uz
Feedback
مُبهَم...

مُبهَم...

Kanalga Telegram’da o‘tish

ماکیستیم؟! سائل‌آقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
221
Obunachilar
+1524 soatlar
-197 kun
-2930 kun
Postlar arxiv
photo content

دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است "فرزاد نظافتی"

می‌دانم اخر این راه ،رسیدن با تو نیست سهم دل خسته من، لبخند فردای تو نیست با این همه دل من هر شب سمت تو رفت دل را چه کنم؟ عادت او عاشقی‌ست

و من از دور به چشم تو قناعت کردم بارها رفتم و برگشتم و عادت کردم تا که از روی خودم روی بریدم دیدیم پیش‌چشم‌همه‌از‌چشم‌توصحبت‌کردم بار ها سخت نگاه تو مرا ریخت بهم ارگ بم بودم و هر بار مرمت کردم... "سیاوش شاطری"

بدون شرح...
بدون شرح...

چیست در گردش جادویی چشمت که هنوزقلم فرشچیان دور خودش می چرخد. "حسن دلبری"

سر زیبایی چشمان تو دعوا شده است بین ماه و من و یک عده اساتید هنر... "مسعود محمدپور"

photo content

آشفته تر از موی تو دنیای تباهم عمریست تو را از همه سو چشم به راهم پاییز شد و فصل زبان ریزی شاعر لالم که تو را می نگرد چشم سیاهم "عبدالرحیم عبدالکریمی"

خراب شد تصویرش حتی اگر خدا فرستد باران اسیدی برای تطهیرش برف و پاکی برای تشبيهش محمد و عیسی برای تضمینش یا که شیطان را برای تقصیرش تمام شد... خراب شد تصویرش. "هوشنگ فرزان"

نیاز به سرودن غزل نیست همین که بگویم چشم هایش کافیست.
"منه مُبهَم..."

توبه کردم که دگر شعر نگویم همه عمر اگر این عشق غزل خیز تو رخصت بدهد "پروانه حسینی"

من نگاه از مردم این شهر میدزدم ولی آنکه را سیری ندارم از تماشایش تویی "محمدرضا احمدی"

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است که گویند به دلی ره است دل را دل من ز قصه خون شد دل او خبر ندارد "وحشی بافقی"

کی گفته از دل برود هر آنکه از دیده برفت...؟

گهی از دل ،گهی از دیده، گاه از جان تو را جویم نمی‌دانم تو را ای یار هر جایی، کجا جویم "صائب تبریزی"

گفته بودی چرا خوب به پایان نرسید؟ راستش زور منه خسته به طوفان نرسید. "شهریار"

چه کرده چشم های سیاه تو با دل من که دیده های مرا جز تو میل دیدن نیست..!

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد دعای یک لب مستم که مستجاب نشد من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد به شکل اشک درآمد ولی گلاب نشد "غلامرضا طریقی"

هرکجا نیست کسی آن طرف میز منم خسته و غم زده باخویش گلاویز منم هرچه افتاده کناری و نفهمیده کسی هیچ کسم در پی آن نیست،همان چیز منم خسته، خَلقی پی ما میل ترحم دارند شوم ،شوریده،حزین،گریه یک ریز منم هرکه در من وطنی داشته شدخانه خراب شهر ویران شده از غارت چنگیز منم "سجاد شهیدی"