• تاج و تخت شکسته •
Yopiq kanal
به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0
Ko'proq ko'rsatish3 892
Obunachilar
+14524 soatlar
+1027 kun
+2 70930 kun
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+3 302
234 kanalda
Avgust '26
+1 102
7 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 18 Sentabr | +83 | |||
| 17 Sentabr | +152 | |||
| 16 Sentabr | +5 | |||
| 15 Sentabr | +29 | |||
| 14 Sentabr | +95 | |||
| 13 Sentabr | +50 | |||
| 12 Sentabr | 0 | |||
| 11 Sentabr | +8 | |||
| 10 Sentabr | +443 | |||
| 09 Sentabr | +345 | |||
| 08 Sentabr | 0 | |||
| 07 Sentabr | +1 876 | |||
| 06 Sentabr | +14 | |||
| 05 Sentabr | +15 | |||
| 04 Sentabr | +30 | |||
| 03 Sentabr | +15 | |||
| 02 Sentabr | +29 | |||
| 01 Sentabr | +113 |
Kanal postlari
_ استادت طوری جرت داده نمیتونی حتی برای امتحان بشینی رو صندلی!
بغض کرده نالیدم
_ آروم ساواش! همه تو دانشگاه فهمیدن باهات خوابیدم! حراست بفهمه دانشجویی با استادش سکس داره بیچارشون میکنه
به سالن تصحیح برگهها اشاره زد
_ بیا دنبالم، ببینم یاد گرفتی بخوریش یا نه! اگر خوب بخوری جلوی خودت برات ۲۰ ثبت میکنم!
https://t.me/+yqOgBL-_jsg5NTE0
| 2 | خونبس مردی شدم که دیونه وار عاشقش بودم و هر بار که لب به اعتراف باز میکردم با بی رحمی پسم میزد و ازم متنفر بود.
اما با حامله شدنم ورق برگشت و جوری بهم محبت و عشق میورزید که فکر کردم عاشقم شده
ولی بعد به دنیا اومدن پسرکم فهمیدم که میخواد طلاقم بده و حضانت بچم و بگیره و مجدد با انتخاب خانوادش ازدواج کنه
دلشکسته پسرم و برداشتم و ازش فرار کردم و چهار سال بعد درست وقتی دست به خودکشی جلوی چشم پسرکوچولوم زدم پیدام کرد و...
https://t.me/+yqOgBL-_jsg5NTE0 | 219 |
| 3 | سپهر برگشته😏👌
دکتر سپهر دانشور ،مردی که یه شب برای همیشه ترکش کردم حالا برگشته درحالی که نمیدونم چه طور پسر کوچولویی که با پدرش مو نمیزنه رو ازش پنهان کنم... مردی که قسم خورده به هر قیمتی برمیگردونه تو خونش ....مردی که قرار به بهونه ی بچه خانوم کوچولوی بی زبونش و برگردونه تا از دلش دربیاره ولی خبر نداره متینا قرار با زبون تند و تیزش تیکه بارونش کنه
https://t.me/+EWUVo9tw-8ljYmM0
❌پارت واقعی رمان،کپی ممنوع❌ | 21 |
| 4 | شوهرم یه دکتر جدی و متعصبه که ۱۳ سال ازم بزرگتره خیلی سرده ولی من اونو عاشق خودم میکنمش و...🥺💔
حالا دکترجون مثل سگ بدو دنبال دختر قشنگم😏🔥❤️
https://t.me/+H1qd08qos9IzOGNk | 192 |
| 5 | - هی میخوای قهر بمونی فداتشم؟
بغض کرده بهش خیره شدم.
- چرا من و طلاق مکیدی ؟
اخمش شدید شد.
- واقعا چرا طلاقم نمیدی دکتر؟
بازوم و چنگ زد.
- ساکت شو عروسک کوچولوم.
لب گزیدم.
- دردم گرفت نکن.
- بهتره امشب دردت بگیره، چون خیلی یاغی شدی!
