[پــاروْ شکستـه]
Kanalga Telegram’da o‘tish
[پاروْ شکستگانیم]، ای باد شُرطه برخیز.. _________________________________
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
653
Obunachilar
-924 soatlar
+687 kunlar
+20130 kunlar
Postlar arxiv
من نیاز ندارم
که تو مرا جَذاب بدانی
یا فهمیده یا هرچه؛
من نیاز دارم
که مرا دوست بداری،
و برایت قسم میخورم
که این دو یکی نیست...
_ آلبر کامو
اگر کسی را دوست نداشته باشید، از طرز قاشق به دست گرفتنش ناراحت میشوید.
اما اگر از او خوشتان بیاید حتی اگر بشقاب غذایش را روی لباس شما بریزد ناراحت نمی شوید.
_ ایروینگ بکر
از عمده دلائل اینکه انسان احساس ناکافی بودن میکند و خودش را دوست ندارد، این است که عمرش را آنطور که شایسته است، مفید نمیگذراند.
+ چرا خموش ایستاده ای؟
_ جانی در من نمانده است..
+ آیا خود را شایسته جان گرفتن میدانی؟
_ آری میدانم..
جان دادنی اینطور، حق من نیست.
حق من بالیدن است و اوج گرفتن..
+ پس چرا انفعال را اختیار کرده ای؟
_ بس که خواستم و نتوانستم
بس که راه افتادم و نرسیدم
بس که برخاستم و زمین خوردم
میفهمی یعنی چه؟
جانم جریحِ نتوانستن ها و نرسیدن ها و زمین خوردن هاست..
انفعال را اختیار نکردم،
جبرِ زخم هاست که مرا دچارِ انفعال گردانیده.
+ حالت برایم بیگانه نیست..
میفهمم
زخم هایت را میفهمم
رنج هایت را میفهمم
درد هایت را میفهمم
اما عزیز من؛
درمان در درون خودت است..
میدانم که خودت هم این را میدانی.
_ حق با توست؛
میدانم..
وجود داشتنش در درونم را میدانم و حسش میکنم،
اما به هر دری که زدم نیافتمش..
گویی کسی آن را مخفی کرده است!
+ درست فهمیده ای..
مخفی و پنهان است.
و همین پنهان بودنش باعث شده تا آسمان آرزو هایی که جامه حقیقت به تن کرده اند این قدَر کم ستاره باشد!
_ چطور پیدایش کنم؟
+ اگر بخواهی،
البته از ته دل
پیدایش خواهد شد..
_ مدت هاست خواسته ام اورا؛
حتی پیش از آمدنت هم طلبش کردم
اما نیامد..
دیگر امیدی به آمدنش ندارم.
+ میآید..
_ وقتی که آرزو هایم مردند؟
+ آرزو هایت را دوست داری؟
_ خیلی..
البته گمان میکنم که خیلی
مطمئن نیستم انگار..
+ در آرزو هایت خوب نظر کن و مطمئن شو که عمیقا و قلبا دوستشان داری..
البته که باید دوست داشتنت رنگ عقلانیت هم داشته باشد.
_ اگر اینکار را کنم،
روزی زندگیِشان خواهم کرد؟
+ خیر دوست من؛
در ادامه باید این آرزو های محبوب و معقولت را چنان کسی که به وقتِ غرق شدن، هوا را طلب میکند
طلب کنی.
_ طلب کردنی اینگونه بسیار سخت و دشوار است..
آخر چگونه میتوان آرزو ها را اینطور طلب کرد؟!
+ شدنیست دوست خوب من
اما نه به راحتی..
اگر راحت بود که این همه آرزوی خشکیده نمیداشتیم.
_ باشد..
سعی خواهم کرد که طلب کردنم نزدیک باشد به همان حالتی که گفتی.
تمام است دیگر ؟!
در این صورت روزی لمسشان خواهم کرد؟
+ نه دوست خوب من..
