ستاࢪه
Kanalga Telegram’da o‘tish
972
Obunachilar
-524 soatlar
-377 kun
-15030 kun
Postlar arxiv
972
Repost from N/a
+1
کاش هیچوقت اون موقع توی یه پاییز، وقتی روی فرش گلقرمز خونهی مامانبزرگم دراز کشیده بودم و نور خورشید از شیشههای رنگی بهم میتابید، آرزو نمیکردم که زود بزرگ بشم... چهبسا این کارِ زمان و سرنوشت بود که بزرگ بشیم و تازه بفهمیم چه چیزایی رو از دست دادیم که دیگه تو خواب هم نمیتونیم باز تجربه کنیم؛-خونه مامان بزرگ ــBlue star
