Faded Memories
Kanalga Telegram’da o‘tish
a place for the memories we were never ready to forget
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
905
Obunachilar
-724 soatlar
-197 kun
+1930 kun
Postlar arxiv
میدونی چرا اون آدمهایی که بیشتر از بقیه در حقشون محبت کردی جای تشکر بیشتر بهت ضربه زدن؟
چون هیچ چیزی به اندازهی دم دستی بودن ادم رو بی ارزش نمیکنه.
هرجایی به اندازهای که براتون ارزش قائلند، خودتون رو خرج کنید!
بعضی وقتا مجبوری؛ تو فضای بغضت بخندی، دلت بگیره ولی دلگیری نکنی، شاکی بشی ولی شکایت نکنی، گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن، خیلی چیزارو ببینی ولی نادیدش بگیری، خیلیا دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی.
کسی که دوستش داشتم روزی جعبهای پر از تاریکی به من داد. سالها طول کشید تا بفهمم، آن هم یک هدیه بود.
متاسفانه من حساس تر از چیزی ام که نشون میدم پس اگه فکر کردی ناراحت نشدم، شدم فقط سکوت کردم تا از درگیری و دردسر دوری کنم.
اگر آتش با او مهربان نبود اگر زندگی یا حتی مرگ با او مهربان نبود اگر انسان های دیگر با او مهربان نبودند؛خاک تو با او مهربان باش..
.
یک روز میفهمی از دستدادن همیشه شکست نیست. گاهی زندگی کسی را از مسیرت کنار میزند، چون خودت جرئت رفتن نداشتی.
اولش اسمش را تنهایی میگذاری؛ بعد که آرامش برمیگردد، میفهمی نجات بوده.
آدم یه جایی از زندگی دیگه دنبال آدم کامل نمیگرده.
دنبال کسی میگرده که مجبور نباشه کنارش خودش رو سانسور کنه.
کسی که بشه باهاش سکوت کرد، حرف زد، خندید، و حتی بعضی روزها حال خوبی نداشت؛ بدون اینکه ترس از دست دادنش رو به دوش بکشی.
چون آدم وقتی زیاد آسیب میبینه دیگه عاشق هیجان نیست؛ دنبال آرامشه.
دنبال یه نفر که موندنش رو هر روز ثابت نکنه، فقط با رفتارش کاری کنه که به موندنش شک نکنی.
آخرش همه چیز برمیگرده به یه حس ساده؛ اینکه کنار یک نفر، بالاخره خیالت از خودت راحت باشه.
