𝘊𝘩𝘢𝘳𝘭𝘪𝘦'𝘴 𝘓𝘪𝘵𝘵𝘭𝘦 𝘞𝘰𝘳𝘭𝘥⋆˙
Kanalga Telegram’da o‘tish
Pour l'amour de Charles ❤️🤍 http://t.me/HidenChat_Bot?start=681356360
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
212
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
تو و الکساندرا سرگرمیهای مشترکی هم دارید؟ مثلا موسیقی؟
آره ما عاشق موسیقیم. الکس جدیدا هم داره پیانو یاد میگیره. ما باهم پدل هم بازی میکنیم و عاشقشیم. الکس خیلی خلاقه و عاشق مد فشنه. طراحی رو هم خیلی دوست داره و منم عاشق طراحیم. پس آره سرگرمیهای مشترک زیادی داریم
اون برد (سیلورستون) خیلی برام مهم بود چون درست تو مقطعی از فصل بدست اومد که فضای خیلی منفی دورم بود و وقتی شرایط اینطوریه همیشه عملکرد خوب سختتر میشه. خیلی از رانندهها سعی میکنن این واقعیت رو پنهان کنن یا حتی انکار کنن که تحت تأثیر قرار نمیگیرن و از سروصدای اطرافشون جدان ولی واقعا نمیتونی تأثیر نگیری. توی اون دوره خیلی سخت من اصلا سوشال مدیا رو توی گوشیم نداشتم. نمیخواستم هیچی بشنوم. تنها چیزی که میخواستم بهش اهمیت بدم عملکرد ماشین، حسی که داخل ماشین داشتم و اینکه چطور میتونم بهترش کنم. یسری مشکلاتی با ماشین داشتیم که سعی میکردیم برطرفشون کنیم و در نهایت هم تونستیم حلشون کنیم. ولی توی اون شرایط سخت شک و تردید زیادی به وجود میاد سوالای زیادی مطرح میشه و نمیتونی کاملا خودتو از همهی اینا جدا کنی.
لئو اولین بچمونه. عضوی از خانوادهمونه. از همون روز اولی که وارد خانوادهمون شد از همون روز اول باهاش مثل یه آدم رفتار کردیم. از وقتی یه تولهسگ کوچولو بود همهجا با خودمون میبردیمش. من حتی از همون بچگی هم دربارش طوری حرف میزدم که انگار یه آدمه. بعضی وقتا با خودمون میگفتیم: "خب شاید این کار برای خودش خوب نباشه..." ولی در واقع این یکی از بهترین تصمیمهایی بود که گرفتیم. چون حالا که بزرگ شده همه جا با خودمون میبریمش و راحت و آرومه و اصلا اذیت نمیشه
الکساندرا فتیش سقف داره درسته؟
چی داره؟؟؟یعنی دوست داره به سقفها، نقاشیهای روی سقف، دیوارنگارهها و این جور چیزا نگاه کنه.
آها ولی نه هر سقفی! قرار نیست که کلا بشینه سقف رو نگاه کنهمن دارم دقیقا حرف خودشو نقل میکنم!