روی تخت پرتم کرد و...❌
https://t.me/+H1qd08qos9IzOGNk
دختر دبیرستانی که زن یه دکتر جذاب و مشهور میشه و یه شب...🔥 | 236 |
| 6 | - هی میخوای قهر بمونی فداتشم؟
بغض کرده بهش خیره شدم.
- چرا من و طلاق مکیدی ؟
اخمش شدید شد.
- واقعا چرا طلاقم نمیدی دکتر؟
بازوم و چنگ زد.
- ساکت شو عروسک کوچولوم.
لب گزیدم.
- دردم گرفت نکن.
- بهتره امشب دردت بگیره، چون خیلی یاغی شدی!
روی تخت پرتم کرد و...❌
https://t.me/+H1qd08qos9IzOGNk
دختر دبیرستانی که زن یه دکتر جذاب و مشهور میشه و یه شب...🔥 | 87 |
| 7 | هارون خان…! مرد بی رحمی که انتقامش ازپسر عموش رو با گرفتن بکارت نامزد اون مرد میگیره!
دختری که این وسط قربانی میشه...
شایان اونو نمیخواد
چون چشم هارون دنبالشه...
دختر طفلی بعد این بی آبرویی چاره ای جز هارون خان نداره...
https://t.me/+fNSmJsB9h-RlZWM0 | 336 |
| 8 | #تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۲۰
#فصل_۱
تایماز در کمال خونسردی جوری اتیشم میزد که کنترلم رو از دست میدادم.
از عصبانیت میلرزیدم و قبل از اینکه چیزی بگم به ماهیتابه اشاره زد و گفت:
-بزن روشن شی...
باید زودتر بریم...
از امروز قراره منشی شوهرت بشی خانوم فروهر...
با گفتن اون حرف مغزم خاموش شده و اون رگم بالا زده بود.
من به احدی اجازه نمیدادم بهم زور بگه و توهین کنه.
حتی به مردی که کلی آتو ازم داشت.
با تمام حرصی که توی وجودم جمع شده بود بلند شدم.
لبخند کجش از فحش و کتک بدتر بود.
جلوی چشمام رو خون گرفت و صندلی رو به عقب هل دادم .
صندلی قدیمی و کهنه با صدای بدی روی زمین افتاد و صدا توی فضاي کوچیک آشپزخونه پیچید.
با اون همه ثروت حالا باید توی کارخونه خودم منشی میشدم،این امکان نداشت:
-خفه شو...
بگو کی هستی؟
چجوری اون همه ازم مدرک داری؟
با یاداوری دیشب و حرفاش و مدارکی که ازم جمع کرده بود دیوونه شدم.
دستم رو روی میز کشیدم و هر چیزی که روش چیده رو یکجا کف آشپزخونه ریختم.
با صدایی که از عصبانیت خش برداشته بود گفتم:
-برو به درک...
تو نمیتونی منو تحقیر کنی
گدا گشنه ...
معلومه که تا حالا تو عمرت غذایی جز تخم مرغ نخوردی
اصلا تو از کدوم گوری تو زندگی من پیدات شد؟
چی از جونم میخوای؟
- توی نیم وجبی فکر کردی میتونی زن من باشی؟
صورتم رو جمع کردم و مشتی به رون پاش زدم.
- اره پس چی؟
چرا نتونم؟
خندید و دستشو گذاشت روی سرم.
- خیلی کوچولویی، چیکارت کنم؟
- میتونی بوسم کنی.
با خنده ی بیشتر بلندم کرد و به چشمام زل زد.
- قرار نبود بهت دل ببندم کوچولو، قرار نبود.
