uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

• 𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 •

• 𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 •

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝑺𝒐𝒎𝒆𝒕𝒊𝒎𝒆𝒔, 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒔𝒕 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒃𝒆𝒈𝒊𝒏 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒆𝒂𝒔𝒕 𝒆𝒙𝒑𝒆𝒄𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒎. 🖤 ⌁ @MrsGasGasbot⌁ 𓆩 ارتباط با ما به‌صورت ناشناس 𓆪

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
286
Obunachilar
+124 soatlar
+67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
دوست دارم توی لحظه‌های ساده‌مون؛ وقتی باهم چایی می‌خوریم و حرف نمی‌زنیم ولی حرفامون تموم نمی‌شه. وقتی خسته‌ای و سرت رو می‌ذار
دوست دارم توی لحظه‌های ساده‌مون؛ وقتی باهم چایی می‌خوریم و حرف نمی‌زنیم ولی حرفامون تموم نمی‌شه. وقتی خسته‌ای و سرت رو می‌ذاری رو شونه‌م و من فقط می‌خوام همون‌جا زمان متوقف بشه. وقتی می‌خندی و من فراموش می‌کنم چی داشتم می‌گفتم، چون خندهٔ تو برام از هر حرفی مهم‌تره.
شب بخیر پروانه‌های شب🍡🍡🍡

بفرمایید پارت بقولید🤭🤭 نظر و ری اکت فراموش نشه 💓💓💓 @MrsGasGasbot

✦⋆✦ ⟡──────────⟡ 𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆 between the ache and the answer, a story finds its way home... ⟡────
✦⋆✦ ⟡──────────⟡ 𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆 between the ache and the answer, a story finds its way home... ⟡──────────⟡ ❈ Realm Ongoing ❈ Dreamweaver ➳ نامشخص ❈ Bound Souls ➳ AouBoom ❈ Whispered By ➳ JoongDunk · PondPhuwin · PerthSanta ❈ Spellbound In Anxiety with a happy ending · Alpha/Omega · Bullying · Billionaire · Best friend · Mafia · Pain · Humiliation · Fated mates · Omegaverse · Mpreg · Mating ⋆˚✧˚⋆ ⤷ enter the realm's archive ⤷ wander to the summary ⟡08⟡ ⋆˚✧˚⋆ ➳ Batween Love and Hate ⟡ 𓋼𓆩⟡𓆪𓋼 this dream belongs to the sorceress of · 𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 𓋼𓆩⟡𓆪𓋼 ✦⋆✦ #𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏_𝑳𝒐𝒗𝒆_𝒂𝒏𝒅_𝑯𝒂𝒕𝒆

هستین قبل رفتن پارت بدم ؟؟؟

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه این‌قدر به یه نفر عادت کرد، اونم عادتی که نه خسته‌کننده‌ست، نه تکراری؛ هر بار که بهت فکر می‌کنم، انگ
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه این‌قدر به یه نفر عادت کرد، اونم عادتی که نه خسته‌کننده‌ست، نه تکراری؛ هر بار که بهت فکر می‌کنم، انگار بار اوله که دارم کشفت می‌کنم. هر روز یه چیز تازه ازت یاد می‌گیرم، یه بخش جدید از عشقی که بهت دارم رو پیدا می‌کنم.
شب بخیر کرم‌شب‌تاب‌ها🥞🥞🥞

بفرمایید پارت 📖 چون نویسنده‌اش آن نبود، مجبور شدم اینجوری بذارم چون متنش کمه؛ ولی پارت بعد با این تلگراف میشه 🐣📩 @MrsGasGasbot