خب... من از این سرگرمیش خبر نداشتم! منظورم اینه که وقتی میریم موزه، ما هم عاشق هنریم وقتی میریم موزه اون سقفهای قشنگ رو خیلی دوست داره. ولی نه هر سقفی! اینکه از هر سقفی خوشش بیاد، دیگه خیلی ویرده
یادت میاد وقتی دیدیش که با لباس عروس به طرفت میومد چه حسی داشتی؟
آره معلومه که یادمه. خیلی خیلی خیلی خیلی خاص بود. یادمه تقریبا مطمئن بودم که من... معمولا تو همچین لحظههایی خیلی خوب میتونم احساساتم رو برای خودم نگه دارم حداقل سعی میکنم اینطور باشم ولی اون روز اصلا نتونستم این کارو بکنم.یعنی همهی احساساتت یدفعه ریخت بیرون؟
دقیقا. روز خیلی خیلی قشنگی بود🫠
اینکه حالا الکساندرا رو همسرت صدا میکنی بهجای اینکه فقط دوستدخترت باشه چه حسی داره؟
ما از خوشحالی رو ابرهاییم! همدیگه رو دوست داریم و واقعا خیلی خوشحالیم که رسما ازدواج کردیم. این اتفاق قدم بزرگی توی زندگی هر آدمیه و برای هردومون خیلی خاص بوده. روز ازدواجمون هم خیلی خاص بود چون تونستیم مراسم رو خصوصی نگه داریم و فقط آدمهای نزدیکمون اونجا بودن. لحظه خیلی ویژهای بود. اینکه صداش کنم همسرم هنوز یکم برام عجیبه بالاخره هنوز خیلی زوده فقط چند ماهه که ازدواج کردیم. برای همین بعضی وقتها وقتی میگم "همسرم" یه حس عجیبی دارم چون هردومون هنوز خیلی جوونیم. ولی واقعا به اینکه میتونم اون رو "همسرم" صدا کنم افتخار میکنم. بازم میگم من خیلی خوششانسم که همچین زن فوقالعادهای کنارمه. همونطور که گفتم اون باعث میشه آدم بهتری بشم و ما همدیگه رو خیلی خوب میشناسیم.💗
الکساندرا کمکت میکنه راننده بهتری بشی؟
معلومه. یعنی منظورم اینه بیشتر از هر چیزی کمکم میکنه آدم بهتری بشم. ولی فکر نمیکنم توصیههای الکس دربارهی رانندگی هنوز اونقدر خوب باشه. راستش هنوز نبردمش پیست فکر کنم کلا یبار باهم کارتینگ رفتیم. ولی اون یه روی خیلی دیوونه و بیپروایی داره که میتونه توی پیست خطرناک باشه. البته خودش واقعا راننده خوبیه ولی هنوز نه اونقدری که تو مسابقه ازش مشورت بگیرم.
فکر میکنی پدرت درباره اینکه برای مدت طولانی به فراری متعهد موندی چه نظری داشت؟ به آسمون نگاه میکنی و از اون الهام میگیری؟ تاحالا با خودت فکر کردی که اگه بود الان چه حسی داشت یا چی میگفت؟
من پدرم رو از ته وجودم میشناسم. از همون اولین دورهایی که توی کارتینگ زدم کنارم بود تا متاسفانه روزی که از این دنیا رفت. بنابراین دقیقا میدونم چه فکری میکرد. ما از نظر طرز فکر خیلی شبیه هم بودیم. پس میدونم که خوشحال میشد. پدر و مادرم همه کاری میکردن تا من و برادرهام خوشحال باشیم. بنابراین هرچیزی که باعث خوشحالی من میشد باعث خوشحالی اون هم میشد. برای همین هیچ شکی ندارم که اون بالا داره لبخند میزنه.
با تیمهای دیگه هم مذاکره کردی؟ چقدر جدی به زندگی خارج از تیم قرمز فکر کردی؟
در این مورد خوششانسم که مدیر برنامه دارم. کار مدیر برنامهام اینه که منو در جریان فرصتهای دیگه و اتفاقاتی که اطرافمون میفته بذاره. بنابراین خودم مستقیما با تیم دیگهای صحبت نکردم ولی مدیر برنامهام این کار رو انجام داده. بالاخره این وظیفهی اونه که با من صادق باشه و تصویر کاملی از اتفاقات داخل پدوک و فرصتهایی که ممکنه داشته باشیم بهم بده. پس آره. فرصتهای دیگهای هم وجود داشت ولی در نهایت با فراری صحبت کردیم و خیلی سریع به توافق رسیدیم و عملیش کردیم.
حس میکنم داره چارلز رو تحت فشار میذاره و کمکم به دردسر میندازه.
چارلز: از همون حرکت اول همین حس رو داشتم. 😭
