uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

Ko'proq ko'rsatish
IanTweet🌝Tarmoq:IanTweet🌝Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 161
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-147 kun
+27930 kun
Postlar arxiv
موهای برق‌گرفته‌ی سوبین خیلی بامزه بود😭😂

این شارژر بسی کیوت بود. واقعا نتفلیکس در انتخاب زوج های خوب خیلی کارش خوبه 😔 سریال رو نجات می‌دن

ای خدا دقیقا همینه:")

خیلی قشنگ و کامل گفتی باهات موافقم

‌ https://t.me/ianOppas/25293 اون زمان که این سریال رو دیدم و به این سکانس رسیدم؛ این جمله رو برای توصیفش، توی ذهنم وصف کردم🥹🥲 عشق! جایی که عاشق و معشوق از هم جدا میشن، میمونه! هر دو تا خواستار اینن که با هم باشن ولی نمیتونن و نمیشه...!

‌ https://t.me/ianOppas/25294 درمورد رابطه‌شون باید بگم که درسته که هدف‌هاشون برای آینده فرق میکرد، اما فرق نا هی‌دو و بک یی‌جین دقیقاً همین‌جا معلوم شد. وقتی که نا هی‌دو در کنار شمشیربازیش، برای بک یی‌جین وقت میذاشت، جدی واقعاً به حرفم توجه کنین، اینطور نبود که وقت داشته باشه، وقت میذاشت. اما بک یی‌جین نه. اون شغلش رو اولویت گذاشت اما روی همه چیز و نا هی‌دو هم با بقیه‌ی مسائلش فرق نمیکرد. چیزی که توی این رابطه به نظرم باعث جدایی شد، دقیقاً همین حرف هی‌دو بود که میگفت "ما فقط توی روزهای خوب، عاشق همدیگه‌ایم و توی روزهای بد، سر بار هم." تنها چیزی که هی‌دو میخواست این بود که همینطور که اون به یی‌جین تکیه کرد، اونم توی شرایط سخت بهش تکیه کنه، نه اینکه فاصله بگیره؛ و یی‌جین دقیقاً فاصله میگرفت و فکر نمیکرد این توی رابطه و هی‌دو تاثیر بذاره و هی‌دو مدام درکش میکنه، اما تا کی!؟ من تا یه زمانی قبول نداشتم که فاصله رابطه رو خراب میکنه اما وقتی برای خودم اتفاق افتاد، تازه فهمیدم که این فاصله‌ست که همه چیز رو از بین میبره. فاصله، حرف نزدن و ابراز نکردن احساسات، ایجاد سوءتفاهم، تکیه نکردن توی مسائل خوب و بد زندگی؛ یه رابطه‌ی به شدت قشنگ رو نابود میکنه. من وقتی این سریال رو دیدم، فقط این جمله توی ذهنم بود. "اگه نمیتونی باهام حرف بزنی، درک میکنم. اگه نمیتونی باهام درد و دل کنی، درک میکنم. اگه نمیتونی برام وقت بذاری، درک میکنم. اگه نمیتونی باهام تماس بگیری، درک میکنم. اما وقتی هم من گذاشتم و رفتم، تو منو درک کن." و این بهترین توصیفی هست که میتونه برای رابطه‌ی نا هی‌دو و بک یی‌جین باشه. و جدایی واقعاً منطقی و عاقلانه بود، حداقل برای هی‌دو، هر چند که ما گریه‌ها کردیم براشون🥲 با این وجود، این سریال واقعاً قشنگ بود و در کنار تک‌تک لحظه‌هاشون زندگی کردم و با وجود پایان منطقیش، از هر سریال سد دیگه‌ای، غم‌انگیرتر بود. با تمام اتفاقات خوب و بدشون، از هیچ کدومشون بدم نیومد و همچنان یی‌جین رو سعی میکنم که درک کنم و شخصیتش رو دوست داشته باشم😁

فکر کنم یه ربات داشت

‌ بچه ها روشی برای دانلود موزیک از SoundCloud می‌شناسین؟🥲🥲

دقیقا اگه از اون عشق نفرت میموند اون وقت پایانش خیلی غم‌انگیزتر بود ما به عنوان مخاطب که این کاپل رو دوست داشتیم واقعا ناراحت شدیم از جدایی‌شون ولی منطق چی میگه؟

‌ *من همونیم که قول داده بودم برای شب اخرم برگردم پایان 2521 خیلی خیلی دردناک بود ولی سد اند؟ نه بدترین پایان این بود که باهم میموندن از رابطه قشنگشون فقط یک نفرت باقی میموند مخصوصا اگه تو شغلشون هم موفق نمیشدن. ولی خب با همه اینها ای کاش اتفاقاتی که نمیوفتاد که اینجوری شه فقط میتونم بگم ای کاش

واقعا یکی از مشکلشون همین بود اگه حرف میزدن و از انتظارات و ناراحتی‌هاشون میگفتن خیلی بهتر میشد و شاید اصلا باهم به یه تعادلی میرسیدن

آره واقعا خوب گفتی کنار گذاشتن احساس و تصمیم گیری با منطق توی این شرایط وحشتناک سخته

‌ کاش همه اینو رعایت کنن که توی روابط حرف زدن خیلی مهمه . انقدر حرف از مسائل و دغدغه‌ها زده نمیشه که در نهایت همه چی نابود میشه و غریبه میشن برا هم

‌ خداحافظی و جدا شدن اونم وقتی هنوز به طرف مقابل احساس داری و عاشقشی یکی از سخت ترین کاراست و یی جین و هی دو این سختی رو گذروندن

به نظر من توی روابط خیلی نزدیک مثل این نمیشه فقط لحظات خوشتون رو باهم باشین اینجوری حس نزدیکی از بین میره آدم حس میکنه غریبه‌ست

البته به نظر من یی جین یکم هم بی توجه بود چون حالا درسته هدفش فرق میکرد ولی میتونست زنگ بزنه به دوست دخترش و توی غمی که تحمل میکنه باهاش شریک باشه

من آخر بحث رسیدم😔 ولی کسی تو این رابطه مشکل نداشت، نمیشه گفت کی بیشتر مقصر بود، اصلا کسی مقصر نبود، درواقع هدف هاشون باهم فرق می‌کرد، انتظاراتی که از ادامه زندگی و رابطه‌شون داشتن باهم فرق می‌کرد و اولویت هاشون هم متفاوت بود بک یی جین متوجه شد هدف شغلی‌اش براش اون‌قدری مهم هست که بتونه از هی دو دور بمونه و هی دو فهمید بودن با کسی که اولویت اولش نیست براش طاقت‌فرساست

تموم این‌ها باعث شد که تصمیم بگیره نمیتونه این رابطه رو ادامه بده

یی جین توی کشور خودش یک نفر رو داشت که به عنوان معشوق منتظرش بود حداقل‌ترین کار این بود که از حال بدش و حتی تصمیمش به هی دو بگه که نگفت از طرفی کار براش اولویت بود و هی دو این موضوع رو یک بار تجربه کرده بود و نمیتونست دوباره زندگی‌اش کنه انگار برای یی جین اون قدر این ندیدنه اهمیت نداشت که برای هی دو مهم بود