uz
Feedback
تیفانی در تجریش

تیفانی در تجریش

Kanalga Telegram’da o‘tish

حرفی نیست ولی من مهسام و اینجا هم تیفانی در تجریشه دفتر پستمون تو تیفانی در تجریش: @kimmoon_mbot تلگراف خونمون تو تیفانی در تجریش: @tifaniintajrishbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
281
Obunachilar
-524 soatlar
-277 kunlar
-2530 kunlar
Postlar arxiv
اگه چنل کوچولو و زیر ۱کا دارید، که فکر می‌کنید محتواتون جالبه این پیام رو فور کنید تو چنلاتون پیداتون کنم. اونایی که دوست داشته باشم رو فور می‌کنم. 🧚🏻‍♀💕

sticker.webp0.00 KB

چرا نامه ها رو دیر دیر میزارم؟ چون کانالا رو تک تک نگاه میکنم و موشکافانه هر چی فهمیدم و مینویسم و بعد از روش نامه مینویسم::)

17روز مانده.. روز7|نامه هفتم🕯📜 ???? ✨🎞

ری اکشنای جدید و🥹

دسترسی اسون به محتوامون:

وقتی اینطوری جون انسانی گرفته میشه چه چیزی از انسانیت ما باقی میمونه؟

آخرین روز یک محکوم بیشتر از اینکه داستان ی زندانی باشه داستان مبارزه‌ی ی انسان برای حفظ آخرین ذره‌های کرامتشه هوگو بدون شعار دادن خواننده رو مجبور می‌کنه کنار کسی بنشینه که شاید اول فقط یک محکوم به نظر می‌رسه اما کم‌کم تبدیل به انسانی با ترس‌ها خاطرات و آرزوهایی واقعی میشه.

آخرین روز یک محکوم بیشتر از اینکه داستان ی زندانی باشه داستان مبارزه‌ی یک انسان برای حفظ آخرین ذره‌های کرامتش است. هوگو بدون شعار دادن، خواننده را م«آخرین روز یک محکوم» بیشتر از آنکه داستان یک زندانی باشد، داستان مبارزه‌ی یک انسان برای حفظ آخرین ذره‌های کرامتش است. هوگو بدون شعار دادن، خواننده را مجبور می‌کند کنار کسی بنشیند که شاید در ابتدا فقط یک «محکوم» به نظر می‌رسد، اما کم‌کم تبدیل به انسانی با ترس‌ها، خاطرات و آرزوهایی واقعی می‌شودجبور می‌کند کنار کسی بنشیند که شاید در ابتدا فقط یک «محکوم» به نظر می‌رسد، اما کم‌کم تبدیل به انسانی با ترس‌ها، خاطرات و آرزوهایی واقعی می‌شود

ویکتور هوگو تو این اثر کوتاهش به یکی از بزرگ‌ترین پرسش‌های اخلاقی زمان خودش حمله می‌کنه آیا جامعه حق دارد جان انسانی رو بگیره؟ آیا مجازات می‌تونه از مرز انسانیت عبور کنه؟

شمایی که انلاینید صبحتون بخیر 💖✨

تصور کنید شما میدونید کی قراره بمیرید و روش مرگتون رو بدونید. دست کشیدن از زندگی ای که سال ها برای آینده اش تلاش کردید چقدر براتون سخته؟ چقدر اذیت کننده است؟

تمام کتاب تو ذهن این مرد میگذره؛ بین خاطرات گذشتش، فکر کردن به دختر کوچیکش، ترس از مرگ و انتظار برای روزی که قراره فرا برسه. چیزی که بیشتر از خود حکم دردناکه، لحظه‌به‌لحظه انتظار کشیدن برای اونه زندگی‌ای که هنوز ادامه داره اما از قبل پایانش رو نوشتن

داستان یادداشتای مردی محکوم به اعدامه که از لحظه‌ی صدور حکم تا آخرین ساعت زندگیش رو روایت می‌کنه. اسم، گذشته و حتی جرمش زیاد اهمیتی نداره هوگو عمداً اونو بی نام میذاره تا خواننده به جای قضاوت درباره‌ی ی مجرم با ی انسان روبه‌رو بشه انسانی که ترس، امید، پشیمونی و آرزوی زندگی رو تجربه می‌کنه

آخرین روز یک محکوم یکی از متفاوت‌ترین و جسورانه‌ترین کتابای ویکتور هوگوعه؛ کتابی کوتاهه که درباره‌ی فقط یه مجرم نیست بلکه درباره‌ی انسانیه که قراره بمیرد.

سعی میکنیم کسایی رو نجات بدیم که مارو هم با خودشون غرق میکنن.

آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو|نشر چشمه
آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو|نشر چشمه

هر چه مرحم میگذارم بند می آید مگر؟ این وطن خون تو از اروند می آید مگر؟ 🖤

معرفی کتابامون: ★دزیره ★داستان دو شهر ★عصیان ★خوراک صدف ★نازنین