Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
914
Obunachilar
-424 soatlar
-97 kun
+4930 kun
Postlar arxiv
من به تک تک رفتارات فکر میکنم، به جزئیترین نگاهت فکر میکنم، به لحنت فکر میکنم، به حرفات فکر میکنم، به احساسات پشت کلماتت فکر میکنم، من حواسم به همه چیز هست و دقیقا غم انگیزترین بخش زندگیم همینجاست؛ من خیلی فکر میکنم.
امیدارم هیچوقت بی حوصلگی رو تجربه نکنید.
بیحوصله برای کاراتون، بیحوصله برای حرف زدن، بیحوصله برای خوابیدن، بیحوصله برای غذا خوردن، بیحوصله برای رفتن، حتی بیحوصله برای موندن.
ولی من فکر میکنم خیلی از مشکلاتم بخاطر اینه که نمیتونم توضیح بدم چرا.
مثلا نمیتونم توضیح بدم که چرا از یه چیزی خیلی ناراحتم یا نمیتونم توضیح بدم از یه رفتاری چرا اونقدر بدم میاد یا نمیتونم توضیح بدم که چی باعث شده که خیلی ساکت بشم. شایدم بتونم جمله هارو کنار هم بزارم و سعی کنم که بگم ولی مطمئنم که اونا نمیفهمن و همون که فکر کنن دیوونه ای چیزی هستی خیلی بهتره.
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
دلم میخواد بریم یجای دور از آدما شب باشه، بارون بیاد، بغلت کنم، سیگار بکشیم و تا خود صبح حرف بزنیم.
شما که غریبه نیستید، من هر شب دارم مچ خودمو درحال غصه خوردن برای چیزی که هزار بار گفتم مهم نیست میگیرم.
یک نفر میگفت دیدی آخرش سرما گذشت
موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت
گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم
بین سرد وگرم این دنیا چه ها برما گذشت
