uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

Kanalga Telegram’da o‘tish

من؟ شاید هیچ‌کاره، شاید هم نیم‌چه نویسنده. @Thecrrazyhearbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
6 901
Obunachilar
-22024 soatlar
+3 1877 kun
+2 74330 kun
Postlar arxiv
هیچ‌وقت نمی‌فهمی طولانی‌تر کردن راهِ خونه برای بیشتر حرف‌زدن باهات یعنی‌چی.

هیچ‌کس نمی‌تونه جات رو بگیره.

من تو زندگی بقیه اون آدمی هستم که فکر می‌کنن هر وقت بخوان می‌تونن برن، هر وقت بخوان می‌تونن بیان، هر وقت بخوان می‌تونن باهام خوب رفتار کنن و هر وقت بخوان می‌تونن نادیده‌م بگیرن. من تو رندگیِ بقیه اون آدمی هستم که به‌جای چسب‌زخم ازش استفاده می‌شه.

Repost from بهار
من تو زندگی بقیه اون آدمی هستم که... کاملش کنید فور کنم اینجا همه باهم بخونیمش

جناب‌قاف. امیدوارم امسال، سالی باشه که در کنار آدم‌های امن زندگی‌تون به خوشی سپری می‌شه. و برای خودتون هم آرزو دارم سالی رو سپری کنید همراه با اشکِ‌شوق، موفقیت‌های بیشتر، حالِ‌خوب و تمام چیز‌های خوب سر راهتون قرار بگیرن‌. زادروزتون فرخنده‌باد.✨

امسال به آغوش کشیدم، تنها موندم، کار کردم، استعفا دادم، گربه آوردم، گربه‌م رو از دست دادم، درس خوندم، معاشرت کردم، اشک ریختم، خندیدم، خودم رو توی خونه حبس کردم، گاهی دائما بیرون رفتم، درد کشیدم، به آرامش رسیدم، خودم رو کشتم، زنده موندم، هدف ساختم، اهدافمو پاک کردم، برخی رو تیک زدم، احتمالا قلب شکستم، قلب خودم رو چسب زدم، گریه کردم، سفر رفتم، از آدم‌ها دور شدم، به برخی نزدیک شدم، عذر خواهی کردم، ورزش کردم، کابوس دیدم، آروم خوابیدم، نوشتم و نوشتم، آموختم، آموزش دادم، خودم رو از آینه محروم کردم، خودم رو توی آینه نگاه کردم، چادرت رو بغل کردم، از خودم بدم آمد، از خودم خوشم آمد، هدیه دادم، هدیه گرفتم، نامه نوشتم، نامه خوندم، بد شانسی آوردم، خوش‌شانس بودم، کتاب خریدم، کتاب خوندم، جنگیدم، جنگیدم، جنگیدم، با خودم، با گذشته‌م، با آینده‌م. من امسال به زندگی چنگ انداختم. گاهی بردم و گاهی محکوم شدم به باخت. فکر نمی‌کردم تا این روز برسم اما رسیدم. یک‌سال گذشت و تمام شد. تولدم رسید که مبارکی‌ش رو مدیون دست‌هایی هستم که بلندم کردن و چشم‌های خودم که تصمیم گرفتن اشکی بشن اما تا ابد امیدوار بمونن. همین و شروع بیست و دو سالگی. ۲/ آبان/ ۱۴۰۵

با آره یا نه جواب می‌دم، ناشناسه پس راحت بپرسید.

ناشناس بده ازت سوال بپرسیم

دلم می‌خواد برم بیرون.

دلم قدم زدن زیر این بارون رو می‌خواد.

"نبضِ‌زندگی."

چه سریع ریکت گرفت. :))

هفت‌تا استارز. بابا قربونتون برم. :))🤍

نیشم باز شد. :))))*

وااااای. :)))