سرش رو جلو اورد که..
https://t.me/+fNSmJsB9h-RlZWM0 | 916 |
| 9 | ۹ نفر دیگه جا داره بعد باطل میشه دخترا 🔞👆 | 43 |
| 10 | ۱۰ نفر دیگه جا داره بعد باطل میشه دخترا 🔞👆 | 12 |
| 11 | یه دکتر بداخلاق و سرد که با اومدن پرستار بچه اش به خونه اش هورمون های مردونه اش فعال میشه و یه شب و...🥹🔥
https://t.me/+BdLvuW5zDe1mMjU0
رابطه دکتر سرد مزاج و پرستار کوچولوی دخترش🔞 | 76 |
| 12 | یه رحم اجاره دادن و اینهمه دردسر؟
من فقط قرار بود بچهٔ یه خانم دکتر پولدار که سرطان داشت رو به دنیا بیارم، پولم رو بگیرم و بزنم به زخم زندگیم...
اما چی شد؟ داداش خانم دکتر فهمید داره یه وارث برای خواهرش پیدا میشه، بچهای که میتونست همهچیز رو از اون بگیره...
دیوونه شد و افتاد دنبالم...
مرتیکهٔ غولتشن رحم نداشت...
با دست خالی و شکم حامله فرار کردم...
ولی اون عوضی جذاب پیدام کرد و...
https://t.me/+BdLvuW5zDe1mMjU0 | 105 |
| 13 | یه رحم اجاره دادن و اینهمه دردسر؟
من فقط قرار بود بچهٔ یه خانم دکتر پولدار که سرطان داشت رو به دنیا بیارم، پولم رو بگیرم و بزنم به زخم زندگیم...
اما چی شد؟ داداش خانم دکتر فهمید داره یه وارث برای خواهرش پیدا میشه، بچهای که میتونست همهچیز رو از اون بگیره...
دیوونه شد و افتاد دنبالم...
مرتیکهٔ غولتشن رحم نداشت...
با دست خالی و شکم حامله فرار کردم...
ولی اون عوضی جذاب پیدام کرد و...
https://t.me/+BdLvuW5zDe1mMjU0 | 141 |
| 14 | #همسایه_هات🔞
_تورو آوردم مستاجر خونه ی ننم بشی که هر شب راحت بیام تا صبح بکنمت…هر روز این داداش نفهمت اینجاس
صدف از خنده ریسه میرود:
_داداشمم میگه صابخونت یه پسر لندهور مجرد داره،حق نداری شبا تنها بخوابی!
چانه ی صدف را بین انگشتانش گیر می اندازد و خیره توی چشمانش پچ میزند:
_بهش میگفتی این پسر تو ظاهر مجرده و تو باطن زنش که خواهر جنابعالیه رو تا خود صبح میگاد
صدف هینی میکشد و مرتضی لبانش را می بلعد…
https://t.me/+ppLJnCd5U8I0YmI0 | 71 |
| 15 | #همسایه_هات🔞
_تورو آوردم مستاجر خونه ی ننم بشی که هر شب راحت بیام تا صبح بکنمت…هر روز این داداش نفهمت اینجاس
صدف از خنده ریسه میرود:
_داداشمم میگه صابخونت یه پسر لندهور مجرد داره،حق نداری شبا تنها بخوابی!
چانه ی صدف را بین انگشتانش گیر می اندازد و خیره توی چشمانش پچ میزند:
_بهش میگفتی این پسر تو ظاهر مجرده و تو باطن زنش که خواهر جنابعالیه رو تا خود صبح میگاد
صدف هینی میکشد و مرتضی لبانش را می بلعد…
https://t.me/+ppLJnCd5U8I0YmI0 | 119 |
| 16 | #همسایه_هات🔞
_تورو آوردم مستاجر خونه ی ننم بشی که هر شب راحت بیام تا صبح بکنمت…هر روز این داداش نفهمت اینجاس
صدف از خنده ریسه میرود:
_داداشمم میگه صابخونت یه پسر لندهور مجرد داره،حق نداری شبا تنها بخوابی!
