uz
Feedback
Survivor guilt

Survivor guilt

Kanalga Telegram’da o‘tish

زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. ‌ @Survivorebot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
143
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-177 kun
-8930 kun
Postlar arxiv
من، همیشه می‌ترسیدم. از این‌که یک‌روزی شخصیتِ ضعیفی داشته باشم، از این‌که از من با چیز‌های بدی یاد بشه. از این‌که من رو با ترس بشناسن. از این می‌ترسیدم که خیلی ضعیف بشم، دیگه اونقدرا هم محکم نباشم، از این‌که ضعفم بشه یه دردِ معضل، یه مشکلِ حل‌نشدنی. می‌ترسم، از این‌که انقدر تاریک بشم که دیگه کسی ذره‌ای نور در وجودم پیدا نکنه، از این‌که انقدر بد بشم که تمام روحم سیاه بشه. می‌ترسم خیلی بد و تاریک بشم، برای خودم برای هر کسی که برام مونده. هیچی اندازه‌ی این ترس منو نمی‌ترسونه که کم بیارم و دیگه هیچ‌وقت نوری در خودم پیدا نکنم. چون من چیزهای زیادی برای ترسیدن دارم، چون این دنیا از من اتوهای زیادی داره تا بترسم. من از بی‌نوری، نااُمیدی و ترس‌ها می‌ترسم. ترسیدن ضعفه و ضعف بدتر از ترس. یه نشونه بهم بده، تا باور کنم هنوزم می‌شه که بشه.

من اون خورشیدِ آزادی رو یه روزی می‌بوسم.

سال‌ها ویرانه‌های جسم خود را ساختیم مصلحت نادیده خود را هر کجا انداختیم تا بسازیم بهر خود یک زندگیِ معمولی لیک رسم زندگی را تا کنون نشناختیم در قمار زندگی بد شانس تر از ما نبود ما جوانی را درین جا دست اول باختیم بعد ازین دیگر چه سودی می‌کند سعی و تلاش ما که تاوانِ جوانی را، گران پرداختیم ای دریغ از عمر رفته‌ای دریغ از فال بد اینکه با ذلت پیِ این کهنه دنیا تاختیم.

Repost from 𝟷%
حسرت‌های من خیلی زیادن؛ ولی هیچکدوم به اندازه‌ی اینکه ای کاش این دست‌ها می‌تونست سیم‌های گیتار یا کلاویه‌های پیانو رو هر روز و هر شب لمس کنه، نیست.

نمی‌دونم اشخاص مورد نظر اینجا رو چک می‌کنن یا نه، اگه کوچیک‌ترین ارتباطی با هم داشتیم حتماً پیوی‌تون بهتون گوشزد می‌کردم که توی کارهام دخالت نکنید و حالا که از هم خیلی دوریم، عقده‌ای بازی در نیارید، چون ذره‌ای نقش توی زندگیِ همدیگه نداریم عزیزانم. حرف هم نزنید، چون صداتون خیلی بلند به گوشم می‌رسه. اگه خدایی دارید، امیدوارم کمکتون کنه و از ما بگذرید، ما از شما گذشتیم.

این عقده‌ای بازیا اصلاً چیز خوب و جالبی نیست عزیزِ من، اصلاً. هر کاری می‌کنید و هر چیزی که هستید، عقده‌ای نباشید.

عاشقِ این @vernte_bot بات هستم. منو یه جاهایی با پیام‌هاش نجات داده که فکرشم نمی‌کنید. بهانه‌‌ی خیلی خوبیه، برای کسی که اشکش دم مشکه.

با وجود تو معنای ، not ma blood sister , but ma real sister رو فهمیدم

«اگه عشق تو ریشه‌ش بود هیچ موقع هرز نمی‌رفت.»

1|1 - Raaz - Isam (320).mp36.02 MB

دلم برای ابرک که واسم شعرای خوشگل می‌فرستاد تنگ شده. کاش اینجا رو پیدا کنی.

گفتم پس پایانِ ما چی می‌شه؟ تو کنارم نشستی، خندیدی. گفتی پایانی وجود نداره، همش دردِ بی‌انتهاست.

نمی‌دونم، شاید خودتو بخشیدی، شاید شد.

بهمدیگه ربط نداشتیم، بدونِ هم معنی نداشتیم.

«و بعد، یادم اومد. دیگه خونه‌ای نداشتیم.»

1|1 - Maison - Emilio Piano Lucie (320).mp36.63 MB

Toneloom - Piano and Violin.mp36.72 MB

وقتی باهم بودیم، زخم‌هایمان کمتر درد میکرد.

دویدن و نرسیدن، این خلاصه‌ی هجده سال زندگیِ من بود. هیچ‌کس نمی‌فهمه چه حسی داره، زندگی روی یه تردمیل دردناکه نه؟

photo content
+1