Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
919
Obunachilar
-724 soatlar
+227 kun
+2730 kun
Postlar arxiv
تهش قرار بمیریم؟
پس بیا نترسیم،
به ته هیچی فکر نکنیم،
ریسک کنیم، وقتی
ناراحتیم گریه کنیم،
موزیکامونو گوش بدیم،
قهقهه بزنیم،
زمین بخوریم
زیر بارون خیس خیس
بشیم
شب گردی کنیم
دیوونگی کنیم،
بیا زندگی کنیم.
من safeترین، مهربونترین و دلسوزترین آدمی بودم که میتونستی تو زندگیت داشته باشی و از دستش دادی، تو بد باختی.
داری تو گالریت میچرخی یهو میزنی رو یه عکس کاملا بیربط و انگار کلا میری تو حال و هوای اون موقع و هی یادت میاد، هی یادت میاد، هی یادت میاد.
زخم هایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذرخواهی کرد. زندگیاش را در آغوش گرفت و از میان تاریکی جوانه زد.
پاییز عزیزم
من برای
اومدنت
خیلی
صبر کردم
لطفا
پر از
روزای
بارونی و
اتفاقای
خوب باش.
اره تتلوی عزیز
با اینکه با اون انگار من تو بهشتم ولی نمیخوامش،
تا وقتی که خب حرکات اون زشتن.
🙅🏿♀️
تو هیچوقت قرار نیست بفهمی من برای اینکه تورو ناراحت نکنم، چقدر خودم رو ناراحت کردم.
تو فیلم یاغی، یه دیالوگ داشت که میگفت
" من استخون تورو جلو سگمم نمیندازم
چون ذاتش کثیف میشه. "
حکایت خیلیاست.
پرسید: جنگ تموم شد؟
گفتم: تموم شد.
گفت: تو عقب کشیدی یا جنگ تموم شد؟
گفتم: به جز من کسی نمیجنگید که! من که عقب کشیدم، جنگ هم تموم شد . . .
