🩵𝘡𝘪𝘯𝘰 𝘦𝘥𝘪𝘵 ༄
Kanalga Telegram’da o‘tish
ادیـت از مـوردعـلـاقـههـام🫂 جایی برای دیدن زیبایی های سینما. جانِ دلم: @zey_98abot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
262
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+257 kun
+3830 kun
Postlar arxiv
با اصرار های زیاد که محبوبه متوجه نشد پس سعی میکردم کنارش باشم با وجود تمام مخالفتهام و میزاشتم خودش بره تجربه کنه که رحیم آدم مناسبی واسش نیست🤍
Repost from N/a
در سریال بامداد خمار دوست محبوبه بودی از اقوام نازنین خانوم بودی و محبوبه رو از بچگی میشناختی. اخلاقهای محبوبه رو کاملا میشناختی و از لجبازیش هم باخبر بودی. محبوبه نمیتونست چیزی از رو ازت پنهان کنه چون خیلی خوب میشناختیش. خبر داشتی که منصور چقدر دوستش داشته و داره و از ماجرای علاقهی محبوبه به رحیم هم مطلع بودی. میدونستی محبوبه برای اینکه بتونه با رحیم وصلت کنه هر کاری میکنه و میدونستی که نیاز به کمک داره. تو معتقد بودی که منصور خیلی براش مناسبتره اما با توجه به شناختی که از محبوبه داشتی به نظرت هیچجوره نمیشد که قانعش کنی و کاری کنی که منصرف بشه. امیدوار بودی حداقل اگر قراره که واقعا به این تصمیمش عمل کنه، زودتر به منصور حقیقت رو بگه. اون به تو گفته بود خجسته منصور رو دوست داره و به همین دلیل میخواد زودتر همه چیز رو به منصور بگه اما تو باخبر شدی که اینکار رو نکرده و منصور براش انگشتر نشون فرستاده.
حالا تو به عنوان دوست محبوبه چیکار میکنی؟ باز هم سعی میکنی از وصلت با رحیم منصرفش کنی یا با وجود اینکه مخالفی، باهاش همراه میشی و کمکش میکنی؟
https://t.me/zeyno_edit
