ܥیوߊܝ̇ߺܭَߊܔ ߊ߬ܝ̇ߊܥ☕️
Kanalga Telegram’da o‘tish
دورانت : " هیچکس دیوانه نیست ، مگر آنکه عاقل باشد "
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
249
Obunachilar
-324 soatlar
-47 kun
-5130 kun
Postlar arxiv
آنقدری درد داشت که نمیدانست چه کند
پس به زندگی خودبابغضی درگلو ولبخند برلب زندگی کرد
#خطخطی
امروز
در برابر تاریخ ایستادهایم؛
در برابر نام مردی که ایران را از یک نام، به یک قدرت تبدیل کرد.
کوروش بزرگ؛
فرزند این سرزمین و بنیانگذار شاهنشاهیای که آوازهاش از مرزهای ایران گذشت و در حافظهٔ جهان ماندگار شد.
او رفت؛
اما ایران ماند.
و پس از هزاران سال، هنوز نام او با نام ایران درهم تنیده است.
کوروش، تنها یک پادشاه نبود؛
نمادی بود از اقتدار، تدبیر و شکوه ایرانی.
امروز بر آرامگاه او میایستیم و با صدایی رسا میگوییم:
كورش !
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان،
آسوده بخواب، زیرا كه ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.
به نام ایران؛
به یاد کوروش بزرگ؛
فرزندِ سرفرازِ ایرانزمین؛
نامت جاودان، شکوهت ماندگار، ایرانت پاینده.
با افتخار، در برابرِ نامِ بلندِ کوروش؛ رادمهر🫡
مَمْلَکَتِ بیصاحبان
ایران را
به دست کسانی سپردهاند
که حتی از ادارهی سایهی خود
عاجزند؛
چه رسد به سرزمینی
که تاریخ
از شانههایش بالا رفته است.
اینجا
بیلیاقتی
دیگر یک عیب نیست؛
منصب است،
مهر دارد،
امضا دارد،
و از جیب مردم
حقوق میگیرد.
نان
هر روز کوچکتر میشود
و سفرهها
به نقشهی جغرافیاییِ فقر
شبیهتر؛
اما آقایان
هنوز مشغول بریدن روباناند
بر ویرانههایی
که خودشان ساختهاند.
چه باشکوه است
این هنرِ وارونه؛
کشوری با اینهمه ثروت،
با اینهمه ریشه،
با اینهمه مغزهای تبعیدی،
و اینهمه جوان
که آیندهشان را
در چمدانهای بسته
جستوجو میکنند.
اینجا
اگر ناتوان باشی،
وطن تاوانت را میدهد؛
اگر نالایق باشی،
مردم هزینهات را میپردازند؛
و اگر بر صندلی قدرت نشسته باشی،
حتی شکستهایت را
به نام پیروزی
از تلویزیون اعلام میکنند.
آقایانِ صاحبِ منصب!
تاریخ
دفتر حضور و غیاب شما نیست
که با یک امضا
غیبتهایتان را موجه کنید؛
تاریخ
حافظهی زخمیِ مردمیست
که فراموش نمیکنند
چه کسانی
بر سفرهی خالیشان
موعظه خواندند
و خود
پشت درهای بسته
به ضیافت نشستند.
شما
شاید کلیدِ زندانها را داشته باشید،
شاید بلندگوها
نامتان را تکرار کنند،
شاید بتوانید
صدای اعتراض را
در هیاهوی تبلیغات گم کنید؛
اما هیچ قدرتی
نمیتواند تا ابد
حقیقت را
زیر آوار دروغ دفن کند.
ایران
ملک شخصی هیچکس نیست؛
نه ارث پدریِ صاحبان قدرت،
نه ملک طلقِ مدعیان حقیقت،
نه مزرعهای
برای برداشتِ بیپایانِ رانت.
ایران
خانهی مردمیست
که حق دارند
نان داشته باشند،
آزادانه نفس بکشند،
بیترس حرف بزنند
و آیندهشان را
به دست خودشان بسازند.
بگذارید خیالتان را راحت کنم،
ایران هنوز تمام نشده است؛
این سرزمین
زیر آوار بیکفایتیها
هنوز قلبی دارد
که برای آزادی میتپد.
هنوز در چشمهای خستهی مردم،
چراغی روشن است
که هیچ باد استبدادی
توان خاموشکردنش را ندارد.
هنوز مادرانی هستند
که آزادی را
لای دعای شبانهشان پنهان میکنند،
هنوز جوانانی هستند
که فردا را
با دستهای خالی
اما با رؤیایی بزرگ
به آغوش میکشند.
نه،
این خاک
برای همیشه اسیر نخواهد ماند؛
هیچ زمستانی
سند مالکیتِ بهار را
به نام خودش ثبت نکرده است.
روزی
از همین کوچههای خسته،
از همین پنجرههای رو به انتظار،
از همین حنجرههایی
که سالها طعم سکوت را چشیدهاند،
آواز آزادی برخواهد خاست.
روزی که ایران
نه ملک صاحبان قدرت،
که خانهی آزاد مردمانش باشد؛
روزی که هیچکس
برای نان،
برای حقیقت،
برای دوستداشتن،
و برای نفسکشیدن
از کسی اجازه نخواهد گرفت.
آن روز،
پرچم رهایی
نه بر فراز کاخها،
که در دستهای مردم
به اهتزاز درمیآید.
و ایران،
این پیرِ جواندلِ زخمی،
از زیر بار قرنها اندوه
قد راست خواهد کرد؛
خاکستر را کنار خواهد زد،
زخمهایش را به خاطر خواهد سپرد
و دوباره
به زندگی سلام خواهد کرد.
من به آن روز ایمان دارم؛
به روزی که آزادی
دیگر رؤیای ممنوعهی هیچ نسلی نباشد
و فرزندان این سرزمین
به جای آموختنِ راههای گریز،
راههای ساختن را بیاموزند.
آری،
ایران هنوز نفس میکشد؛
و تا وقتی در سینهی مردمانش
میل آزادی زنده است،
هیچ شب سیاهی
آخرین فصل این سرزمین نخواهد بود.
ایران،
روزی آزاد خواهد شد؛
نه به معجزهی صاحبان قدرت،
که به ارادهی مردمی
که سرانجام
حق زندگی را
از میان دستهای بستهی تاریخ
پس خواهند گرفت.
و آن روز،
تاریخ از ما نخواهد پرسید
چه کسی فرمان میداد؛
خواهد پرسید:
وقتی وطن را
زیر بار نالایقی خم کردند،
شما
چه اندازه
برای سربلندیاش ایستادید؟
و آن روز،
خورشید که طلوع کند،
دیگر کسی
از روشنایی نخواهد ترسید.
#داریوش_آریا
به نام ایران ، به شکوه شاهنشاهی ؛
به یاد شاه ، به بلندای تاریخ ؛
زادروز شاهنشاه ایران خجسته باد؛
پاینده ایران و ایرانی . 👑
هر روز صبح عزمم را جزم میکنم تا روز پیش رو را تحمل کنم.
هر شب در شگفتم که چطور میخواهم با فردا روبهرو شوم.
Lucy Maud Montgomery
#ال_ام_مونتگمری
The deepest form
of slavery
is the hunger
for being understood.
Fyodor Dostoevsky
#داستایفسکی
+1
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم...
فروغ فرخزاد