چانه ی صدف را بین انگشتانش گیر می اندازد و خیره توی چشمانش پچ میزند:
_بهش میگفتی این پسر تو ظاهر مجرده و تو باطن زنش که خواهر جنابعالیه رو تا خود صبح میگاد
صدف هینی میکشد و مرتضی لبانش را می بلعد…
https://t.me/+ppLJnCd5U8I0YmI0 | 172 |
| 17 | #تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۱۹
#فصل_۱
حرفای شب قبلش رو بازم تکرار میکرد،میخواست مثل یه زن کدبانو و با سلیقه هم شوهر داری کنم،هم خونه داری،هم سر کار برم.
بی توجه به حرفش جلو رفتم.
نشستن روی میز و صندلی فلزی قهوه ای رنگی که وسط آشپزخونه قرار داشت مثل شکنجه به نظر میرسید .
با نوک انگشت یکی از صندلی ها رو عقب کشیدم و حین نشستن گفتم:
-با اون همه ثروتی که داری چرا اینجوری زندگی میکنی؟
لااقل یه خونه خوب بخر و اسباب اثاثیه رو عوض کن
واسه اینکارا هم خدمتکار بگیر...
تو که پول داری
دلم نمیخواست روی اون میز چیزی بخورم،صندلیش هم اصلا راحت و طبی نبود.
تایماز اما برعکس من هیچ مشکلی نداشت.
ماهیتابه به دست صندلی رو کنار کشید و نشست.
نگاهش روی صورت و اندامم چرخید و گفت:
-من اینجا راحتم
وسیله ها هم کارم و راه میندازه
بابت پخت و پزم ...برای همین زن گرفتم
تا وقتی تو هستی پول اضافه ندارم به خدمتکار بدم
ماهیتابه رو روی زیر قابلمه ای گذاشت و حین برداشت نون ادامه داد:
-در ضمن درسته که پولدارم اما برای به دست آوردنش جون کندم
تو هم بابت غذا و چیزای دیگه باید کار کنی
من عادت ندارم پول مفت به کسی بدم | 1 007 |
| 18 | -راسته که میگن ارباب زاده ها خوب دم و دستگاهی دارن؟!⛔️🔥
با چشمای وحشیش نگام میکنه و میغره :
-لابد از اون دخترایی که دلت میخواد امتحانش کنی ؟
از اونجایی که حسابی بهم برخورد بی هوا محکم به وسط پاش می کوبم که عربده اش توی کل عمارت میپیچه :
-نه از اوناییم که علاقه عجیبی به خورد کردن این دسته بیلت دارم ظفر خان
عصبی فکمو چنگ میزنه و...😈
https://t.me/+v3-qnpGqneRjZGFk
داستان یه خدمتکار شر و شیطون که ظفرخان مغرورمون رو عاصی کرده | 110 |
| 19 | ظفرخان🔞🔥
مرد کینهای و عوضی که به خاطر حرومزاده بودنش همه زنا رو فاحشه میدید❌
از لمس هیچ زنی خوشش نمیومد و از سر اجبار با مهلقا نامزد کرد.
یه روز با ورود دختر ریزه میزه ای که خودشو خدمتکارِ شخصیِ نامزدش معرفی کرده بود دلش لرزید... به بهانهای اونو به اتاق خودش کشوند و همون لحظه بود که نیاز جنسیش پس از سالها فوران کرد و بهش ..🔥🔞
https://t.me/+v3-qnpGqneRjZGFk | 107 |
| 20 | روی لباس شویی خمم کرد
- با شورت رفتی تو تراس؟
- فراز من...فقط لباس پهن کردم.
دستش رو زیر شورتم فرستاد.
- همسایه ها اونجای پرستارمو دیدن نه؟
سرمو تکون دادم که شورتمو پاره کرد.
- توی تراس بکنمت بفهمی باید لباس درست درمون تنت کنی خانوم پرستار؟
به گریه افتادم که کمرمو گزفت و ...
https://t.me/+_RUFfzyxscYwMGJk
به پرستارش حس داره و از هر بهونه ای استفاده میکنه تا بمالمش و..💦❌ | 370 |