قدمی دیگر هم باید برداشته شود
و آن این است که
دست از تلاش برنداری و امیدت را از دست ندهی.
نتوانستن ها و نرسیدن ها و زمین خورد ها جزء لاینفکِ این مسیر اند.
باید تحت هر شرایطی، ادامه دادن را ادامه دهی!
_ خدای من..
آخر چطور میشود که آدمی وقتی در باتلاقِ نرسیدن ها فرو میرود،
باز هم امیدش را از کف ندهد؟
+ اگر قدم اول و دوم را درست بردارد
و خود را باور داشته باشد، این قدم را هم برخواهد داشت..
_ امیدوارم اینطور باشد..
+ مطمئن باش که همینطور است.
_ باشد،
از نو شروع خواهم کرد
امیدوارم که سبز بشوم..
+ اگر که قدم ها را محکم و درست برداری، دوباره سبز خواهی شد..
_ درست است..
اکنون این را باور دارم.
+ خوب است..
نگاهش بدار و از آن دست مکش.
_ حتما..
ببخشید دوست عزیز
گمان میکنم کار هایی دارم که باید انجام دهم..
وقت رفتن است..
+ خوشحالم که این را میشنوم
از جان گرفتنت خوشحالم دوست من..
_ جان گرفتم را مدیون تو ام
ممنونم از تو
تا ابد ممنونم..
+ از او ممنون باش دوست من!
_ از کی؟
کِه را میگویی؟
+ او که مرا از ته دل طلب کرد..
مراقبش باش..
همیشه مراقبش باش.
خداحافظت باشد..
براى آزادى لازم نيست آسمان و زمين را بخريد
تنها خودتان را نفروشيد.
_ نلسون ماندلا
🪞اگر در کودکی عشق رو با اضطراب، نادیدهگرفتهشدن یا تقلا تجربه کرده باشیم،
ممکنه در بزرگسالی هم ناخودآگاه جذب همون الگو بشیم.
🪞آدمی که بیقید و شرط دوستت داره، برات غریبه به نظر میاد…
اما کسی که مجبورت میکنه برای توجهش بجنگی،
حسِ «آشنا»تری ایجاد میکنه.
🪞تا وقتی ریشهها رو نشناسیم،
همون داستان رو با آدمهای مختلف تکرار میکنیم.
_ DIHA
آدمی هر چه در درون خود بیشتر مایه داشته باشد،
از بیرون کمتر طلب میکند.
و دیگران هم کمتر میتوانند چیزی به او عرضه کنند.
_ آرتور شوپنهاور
اگر که آدمی درسی که در هر اشتباهش نهفته است را بیاموزد، احساس بهتری خواهد داشت و کمتر خود را سرزنش خواهد کرد.
من نمیدانم این مردم چگونه میتوانند خیانت کنند؟
شبی که بالشم را عوض میکنم تا صبح نمیتوانم بخوابم.
_ویکتور هوگو
غالباً جنگِ میان آدمی و منِ درونش،
طولانی، پردرد و جانکاه است.
و تا وقتی که ادامه داشته باشد
وجودش آرام نمیگیرد.
و با وجود دوستانِ بسیار
باز هم احساس تنهایی میکند.
اما اگر این دو به صلحی راستین برسند،
جان آدمی آرام خواهد بود.
و کمتر موقعی احساس تنهایی
بر او غلبه پیدا میکند.
و کمتر چیزی پیدا میشود که بتواند
او را از اهداف و آمالی که دارد، باز بدارد.
بعضی وقتها لازم است از کسانی که دوستشان داریم فاصله بگیریم تا خودمان را پیدا کنیم.
_اروین د یالوم
اصلا کسی دنبال آدم نمیگردد!
همهی ما این طوریم.
آدمها غریب و بیپناه ماندهاند.
دارند در خودشان میپوسند..
_ هوشنگ ابتهاج
مرا دردیست اند دل
که گر گویم، زبان سوزد
وگر پنهان کنم، ترسم
که مغز استخوان سوزد..
_ منسوب به سعدی
