uz
Feedback
دیزاين اكٵنت 🫧

دیزاين اكٵنت 🫧

Kanalga Telegram’da o‘tish

@rosegirls1bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
522
Obunachilar
+4724 soatlar
+2367 kunlar
+50530 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
⠀ ⠀ # ケル ‌ : lemon ade ‌ ‌‌ ‌ chase time — 🥏 025

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌album : 🍶 ‘s vid ‌ ‌‌ ‌‘’ こんに 017 . . hyunbeery

Repost from N/a
‌ ‌صبحِ سردی که تصمیم به ترکِ کلبه گرفته‌ بودم، چای‌ را آماده کرده بودم و هیزم های بیشتری کنارِ شومینه چیده بودم. حریرِ سفیدی که مانعِ راهِ نور شده بود را کنار زده بودم و به‌ سایه‌ها اجازه‌ی حضور دادم. فنجانِ لب‌پر شده بر روی طاقچه خود را فراموش می‌کرد، دلِ دور انداختن‌ش را نداشتم‌. مدتی با شومینه خلوتی داشتیم و درنهایت، دیواره‌های کلبه را بوییدم و بوسه‌ای بر چوب‌هایش نشاندم. با صدای رودخانه پیش‌ می‌رفتم، در مهِ غلیظِ این جنگل با پاهای برهنه می‌گشتم و گاه‌گاهی تارِ موهایم گرفتارِ شاخه‌‌‌ی درختان می‌شد. سنگ‌های خزه پوش را یکی‌یکی رد می‌کردم و با‌ دَمی آرام سرمای عمیق را به وجودم میهمان می‌کردم. ماندم و نگاهی به ماهی‌های رقصان انداختم، سُرخ بودند، به سرخیِ چشمانِ خواب‌ ندیده‌ام. تابشِ ضعیف خورشید هم در جنگ با مهِ پر زورِ جنگل بود، تلاش می‌کرد لحظه‌ای بیشتر بر احوالِ خروشانِ رودخانه بتابد. به اعماق سفر کردم. می‌گشتم و می‌خواستم خود را میانِ آهو ها پیدا کنم، برای گیر انداختنِ پروانه تلاش کنم و در خواب، تنها صدای جنگل را لمس کنم. از بوته‌ها، تمشک‌ بدزدم و با گل‌برگ‌ها تاج ببافم. می‌گشتم غافل از این‌که گرمای چایِ فنجانِ سبز‌ رنگ‌م تلخ شد و هیزم‌ها خاکستر. عنکبوتِ کنجِ کلبه تنها‌ تر و قالیچه با خاکستر های باد برده‌ تزئین می‌شد. می‌گشتم با قلبی بوسه زده توسطِ پروانه‌ی خاکستری.

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤㅤㅤℛei ㅤㅤ:ㅤㅤ ꒰ა ໒꒱ㅤㅤ ㅤ𝒟oll ver

Repost from
‌ ‌ ‌ ‌╰─ ⋆ . 𝒲𝗋𝖺𝗉𝗉𝖾𝖽 𝗂𝗇 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆𝗌 ✧˚ · . ‌ ‌ ‌
+5
‌ ‌ ‌ ‌╰─ ⋆ .  𝒲𝗋𝖺𝗉𝗉𝖾𝖽 𝗂𝗇 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆𝗌 ✧˚ · . ‌ ‌ ‌

Repost from N/a
تـا آخـࢪیـن ستـاࢪه‌ی بیـداࢪ ، تـا آخـࢪیـن نفسِ بـاࢪان ، دلـم... هنـوز بـہ نـامِ تـو مے‌تپـد !

Repost from N/a

توی این سکوت، من و تو فقط دو تا سایه‌ایم. بدون مرز، بدون اسم، بدون هیچ نشونه‌ای از اون چیزی که بودیم. گاهی فکر می‌کنم اگه یه
+4
توی این سکوت، من و تو فقط دو تا سایه‌ایم. بدون مرز، بدون اسم، بدون هیچ نشونه‌ای از اون چیزی که بودیم. گاهی فکر می‌کنم اگه یه روز روشن بشه، دیگه هیچکدوم رو نمی‌بینیم. شاید به خاطر همینه که تاریکی رو بیشتر از روشنایی دوست دارم... توی این تاریکی، نیازی به حرف زدن نیست. کافیه باشی. کافیه بدونم یه جایی، توی همین سیاهی، یه سایه آشنا هست. نه برای نجات دادن، نه برای کامل کردن. فقط برای بودن. شاید این آخرین باری باشه که توی خیالم جایی داری. شاید فردا صبح که روشن بشه، اثری از تو نمونه. ولی امشب... امشب تاریکی مال ماست. همون‌قدر سرد، همون‌قدر بی‌پایان، همون‌قدر بی‌نیاز از توضیح. و من توی همین سکوت، با همین سایه‌ی آشنا، آرامم. نه به خاطر اینکه هستی. به خاطر اینکه توی تاریکی، نیازی نیست باشی تا حست کنم. ولی گاهی... توی عمیق‌ترین لایه‌های این سیاهی، یه چیز مبهم می‌گه این فقط یه خیال نیست. یه چیز توی ناخودآگاهم هنوز به دنباله راهیه که به تو برسه. انگار روح من، توی یه زندگی دیگه، توی یه بعد دیگه، هنوز مال توئه... و این تاریکی فقط یه بهانه‌ست برای اینکه انکارش نکنم.

ㅤ𝓁⎯ֹ𑪔𖹭‌‌    𝗍𝖺𝗉 𝗍𝖺𝗉  ‌🔤  𝗇𝖾𝗈𝗇 𝗑𝗑 .     𝗐𝗁𝗈 : ❕ 𝗌𝗍𝖺𝗋𝖿𝗂𝗋𝖾

𖥻 ᎷᎥȥᎥ ׅᯓ✿⃞🪷 ﹫‌‍𝚨ᥣ𝗂ᥱᥢ ᥉𝗍𝖺𝗀ᥱ 〔 🀢🀣🀦🀤‌ ‌〕

Repost from N/a
    ‌ ‌    ‌.ost 🩰 ‘s glitter party ‌ ‌ キス ? peachie web

Repost from N/a