𝖮𝖺𝗌𝗂𝗌🦉🍁 🆕️🆙️
Kanalga Telegram’da o‘tish
222
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
222
×نمیتونم بیشتر از این وانمود کنم که راضیم، نمیتونم از یکی دیگه دست بکشم... سونگهون متعجب سرش رو بالا آورد و کمی ابروهاش رو در هم کشید. _منظورت چی- ×من یکی دیگه رو دوست دارم و باهاش قرار میزارم، نمیخوام با تو ازدواج کنم.سونگهون الان از خوشحالی بال در میاره.
×هی طوری رفتار نکن که انگار با داداشم نریختی رو هم. پسر به سمتش چرخید و به صورت بشاش دختر نگاه کرد، دستاش رو جمع کرد و با حالت تخسی لب زد. _کی گفته پشیمونم؟من اگر با نیکی میریختم روی هم پشیمون نمیشدم
حتی مجال نداد که قیافه ی نیکی رو خوب ببینه یا بتونه حرفی بزنه، محکم خودش رو داخل آغوش پسر پرت کرد و اجازه داد اشک هاش شونههای نیکی رو خیس کنن. پسر با لبخند دست هاش رو دور کمرش حلقه کرد و در رو بست، یواش سونگهون رو دنبال خودش تا تخت کشید. از لرزش و بغض کوچیک پسر فهمیده بود که روز سختی داشته و احتمالا با خانوادهش صحبت هم کرده.🥲🥲
چندین بار جلو اومد و فقط سر عضوش رو وارد حفره ی سونگهون میکرد و عقب میکشید. سونگهون با کلافگی اخمی کرد و با چنگ زدن به عضو پسر اون رو یکباره وارد خودش کرد، از شدت درد متوجه نشد کی اشکهاش بالشت رو خیس کرده بودن. اما اجازه نداد پسر خارج بشه.هلو؟
سونگهون به محض کام شدن بدنش شل شد و ثانیه ی بعد بیهوش روی تخت افتاده بود، پسر پسر پرستیدنی زیرش رو بوسید و بغل گرفتنش. با حس کردن عطر شکلاتی موهای پسر لبخندی زد و ثانیه ی با پسر زیبایِ داخل بغلش به خواب رفت.اخی after care
