uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌🌟    ‌‌𝗍𝖺𝖾𝗄𝗈𝗈𝗄 ‌ ⎯     @frkvbot ‌ ◜ 𝖽𝖾𝖿𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 , 𝗈𝗇𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍 𝖺𝗍 𝖺 𝗍𝗂𝗆𝖾 ◞

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
3 345
Obunachilar
+23024 soatlar
+2057 kun
+63230 kun
Postlar arxiv
+1
اونجایي که بیبي‌کو با ذوق و عشقي که داشت به حرف زدن ته‌ته به اسپانیایي گوش می‌داد ، بعد ته‌ته یه‌چیزي تو گوش ‍ش زمزمه کرد ؛ انقدر کیوت‌اَگرشن گرفته بود که لبخندش که از قبل هم معلوم بود چقدر براش ضعف مي‌ره ، هي گنده‌ و گنده‌تر مي‌شد 🥺

+1
تهکوك به‌خاطر همدیگه لبخند مي‌زنن و لبخند ‍شون فقط براي همدیگه‌ ‍ست 💘 <٤٤٤

+1
جدي‌جدي تفاوت بقیه‌ي اعضا با تهکوك داره مغز ‍مو مي‌سوزونه ؛ این‌دوتا واقعا تو دنیاي کوچولویگي خودشون ‍ن ، یواشکي تو گوش هم پچ‌پچ مي‌کنن ، ل‍اس مي‌زنن و ریزریز مي‌خندن ، براي بارِ 𝗇 ‍م مي‌گم انگار کل دنیا به‌جز خودشون وجود نداره ، واقعا یادشون مي‌ره که وسط یه کنسرت با حضور هزاران‌هزار نفر هستن ☹️

جونگ‌کوك هزاران بار خداي خودشو شکر مي‌کنه که مي‌تونه همچین فیس و لب ‍ایي رو بوس بکنه 😞 * 𝗌𝗈𝗋𝗋𝗒 𝗇𝗈𝗍 𝗌𝗈𝗋𝗋𝗒 *

+1
جونگ‌کوك خیلي خوش‌شانس ‍ه که مي‌تونه همچین فیسِ خوشگل و لیسیدني‌اي رو تاچ کنه 😽 -

مي‌خوايد بهم بگيد این یه مومنتِ دیوونه‌کننده نیست؟! لیترالي ال‍ان دیگه هرچیزي که به تهکوك مربوط ‍ه دیوونه‌کننده ‍ست 💏🏻 :(
+1
مي‌خوايد بهم بگيد این یه مومنتِ دیوونه‌کننده نیست؟! لیترالي ال‍ان دیگه هرچیزي که به تهکوك مربوط ‍ه دیوونه‌کننده ‍ست 💏🏻 :(

sticker.webp0.00 KB

کلی فیکشن‌ و فیک‌چت خوشگل براتون جمع کردم، برید خلاصه‌هاشونو چک کنید و اونایی که دوست دارید رو انتخاب کنید و بخونید 🦊
شرکت در تب

انیگما جئون و امگا کیم مربی‌های باشگاه بدن‌سازی‌ ناشناخته‌ای در سئول بودن که به خاطر مشتری‌های کمش رو به ورشکسته شدن بود، پس تهیونگ تصمیم گرفت برای جذب مشتری به روش خودش دست به کار بشه.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

تهیونگ امگایی بود که به‌خاطر خطرات شغلش، مجبور شد همسر و فرزندشون رو ترک کنه. پس با یک طلاق توافقی، به اون ازدواج رمانتیک پایان داد. اما گم شدن دخترشون درحالی اتفاق افتاد که احساسات هردو والد رو برای بار دوم، نسبت به هم جریحه‌دار کرد.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

چی می‌شه اگه جئون جونگ‌کوک توی یکی از مسابقات موتور سواری تهیونگ رو ببینه و کراش عمیقی روش بزنه که از نظر خودش تنفره و بدتر از این‌ها چی می‌شه اگه تهیونگ اشتباهی نودش رو برای جئونِ هورنی بفرسته؟!
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

تهیونگ فکرش رو هم نمی‌کرد وقتی کامپیوتر ویروسی‌شده‌ش رو برای تعمیر پیش جئون جونگکوک می‌بره و با کلی اصرار ازش می‌خواد اطلاعات مهمِ پاک‌شده‌ش رو ریکاوری کنه، جونگکوک بعد از ریکاوری با دیدن چند ویدئوی پورن گی روی دسکتاپ، برداشت کاملاً اشتباهی ازش پیدا کنه.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

جئون جونگ‌کوک، وکیل سرشناس سئول، بالاخره بعد از چهارسال زندگیِ مشترک، از همسر سابقش کیم تهیونگ جدا شده و حسابی هم از این بابت خوشحاله؛ غافل از اینکه آینده قراره شروع دوباره‌ی زندگی‌اش رو طور دیگه‌ای براش رقم بزنه!
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

سه سال از روزی که جونگ کوک مجبور به انتخابی سخت شد تهیونگ رو ترک کرد گذاشته بود ، و حالا بعد از سه سال دوباره اون دوتا باهم روبه رو میشن اما این دفعه راه فراری جز همدیگه ندارن! و اینجاست که حقیقت های مخفی شده ی رابطه ی نیمه تموم شون لو میره ، اما فاش شدن حقیقت ها قراره جون یکی شون رو توی خطر بندازه!
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

یك تصادف از روي مستي، تهیونگ رو به تعمیرگاه جونگ‌کوك مي‌کشونه، مکانیك جذاب و جدي‌اي که حاضر نیست ماشینش رو تعمیر کنه اما تهیونگ کوتاه نمیاد و جونگ‌کوك براي خلاص شدن از دستش ماشین رو سریع تعمیر مي‌کنه‌ اما رفتارهاي تهیونگ احساساتي رو درونش بیدار مي‌کنه که اصلاً انتظارشون رو نداشته.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

یه امگای ساده یک‌شبه پرت می‌شه تو دنیایی که هیچ‌کس گرگ درونی نداره و خبری از هیچ رایحه‌ای نیست. حالا چطور باید ذات واقعیش رو بین اون‌همه خلافکار پنهان کنه؟ مخصوصاً از جئون جونگکوک، افعی گنگ بِک‌هو؛ کسی که معلوم نیست دوستشه یا دشمنش.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

تهیونگ امگای هلو یک شیرینی‌فروشی کوچیک خونگی داشت و به بهونه‌ی تبلیغات محلی اون، سری به خونه‌ی همسایه‌ی آلفاش زد. در نبود اون مرد توی خونه‌اش سرک کشید و سر از دنیایی درآورد که به هیچ عنوان توقعش رو نداشت.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶

همه فکر می‌کردن تهیونگ و جونگ‌کوک دشمن خونی همدیگه‌ان، تا اینکه این دو گیمر و رقیب قدیمی می‌فهمن جفتِ حقیقی هم هستن؛ نفرت جاش رو به کششی غیرقابل‌کنترل می‌ده و درست وقتی دارن به هم می‌رسن... - لـ... لعنتی زبونت تِه... زبونت تا کجا قد کشیده؟ - تو نمی‌تونی آه... باهام صحبت کنی؛ اما من می‌گم... آه فاک، زبونت داره کف... کف پای نی‌نی رو قلقلک می‌ده عزیزم.
ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