uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

فالش‌خوان🦊

فالش‌خوان🦊

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا بیشتر یه گزارشیه به خودم! از اینکه چه می‌کنم؟ چی می‌خونم؟ چی گوش می‌دم؟ چی می‌بینم؟ و چی رو در زندگیم تجربه می‌کنم! در کنارش از کارم یعنی «پادکست» هم صحبت زیاد می‌کنم.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
520
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
+1530 kun
Postlar arxiv
ضبط در «خائوس!»
ضبط در «خائوس!»

تقریبا کل اجرای شیراز همایون شجریان روی یوتوب قرار گرفته. گروه بد نیست. ولی صدای خود همایون خسته‌ست آقا‌. خسته‌ست!

رفتم کفش پیاده‌روی گرفتم و برای باشگاه پرسیدم. ورزش، نرمش، تحرک، در دستورکار دوفوریتی قرار گرفت🤸🏻.

03 Track 3.mp317.69 MB

«تنها نخواهم ماند»
«تنها نخواهم ماند»

photo content
+2

وضعیت فرانسه رو می‌بینم و عششششش می‌کنم. ناماسته آقا.‌ ناماسته🧘🏻.

Repost from N/a
Berliner Philharmoniker - Scheherazade, Op. 35 : II. Lento.flac54.57 MB

اعتیاد به پیاده‌روی و بیرونروی داره یدتر می‌شه و دوشیفته می‌شه. دارم قبل از ظهر هم می‌رم عکاسی بیابونی!

چکاد مشکاتیان.

شده‌ام کارمند خودم. و طوری از خودم کار می‌کشم که هیچ کارفرمایی نمی‌کشه. چند شبه یه انقدر🤏🏻 با فروپاشی روانی فاصله دارم و واقعا به پخ بندم. اما این تازه اول کاره و باید کم‌کاری‌های این چند ساله رو هم تو این یک سال پیش رو جبران کنم!

سنبل دراومد از حموم صاف نشست پای ضبط و ادیت و تدوین ویدیو:
سنبل دراومد از حموم صاف نشست پای ضبط و ادیت و تدوین ویدیو:

بلیط: یک میلیان و پنجاه هزار تومان. برای دلواپسان قیمت کتاب و پیتزا🙏🏻. از جفتشون ارزون‌تره!

مجتبی عسگری ۷ و ۸ آبان تالار رودکی کنسرت داره و دارم وسوسه می‌شم که پاشم برم!

«سلام خانوم. عکاس بیابانی هستم»
+6
«سلام خانوم. عکاس بیابانی هستم»

Video xabar00:15

Video xabar00:08

خب سهم غم امروزمون هم جور شد. یه گربه‌ی کوچیک‌ نحیف تو حیاط‌پشتی‌مون هست که یک چشمش رو ترکونده‌ان.‌ به‌شدت هم می‌ترسه و همه‌اش فرار می‌کنه.

در نوجوانی تقریبا بی‌اینکه کسی بهم بگه خودم رو مجبور می‌کردم که بشینم موسیقی کلاسیک گوش‌ بدم. چه ایرانی و چه غربی. و شاید قسمت عمده‌ای از تربیت شنیداری‌ای که الان دارم برمی‌گرده به همون دوران. یک توفیق اجباری ناخودآگاهی. که نمی‌دونستم چرا، اما می‌دونستم که این موسیقی موسیقی خوبیه و باید این موسیقی رو (بیشتر)‌ گوش بدم.

خودم رو بیشتر و بیشتر توی کار خفه نکنم، چاه ویل افسردگی در انتظارم نشسته!