اینجادیوانهایمینویسد!
Kanalga Telegram’da o‘tish
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
6 562
Obunachilar
-9324 soatlar
+3 0947 kun
+2 43330 kun
Postlar arxiv
بیدارید صحبت کنیم؟
امروز نبودم، بیاید شما هم بگید چخبر.
@Thecrrazyhearbot
مرسی که اومدی تو زندگیم. با اومدنِ تو، من متوجهِ بخشهایی از وجودم شدم که قبل از تو نمیدونستم وجود دارن.
زندگی، یه الگوریتم شستهرُفته و اتو کشیده نیست. یه چرخهی بیانتها از اشتباهکردن، شکستخوردن، درسگرفتن، تجربهبدستآوردن، نرسیدن، ریسککردن، زمینخوردن، شادی و غمئه.
با من از کینه حرف نزن؛ من حاضرم برم جهنم، اما با بخشیدنِ بعضیا، به بهشت نرم.
سلامتِ جسمی، مهمتر از سلامتِ روحیه. اگه جسمت سالم نباشه، روحت هم به تبعیت از اون، دچار فرسایش و فرسودگی میشه.
اگه سناریوهایِ ذهنم واقعی میشد، دنیا اینشکلی نبود. نه بشری وجود داشت، نه منی که بخواد بنویسه، و نه تویی که بخوای بخونی.
وایمیستی جلوی آینه و خودت رو بابت تمام وقتهایی که موضوعی برات پر اهمیت بود اما ترجیح دادی با جملهی "مهمنیست" اوضاع رو جمع کنی، سرزنش میکنی. کمکم از درون خودخوری میکنی و تبدیل میشی به آدمی که نمیشناسی. بهت میگن عوض شدی اما تو فقط سعی کردی کمی شبیه چیزی زندگی کنی که همیشه آرزوش رو داشتی. اینطوری اجتماع طردت میکنه و سگِسیاهِافسردگی، آغوشش رو شبیهِ یه خونه، بهت هدیه میده.
در طول روز، بعد گذروندنِ فروپاشی روانی، تصمیم میگیری از اتاقت بیای بیرون و وارد اجتماع شی، لای آدمها زندگی کنی. به ثانیه نکشیده با یه فروپاشیِ جدید به اتاقت بر میگردی.
یکی از بدترین حسهای دنیا، عوضشدن کسیه که عادت داشتی هر روز باهاش حرف بزنی. انگار یههو تصمیم میگیره فاصله بگیره، عوض شه و دور شه. بعد وقتی باهاش حرف میزنی دیگه اون حسِ امنیت رو ازش نمیگیری و مکالمهتون زودتر از چیزی که فکرش رو میکنی تموم میشه. با اینکه عادت داشتین راجعبه کوچیکترین چیزها باهم صحبت کنید اما شرایط طوری پیش رفت که دیگه حتی نمیدونین چی باید بگین. و همینجوری بدون اینکه کوچیکترین بحثی بینتون پیش بیاد، از هم دور میشین.