الکی خودتو زدی به خواب نه؟ #MySecondChance

My Second Chance 💫 از دید پرم نمی‌دونم چرا چند بار ساعت رو نگاه کردم نه اینکه منتظر کسی باشم. اصلاً... خب، شاید یکم منتظر بودم بون از دفتر برگرده. کتاب فیزیکم رو باز کردم و شروع کردم به حل کردن تمرین‌های درسی کلاس هنوز شلوغ بود. بعضی‌ها داشتن حرف می‌زدن، بعضی‌ها هم مثل همیشه دنبال این بودن که قبل از شروع کلاس یه راهی برای فرار از درس پیدا کنن. ولی من فقط به دفترم نگاه می‌کردم یا حداقل وانمود می‌کردم نگاه می‌کنم. چشمم چند بار رفت سمت در کلاس و دوباره برگشت سمت کتاب زیر لب گفتم: «چرا دارم منتظرش می‌مونم؟» سرمو تکون دادم. نه... فقط نگرانم اخراج نشه همون لحظه در کلاس باز شد. بون وارد شد. موهاش هنوز یکم خیس بود و کیفش رو مثل همیشه بی‌خیال روی شونه‌اش انداخته بود. چند نفر برگشتن سمتش یکی از بچه‌ها گفت: «بالاخره اومدی؟ مدیر کاریت نداشت نه! راستشو بخوایی فکر کردیم امروز هم قراره مثل پارسال فرار کنی.» بون خندید به خودش اشاره کرد گفت: «من؟ من مگه از درس فرار می‌کنم؟» چند نفر با هم گفتن: «آره.» بون دستشو روی قلبش گذاشت گفت: «خیلی بی‌رحمید.» چشمم ناخودآگاه سمتش رفت، ولی سریع دوباره به کتابم نگاه کردم. نباید معلوم می‌شد که حواسم بهش بوده بون اومد و کنار من نشست. چند ثانیه سکوت کرد بعد گفت: «خوبی پرم انگار حواست پرته.» برگشتم سمتش بهش نگاه کردم گفتم: «سلام حواسم پرت نیست توهم زدی.» لبخند زد اروم زد بهم گفت: « چرا چرا حواست پرته میدونی فقط دارم فکر میکنم شاید دلت برای دیدنم تنگ شده.» کتاب رو بستم و نگاهش کردم گفتم: «اعتماد به نفست خیلی زیاده.» خندید لپمو کشید گفت: «اخی پرم کوچولو ناراحت شده.» زدم رو دستش گفتم: «من سه ماه ازت بزرگترم کوچولو خودتی.» چند ثانیه نگام کرد و بعد آروم خندید. نمی‌دونم چرا... ولی اون خنده‌اش یه جور فرق داشت. --- معلم وارد کلاس شد و همه سر جامون نشستیم. بعد از چند دقیقه، شروع کرد به توضیح دادن درس. راستش انتظار داشتم مثل همیشه بون بعد از پنج دقیقه حوصله‌اش سر بره. ولی... اون حتی قبل از اینکه معلم سؤال رو کامل بگه، جواب رو پیدا کرد. معلم روی تخته یه مسئله‌ی سخت فیزیک نوشت برگشت سمت کلاس گفت: «خب، کی می‌تونه حلش کنه؟» چند نفر سرشونو پایین انداختن. من داشتم فکر می‌کردم چطور حلش کنم که صدای بون اومد: «من میدونم جوابش چی میشه.» همه برگشتن سمتش. معلم ابروشو بالا انداخت گفت: «جدی میگی بون؟» بون شونه بالا انداخت گفت: «آره بابا خیلی اسونه این مسئله.» معلم اشاره‌ای به تخته کرد گفت: «جدی پس بیا حلش کن.» بون رفت پای تخته چند دقیقه بعد... جواب کامل بود. کلاس ساکت شده بود. یکی از بچه‌ها با تعجب گفت: «صبر کن... این همون بونه؟» یکی دیگه خندید گفت: «همونی که پارسال حتی تکلیفاشو انجام نمی‌داد؟» بون برگشت سمتشون دستاشو باز کرد گفت: «آدم‌ها تغییر می‌کنن.» نگاهم روی بون موند. آدم‌ها تغییر می‌کنن؟ آره... ولی این فقط تغییر نبود انگار یه نفر دیگه شده بود. --- وقتی زنگ استراحت خورد، همه نفس راحتی کشیدن. بون کش و قوسی به بدنش داد و گفت: «اخیش... بالاخره.» بعد سرشو گذاشت روی میز گفتم: «داری چیکار می‌کنی؟» با صدای خواب‌آلود گفت: «می‌خوابم.» با تعجب گفتم: «زنگ استراحته میدونی که!» ابرو بالا انداخت گفت: «آره امروز خیلی کار کردم.» لبخند زدم بعد با تاسف گفت: «منظورت همون مسئله‌ی فیزیکه؟» چشم‌هاشو باز کرد یه چشمک زد گفت: «همونم برای من خیلیه.» خندم گرفت اروم زدم به بازوش گفتم: «تو واقعاً عجیبی.» چشم‌هاشو بست گفت: « خودم می‌دونم.» چند ثانیه بعد خوابش برد. --- فا از جاش بلند شد و رفت سمت بانی گفت: «بانی، موهام دوباره خراب شده. می‌بافی؟» بانی خندید رو به فا گفت: «تو بدون اینکه یکی موهات رو درست کنه نمی‌تونی زندگی کنی نه؟» فا نشست کنارش گفت: «نه به جان امی نمیتونم اینقدر سخته من موندم تو از کجا یاد گرفتی.» امی خندید زد به پشت سر فا گفت: «حداقل جون خودتو قسم یخور چیکار من داری اخه..» بانی شروع کرد موهای فا رو بافتن. سان هم چند لحظه بعد بلند شد. دستشو گرفتم گفتم: «کجا می‌ری؟» نگاهش رفت سمت فا لبخند زدم. هیچی؟ باشه سان واقعاً بلد نبود دروغ بگه. رفت سمت اون‌ها و نشست کنار امی و بانی ولی نگاهش کامل محو فا بود. --- من دوباره برگشتم سمت کتابم ولی چشمم افتاد به بون. هنوز خواب بود عجیب بود... قبلاً همیشه فکر می‌کردم بون آدم بی‌خیالیه. ولی الان... نمی‌دونم چرا حس می‌کردم پشت این لبخند و شوخی‌ها، یه چیزی هست که نمی‌فهمم. همون لحظه نور آفتاب افتاد روی صورتش اخم کوچیکی کرد، ولی هنوز خواب بود. آروم بلند شدم رفتم سمت پنجره و پرده رو کشیدم. نور دیگه توی صورتش نبود برگشتم سر جام. کتابمو باز کردم و دوباره شروع کردم به درس خوندن. از زیر چشم نگاه کردم دیدم که بون با چشم‌های بسته لبخند زده بود.

