توتفرنگی آکادمیک
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 315
Obunachilar
+1424 soatlar
+267 kunlar
+4630 kunlar
Postlar arxiv
1 314
https://t.me/strawberrybasket1/509
So happy for you pookie
I had the same experience but it ended up us hating each other for some misunderstandings<<<
1 314
بابا نرد بودن کاری نداره! هرموضوعی در کهکشان که دوست داری رو انتخاب میکنی و دربارهش میخونی/میبینی/ مینویسی!
و قربونتون برم بوس بهت!
1 314
سلام.
امم واقعا عاشق این نرد بودنت هستم و خب من خیلی دلم میخواد نرد باشم اما نیستم سو وقتی اینجا رو میخونم بیشتر انگیزه میگیرم و خلاصه اینکه بلی بشی انسان جالبی هستید خدا نگهتان دارد😅💞
1 314
۳ ماه رو هماتاقیم که اصرار داشت استریته و یک بار بهم گفته بود «من استریت خوار و مادرم» کراش سگی بودم :))) در حد گریههای شبانهی یواشکی و این داستانا. یه نشونههایی از کشش به خودم توش میدیدیم ولی همش اینجوری بود که همهچی شوخیه و سر صمیمیت زیاده.
پونزده روز پیش خیلی رندوم گیر داد به یکی از پستای چنلم که واسه کی نوشتی، شک کرده بود که راجع به خودشه. حرف زدیم حرف زدیم حرف زدیم. رسید به اینجا که گفتم به من کششی داری واقعاً؟ گفت یه چیزایی حس میکنم ولی مغزم نمیتونه قبول کنه، گفتم بیا یه هفته امتحانی با هم باشیم(با مخلفات، دارم خلاصه میگم) و یهو گفت باشه!!! :)))
امروز پونزدهمین روز رابطهمونه، عاشق شدیم انگاری :)) باور نمیکنیم حسایی که دارن تجربه میشن رو.
این اولین بار در طول تمام عمرمه که من حس میکنم دارم از زندگی لذت میبرم.
1 314
https://t.me/strawberrybasket1/499
۲۹ بهمن ۱۴۰۳.
سرکار میرفتم، دانشگاه قبول شدم، جنگی نبود، عزیزان زنده بودن، با دوستهام تا شب بیرون بودم، میخندیدم، یه کفش خوشگل خریده بودم، یه نهار خوشمزه و یه دسر خوشمزهتر خورده بودم، در سنایی بودم و به دوستانم میگفتم چقدر زندگی بعد از مدتها جالبه و خوش میگذره، و بوم! یک ماه بعد زندگی افتاد در سرازیری جالب نبودن تا همین الان.
1 314
همین صبح
دیشب خوابم نبرد و تا طلوع آفتاب بیدار بودم وقتی دراز کشیدم که بخوابم هوا گرگ و میش بود و خیلی خنک. نمیدونم کولر روشن بود یا واقعا هوا خنک بود ولی باعث شد یهو همه چیز واسهم قشنگ شه و حس کردم که چقدر زندگی ساده است و من چقدر این چندروز به خودم سخت گرفتمش
1 314
https://t.me/strawberrybasket1/499
کلاس یازدهم بودم فک کنم از یه امتحان سخت ترم اول برگشته بودم توی حیاط خونمون نشستم شروع کردم اهنگ deep end فلیکسو گوش بدم، برفم میبارید، زمین سفید شد.
آرامش و سکوتی که تو اون یه ساعت حدودا داشتم کمتر زمانی داشتم بعدش.
1 314
مثلا برای من امروز بود که تو بارون داشتیم برمیگشتیم و انقدر خندیده بودم که صورتم درد میکرد و در دلم کلی کباب بغل کرده بودم. :))
