل من هستند... برخی از دیوارها عکسهایی دارند که شادی را برای تو به ارمغان می آورند؛ در آن تصاویر، افرادی هستند که تو را زنده نگه میدارند و باعث میشوند بخندی... اما روی برخی دیگر از دیوارها، ترکهایی وجود دارد و نشانههای درد باقی ماندهاند، و بیعدالتی خشم و احساسات بیمحابه و غیرقابل کنترلی بر روی آن دیوارها منعکس شده است... دیوار من خالی است و هیچ گلی رویش جوانه نمیزند. چشمانم به زمین خیره شدهاند؛ انگار به دنبال چیزی میگردم. اما من هیچ چیز پیدا نمیکنم؛ حتی صدای قدمهایی را نمیشنوم و نمیتوانم رد پاهای کودکانی را ببینم که با بزرگ شدن، قدمهایشان بزرگتر میشود. مکانهایی که قدم گذاشتهام، خانهای که زندگی کردهام، همه چیز از خاطرهام پاک شده است؛ شاید اصلاً هرگز آنجا زندگی نکردهام، و با یک دوران کودکی خالی، فقط چمدانم را برداشتم و این مکان را ترک کردم...#ایزایا
Repost from N/a
𝑨𝑭𝑻𝑬𝑹𝑰𝑴𝑨𝑮𝑬
𝐡𝐞 𝐫𝐞𝐦𝐞𝐦𝐛𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐥𝐨𝐯𝐞, 𝐛𝐮𝐭 𝐧𝐨𝐭 𝐢𝐧 𝐭𝐢𝐦𝐞.read the story here: 𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓𝒊𝒎𝒂𝒈𝒆 ♡
