قَهوهُایِ
Kanalga Telegram’da o‘tish
.خوش دارم برگردی، اما اگر برنگشتی بدان که قصه میشوی؛ همان قصهای که میگویمش تا دخترم را خواب کنم✦1₁₅
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
291
Obunachilar
-224 soatlar
+77 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
289
بوی پاییز میدادی!
برایِ دیگران غم انگیز و دلگیر بودی،
اما برای منی که از گرما بیزار بودم، سرمایِ دستانِ تو نجات بخش بود...
289
به کبوتر های نامه رسان بگو که انتظارم را نکشند؛
دستانم دیگر توان سابقشان را از دست داده اند، زیرا میدانم کسی که باید بخواند،
هیچگاه نمیخواند...
289
اقیانوسِ چشمانت طوفانی بر زندگیام انداخت که دگر هیچ یک از آبیهای دنیا نیز شکستگیهایِ قایقم را ترمیم نمیکنند.
