768
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
+8830 kun
Postlar arxiv
Repost from : witchy echoes ٫
کپریکورن، خیلی خوب دووم آوردی ولی خب خیلی هم سختی کشیدی.
Repost from : witchy echoes ٫
کپریکورن، مشکلاتت اصلا وجود خارجی ندارن. چون بهشون اهمیت میدی به وجود اومدن.
تلخترین قسمتش اینه که یه زمانی فکر میکردم قدیمی بودن یعنی موندگار بودن؛ یعنی بعد از این همه خاطره، دیگه به این راحتیا با یکی عوض نمیشی. ولی آخرش فهمیدم برای بعضیا، سالها شناختن و کنار هم بودن هم میتونه با ورود یه آدم جدید بیارزش بشه. من همون آدم قدیمی بودم، همونی که از خیلی چیزا گذشت، خیلی چیزا رو فهمید و خیلی وقتا موند؛ ولی آخرش یه نفر که تازه وارد زندگیش شده بود، جای منو گرفت. شاید دردش این نیست که یکی جدید اومد… دردش اینه که فهمیدم من، با همهی اون سالها، برای موندن کافی نبودم.
وقتی میگن ازخودت بگو: همیشه عصبیم، کم حرف یاخیلی پرحرف، موودیم، زود رنجم، عاشق خوراکی ام، تومخی ام، خیلی هیجانی وذوقی هستم، دست بزن دارم، عاشق آهنگ وحیوونام، کینه ایم، خیلی مهربونم، همیشه خوابم میاد، حوصله ندارم، تنبلم؛
وقتی میگن ازخودت بگو: همیشه عصبیم، کم حرف یاخیلی پرحرف، موودیم، زود رنجم، عاشق خوراکی ام، تومخی ام، خیلی هیجانی وذوقی هستم، دست بزن دارم، عاشق آهنگ وحیوونام، کینه ایم، خیلی مهربونم، همیشه خوابم میاد، حوصله ندارم، تنبلم؛
