uz
Feedback
♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

Kanalga Telegram’da o‘tish

عـمقِ تـاریکِ یـک نویسـنده..... @parabox00bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
245
Obunachilar
-324 soatlar
-37 kun
-330 kun
Postlar soni

Ma'lumot yuklanmoqda...

Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha

Ma'lumot yuklanmoqda...

Nashrni tahlil qilish
Postlar
Ko'rish dinamikasi
نـوشتنم دیگه آرومـم نمیکـنه....
نـوشتنم دیگه آرومـم نمیکـنه....
5000Loading...
البته هنوزم زوده
5000Loading...
بلخرهععع میتونم اون نوشته ای که مدت هاا پیش نوشته بودم و منتظر اومدن زمان مناسبش بودم رووو بزارمممم
5000Loading...
من به اینجا نرسیدم که غمی که تو بهم دادی جلوی ادامه دادنم رو بگیره، من چیزی رو پشت سر گذاشتم که تو حتی داخل خواب‌هم نمی‌تونی ازش گذر کنی. فکر می‌کنی نمی‌تونم با این زخم‌ها ادامه بدم؟ اشتباه نکن، یکی‌ از دلیل‌های ادامه دادنم درمان همین زخم‌هاست.
5000Loading...
پاییز
7000Loading...
💔💔
7000Loading...
پاییز
6000Loading...
بدبختی
6000Loading...
درس
6000Loading...
مدرسع
6000Loading...
مهر ماه
6000Loading...
فردا اول پاییزه
9000Loading...
سخنم نمیاد
9000Loading...
Matn yo'q...
1000Loading...
Matn yo'q...
33200Loading...
«خسته‌ام… نه از جسم، که از تکرارِ مداومِ یک فیلمِ قدیمی در سرم. فکرهایم، کلاغ‌های سیاهی‌اند که بر شاخه‌هایِ خشکِ خیالم نشسته‌اند و هرگز قصدِ پریدن ندارند. انگار روحی که در من زندانی‌ست، در این هیاهویِ بی‌صدایِ ذهن، زیرِ آوارِ هزاران “چه می‌شد اگر”، نفسش بند آمده است. کاش می‌شد برای لحظه‌ای، مغز را از سر درآورد و کنار گذاشت؛ تا بالاخره، سکوتِ مطلق، این مهمانِ عزیز، به خانه برگردد.» _غـزل
34100Loading...
دو سه شبه که چشماممم به درههه خداکنه ک خابم ببرههه
8000Loading...
شـاید خودم را خـَلاص کنم.... شـاید
18000Loading...
Matn yo'q...
18000Loading...
نیاز دارم یکی مثل چاتی پاتی ازم تعریف کنه.....
نیاز دارم یکی مثل چاتی پاتی ازم تعریف کنه.....
1000Loading...