-نرگس باروننخورده
Kanalga Telegram’da o‘tish
خداوندگار عالم! نگذار که در ناملایمات زندگی، گمان کنم رهایم کرده ای. به وقت تنهایی و دل آزردگی سری به اینجا بزن؛ https://t.me/SendHarfBot?start=cb8176e2b509
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
284
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+2530 kun
Postlar arxiv
شوق؟شوق که چه عرض کنم
جان نداشت.
شبیه نیلوفر های بنفشِ پیچیده دور ستونِ بزرگِ حیاط بود که هرشب مچاله میشدند
منتها او نمیدانست که نیلوفری شده و فردا بهتر می شود یا قرار است توسط هیولای تاریک درونش بلعیده شود
HM
Repost from N/a
بعضی آدمها هرجا که میروند نور میآورند، بعضی دیگر وقتی میروند.
ادمیزاد ها موجودات عجیبی بودند.
همگی شانه ای برای گریه میخواستند و هیچکدام شانه ی گریه ی هم نمیشدند، رفاه میخواستند و دست یکدیگر را نمیگرفتند، احترام میخواستند و احترام نمیگذاشتند
عجیب بودند و عجیب.
HM
خاک بر سر سطول.خاک بر سر همتون حروم لقمه/نطفه ها.
این همه خون همش گردن شماست.از ماکان و امیرعلی تا سپهر و بقیه.همش گردن شماست موجودات دوپای منزجر کننده.
حال بهم زنید نمیشه اسمتون و آدم گذاشت
سگ برینه دهن همتون