تو که میای توی فکرم، همه‌چیز آروم می‌شه. انگار دنیا یه لحظه نفس می‌کشه و من دوباره یادم میاد که چرا این‌قدر زندگی رو دوست دار
تو که میای توی فکرم، همه‌چیز آروم می‌شه. انگار دنیا یه لحظه نفس می‌کشه و من دوباره یادم میاد که چرا این‌قدر زندگی رو دوست دارم؛ چون تو توشی.
شب بخیر دوستای قشنگم🥨🥨

ری اکت فراموش نشه با نظر دادن 🪼🪼🪼 امیدوارم خستگی تون در بره 🤭💓🎀🌷 @MrsGasGasbot

✦⋆✦ ⟡──────────⟡ 𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆 between the ache and the answer, a story finds its way home... ⟡────
✦⋆✦ ⟡──────────⟡ 𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆 between the ache and the answer, a story finds its way home... ⟡──────────⟡ ❈ Realm Ongoing ❈ Dreamweaver ➳ نامشخص ❈ Bound Souls ➳ AouBoom ❈ Whispered By ➳ JoongDunk · PondPhuwin · PerthSanta ❈ Spellbound In Anxiety with a happy ending · Alpha/Omega · Bullying · Billionaire · Best friend · Mafia · Pain · Humiliation · Fated mates · Omegaverse · Mpreg · Mating ⋆˚✧˚⋆ ⤷ enter the realm's archive ⤷ wander to the summary ⟡07⟡ ⋆˚✧˚⋆ ➳ Batween Love and Hate ⟡ 𓋼𓆩⟡𓆪𓋼 this dream belongs to the sorceress of · 𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 𓋼𓆩⟡𓆪𓋼 ✦⋆✦ #𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏_𝑳𝒐𝒗𝒆_𝒂𝒏𝒅_𝑯𝒂𝒕𝒆

من نمی‌دونم آینده قراره چی برامون بیاره، فراز و نشیب، شادی یا سختی، ولی یه چیزی رو مطمئنم: هر جا که باشه، می‌خوام دستت توی دس
من نمی‌دونم آینده قراره چی برامون بیاره، فراز و نشیب، شادی یا سختی، ولی یه چیزی رو مطمئنم: هر جا که باشه، می‌خوام دستت توی دستم باشه. چون تو فقط عشق من نیستی، تو خونهٔ منی، آرامش منی، و بهترین تصمیمی هستی که قلبم تا حالا گرفته.
شب بخیر همراه‌های من🥐🥐🥐

از ادمین نازمون حمایت کنید .

خب خب بچه ها من جدید اومدم از این به بعد وانشات براتون مینویسمم الان اگه وقت شود براتون مینویسم

🎀🎀🎀🎀🤩🤩🤩🤩🤩

ری اکت هاش به ۳۰ برسه و نظرات هم همینطور💓💓💓💓💓 پارتی بازی کردم سر این دو پارت @MrsGasGasbot

✦⋆✦ ⟡──────────⟡ 𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆 between the ache and the answer, a story finds its way home... ⟡────
✦⋆✦ ⟡──────────⟡ 𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑯𝒂𝒍𝒆 between the ache and the answer, a story finds its way home... ⟡──────────⟡ ❈ Realm Ongoing ❈ Dreamweaver ➳ نامشخص ❈ Bound Souls ➳ AouBoom ❈ Whispered By ➳ JoongDunk · PondPhuwin · PerthSanta ❈ Spellbound In Anxiety with a happy ending · Alpha/Omega · Bullying · Billionaire · Best friend · Mafia · Pain · Humiliation · Fated mates · Omegaverse · Mpreg · Mating ⋆˚✧˚⋆ ⤷ enter the realm's archive ⤷ wander to the summary ⟡06⟡ ⋆˚✧˚⋆ ➳ Batween Love and Hate ⟡ 𓋼𓆩⟡𓆪𓋼 this dream belongs to the sorceress of · 𝖦𝗆𝗆𝗍𝗁𝖾𝖾𝗏 𝖿𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 𓋼𓆩⟡𓆪𓋼 ✦⋆✦ #𝑩𝒂𝒕𝒘𝒆𝒆𝒏_𝑳𝒐𝒗𝒆_𝒂𝒏𝒅_𝑯𝒂𝒕𝒆